کنگره هزاره فردوسی؛ وقتی فردوسی به نماد یک ایران تازه تبدیل شد
مهر ۱۳۱۳، تهران شاهد یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی ایران در دوره پهلوی اول بود؛ کنگره هزاره فردوسی.
بیش از نهصد سال از روزگار فردوسی گذشته بود که گروهی از پژوهشگران و چهرههای فرهنگی ایرانی و خارجی در تهران گرد هم آمدند تا درباره شاعر شاهنامه، زبان فارسی و تاریخ ایران سخن بگویند. پس از برنامههای تهران، مراسم در مشهد و توس ادامه پیدا کرد و در کنار آن، آرامگاه تازه فردوسی نیز افتتاح شد.
اما اهمیت این کنگره فقط در بزرگداشت یک شاعر نبود.
در واقع، فردوسی در سالهای آغازین قرن چهاردهم خورشیدی در حال پیدا کردن جایگاهی تازه در تصور ایرانیان از «ملت» بود.
فردوسی برای ایرانیان قرن چهارم هجری شاهنامه را سروده بود؛ اما در فضای فکری قرن چهاردهم، شاهنامه دیگر فقط یک اثر ادبی و حماسی نبود. برای گروهی از روشنفکران و ملیگرایان، شاهنامه سندی از تداوم زبان فارسی و حافظه تاریخی ایران به شمار میآمد.
این موضوع در دوره رضاشاه اهمیت بیشتری پیدا کرد.
حکومت پهلوی اول در حال ساختن یک دولت متمرکز و ایجاد نهادهای جدید بود. ارتش نوین شکل گرفت، نظام اداری گسترش یافت، آموزش جدید توسعه پیدا کرد و دولت تلاش میکرد هویتی منسجمتر از «ایران» ارائه دهد.
در چنین فضایی، بازگشت به گذشته تاریخی ایران نیز اهمیت سیاسی و فرهنگی پیدا کرد.
کوروش، داریوش، تخت جمشید، اوستا و فردوسی هرکدام به شکلی وارد این روایت شدند؛ روایتی که میخواست نشان دهد ایران فقط یک واحد سیاسی معاصر نیست، بلکه تاریخی طولانی و پیوسته دارد.
فردوسی در این میان جایگاه متفاوتی داشت.
او نماینده ایران پیش از اسلام نبود؛ بلکه شاعری مسلمان در قرن چهارم هجری بود که بخش بزرگی از اسطورهها و روایتهای ایران باستان را در قالب زبان فارسی حفظ کرده بود.
همین ویژگی، فردوسی را به پلی میان ایران باستان، زبان فارسی و ایران پس از اسلام تبدیل میکرد.
از همینجا میتوان فهمید چرا بزرگداشت او برای جریان ملیگرای آن دوره اهمیت داشت.
محمدتقی بهار از نخستین کسانی بود که در سالهای پیش از برگزاری کنگره، بر بزرگداشت فردوسی و ساخت آرامگاهی مناسب برای او تأکید کرد. در سالهای بعد، انجمن آثار ملی پیگیر ساخت آرامگاه شد و بنایی طراحی شد که آشکارا از معماری ایران باستان، بهخصوص عناصر تخت جمشید و آرامگاه کوروش، الهام گرفته بود.
پس خود آرامگاه هم بخشی از همان روایت بود.
قرار نبود فقط محل دفن یک شاعر باشد؛ بنا باید تصویری از پیوند فردوسی با تاریخ ایران ارائه میکرد.
کنگره نیز از این نظر اهمیت داشت که یک رویداد صرفاً داخلی نبود. حدود صد پژوهشگر و شخصیت فرهنگی ایرانی و خارجی در آن شرکت کردند و پژوهشگران اروپایی و آمریکایی و کشورهای همسایه درباره فردوسی و شاهنامه به بحث پرداختند.
این اتفاق به گسترش مطالعات فردوسی و شاهنامه در فضای دانشگاهی جهان نیز کمک کرد.
اما در داخل ایران، نتیجه دیگری هم داشت.
کنگره هزاره فردوسی به تقویت ناسیونالیسم فرهنگی کمک کرد؛ ناسیونالیسمی که زبان فارسی، تاریخ ایران و میراث پیش از اسلام را در مرکز تصویر خود از هویت ایرانی قرار میداد.
البته نباید این اتفاق را به شکل سادهای فقط «پروژه حکومت» دانست. توجه به فردوسی و شاهنامه پیش از برگزاری کنگره نیز در میان روشنفکران، پژوهشگران و جریانهای ملیگرا وجود داشت و بسیاری از کسانی که در این پروژه مشارکت کردند، انگیزههای علمی و فرهنگی داشتند.
از طرف دیگر، نمیتوان نقش حکومت را هم نادیده گرفت. حکومت رضاشاه از چنین میراثی برای ساختن تصویری یکپارچهتر از ملت ایران استفاده میکرد.
اینجا همان نقطهای است که کنگره فردوسی از یک مراسم ادبی فراتر میرود.
این کنگره فقط درباره گذشته نبود؛ درباره این بود که ایرانیان در زمان حال، گذشته خود را چگونه تعریف کنند.
فردوسی در قرن چهارم هجری شاهنامه را سرود؛ اما در سال ۱۳۱۳، نسل دیگری به سراغ او رفت تا از دل شاهنامه، بخشی از معنای «ایرانی بودن» را دوباره تعریف کند.
به همین دلیل، کنگره هزاره فردوسی را باید هم یک رویداد مهم در تاریخ مطالعات شاهنامه دانست و هم بخشی از تاریخ شکلگیری ناسیونالیسم مدرن ایرانی.
گذشته، در آن روزها فقط چیزی برای یادآوری نبود؛ ابزاری بود برای ساختن تصویری از آینده ایران.
🆔@ravayat_doran
Post #137
119