درگذشت محمودرضا بهمنپور
محمودرضا بهمنپور، مدیر نشر نظر، در پی چندین سال مبارزه با بیماری، درگذشت. فقدان او، افکارش، اهدافش، پشتکارش و از همه مهمتر روش مبارزۀ فرهنگی و مقاومت مدنیاش برای صنعت نشر خسته و گرفتار ایران ضایعهای گران است. به خانوادهاش تسلیت میگویم. به آلما تسلیت میگویم و میخواهم بداند که ما چقدر به دوستی با پدرش مباهات میکردیم. به همکاران وفادارش در نشر نظر تسلیت میگویم و میخواهم بدانند که در صحنۀ مبتلای نشر ایران از سعادتمندان بودهاند. به هنرمندانی که با او در ایوان نشر نظر سیگاری دود کردهاند و از آن بالا، با تماشای آمدورفت کارگران چاپخانه، دل خوش داشتهاند که هنر زنده و نامیراست تسلیت میگویم. به نویسندگانی که، وقت ظهر، خستگی کار کتابشان را با لقمۀ املت و آبگوشت نشر نظر و صفای همسفرگی او از تن بیرون کردهاند تسلیت میگویم. به کارگران چاپخانهاش که مثل خودش باسلیقه و هنرشناس بودند تسلیت میگویم. به جوانان پرسودایی که رؤیای انتشار اولین کتابشان با تساهل و پذیرش و آیندهنگری او در نشر نظر به حقیقت پیوست تسلیت میگویم. به زن، زندگی، آزادگی، که از ابتدا در «حیات» او جلوهای باشکوه و باورپذیر یافت، تسلیت میگویم. به نشر ایران تسلیت میگویم که، در این بیداد سانسور و گرانی و فساد و ورشکستگی، رفیقی شجاع و شریف را از دست داد.
نشر نظر خود یکتنه، با ابتکار و پشتکار محمودرضا بهمنپور، یک دانشکدۀ هنر بود. بهمنپور نه فقط ناشر، کارآفرینی توانمند بود. او محیطی ساخته بود که در آن اجرای هنریِ کتاب، به مثابه یک موجودیت هنری و اصلاً فارغ از محتوای آن، خود به غایت نشر تبدیل شود؛ چنانکه در اغلب موارد اثر هنرمندان و نویسندگان را در فرایند تولید به محتوای هنری دیگری تبدیل میکرد با امضای خودش. استعداد او در ارتقای زیبایی و تجمل بصری کتاب از دهۀ هفتاد شمسی به بعد او را به یگانه قطبی در نشر ایران تبدیل کرده بود که میتوانست اثری تولید کند که، پیش از آنکه مخاطب آن را بگشاید و بخواند، با جلد و عطف و عنوان و رنگش حرف بزند. چنان خلّاق بود که هر ایدۀ کوچک ولی ارزندهای را میتوانست به کتابی جالب تبدیل کند، هر فکر شایستهای را روی کاغذها به تماشا درآورد و حتی به هر نقدی، با پوشاندن لباسی هنری، با کجومعوج کردن یک فونت، با سروته کردن یک تصویر، امکان بیان دهد. استادِ گول کردن سانسور بود و، با مهارت و تجربه و هوش پروردهاش، نهتنها بارها بر سانسور فائق میشد بلکه، عوض غصه و ناامیدی، از سروکله زدن با آن تفریح میکرد و با ابتکار و روحیۀ بینظیرش آن را به هیچ، به هیچ، به هیچ میشمرد.
از همۀ اینها گذشته، برخورد دلاورانۀ او با عقاید گذشته و سوابق کاری خود و ارادۀ شریفش در پیش گرفتن زیست حرفهای اصیل و سازنده و صادقانه او را به مشاوری معتمد و مطمئن بدل کرده بود؛ هم برای بزرگترین هنرمندان و نامآورترین نویسندگان و خبرهترین مترجمان، هم برای جوانان و نوقلمان، و هم برای همکاران خود در حلقههای مختلف صنعت نشر و مدیریت هنری.
او جوان ولی در نوع کار خود پیشکسوت بود. درگذشت او در شصت سالگی، به ویژه با در نظر داشتن مبارزۀ شجاعانۀ او با بیماریای که در سالهای اخیر از او پوست و استخوان ساخته بود، مانع آن شد که میوۀ تجربه و دانش و استعداد خود در نشر را، رسیده و پخته، از شاخه بچیند؛ ولی همین سه چهار دهه کار مداوم از او چهرهای مؤثر و ماندگار ساخت که خود موجد مکتب و سبکی ویژه در صنعت نشر ایران است.
در سالهای همکاریام با نشر نظر در نقش ویراستار، بهواسطۀ محمودرضا بهمنپور، با بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و مترجمان از نزدیک آشنا شدم و کار کردم و از هر همکاری بسیار آموختم و لذت بردم؛ بختی که برای هر ویراستاری چهبسا دست ندهد. بابت هرآنچه نشر نظر به من داد و بیش از همه بابت صفای محمودرضا بهمنپور شیرازی، یا آنطور که خودم صدایش میکردم: بهمن، قدردان و شاکرم. جایش میان کتابهای زیبایی که تولید کرد، میان نالههای یأس و مویههای ناامیدی که هرگز نخواست تسلیمشان شود، میان درختهای توت لواسان، میان شکوه میدان مقاومت، آنجا، درست میانۀ خیابان ایرانشهر، خالی است.
https://t.me/Sayehsaar
Post #1135
8.2K