مردم در کوری و جهل خود چنان به اموال دنیوی و هواهای نفسانی خود میچسبند که تمام عمرشان را فدای اینها میکنند. آنان مانند کودکی هستند که سعی دارد قطرهای عسل را از روی لبه تیز چاقو بخورد، آن مقدار عسل به هیچ وجه اشتهای او را سیراب نمیکند، ولی با این کار لبهایش را زخمی خواهد کرد.
تو همواره با شهوات و خواسته های بی پایانت این خطر را میپذیری که خودت را زخمی کنی، ولی هیچ رضایتی از این زندگی حاصل نخواهد شد. شاید در اینجا و آنجا قطرهای عسل چشیده باشی، شیرین است ولی بسیار خطرناک است و ارضا کننده نیست.
هر لحظه این خطر هست که زبانت را زخمی کند. به مردمان سالخورده نگاه کن.... چیزی جز زخمها پیدا نمیکنی. تمام وجودشان چیزی جز زخم نیست. جراحت و جراحت و جراحت. وقتی کسی میمیرد، هیچ گلی را در وجودش شکوفا نمیبینی، فقط زخمهای متعفن را میبینی. اگر کسی واقعاً زندگی کرده باشد و توسط رویاها و خواستههای توهمی اش فریب نخورده باشد، هرچه پیرتر بشود، زیباتر میشود، و در وقت مرگ در عالیترین وضعیت خود قرار دارد وقتی با پیرمرد یا پیر زنی برخورد میکنی که سالخوردگی او از تمام جوانیاش زیباتر است، آنگاه در برابر او تعظیم کن، او یک زندگی واقعی را زندگی کرده، یک زندگی درون محور که حول رشد درونی او سپری شده است.
و آگاه باش که اگر دیگر جوان نیستی و زشت شدهای، این فقط نشان میدهد که در جوانی از چاقوهای بسیاری عسل چیده ای، زخمی شدهای، اینک سالخوردگی یک رنج بزرگ میشود.
و مرگ بسیار به ندرت زیبا میشود. زیرا مردم بسیار به ندرت زندگی واقعی دارند اگر شخصی واقعاً زندگی را زندگی کرده باشد، آنگاه مرگ او نیز یک پدیده بسیار بزرگ و کاملاً زیبا خواهد بود.
_ بعضی رابطه ها فقط یک تجربه هستند و به ما درس های بزرگی می دهند. _ بعضی رابطه ها به ما کمک میکنند تا بفهمیم دقیقا چی از رابطه می خوایم. _ بعضی رابطه ها به ما یاد آور می شوند که ما نیاز داریم اول رابطه خوبی با خودمان داشته باشیم. _ بعضی رابطه ها به ما یاد می دهند که به شناخت بهتری در مورد خودمان برسیم. _ بعضی رابطهها به ما یاد میدهند که بیشتر مراقب خودمان باشیم.
بیشتر مردم گفت و گو نمی کنند فقط نوبتی حرف می زنند. کسی گوش نمی دهد ، همه منتظرند تا دوباره خودشان سخن بگویند. گوش دادن یک هنر است و فقط در سکوت ممکن می شود. تا زمانی که ذهن پُر از کلمات است ، نه دیگری را می شنوی و نه حقیقت را.
عشق برمیگردد ، بعد از هزار گردش برمیگردد. نگرانش نباش ، اگر آن را به کسی بدهی ، برمیگردد. بالاخره از جایی برمیگردد ؛ ۱۰ هزار برابرش برمیگردد ، نگرانش نباش.
عشق برمیگردد حتی اگر تو برنگردی ، آنگاه فقط یک چیز است که نشان می دهد به تو داده خواهد شد یا نه. اگر تو برنگشتی - دوباره بیاندیش - آیا عشق را داده بودی؟ یا اینکه فقط فریب داده بودی؟ آیا عشق را داده بودی یا فقط وانمود کرده بودی؟ اگر داده بودی ، برخواهد گشت. آنچه می دهی ، برمیگردد.
همواره هشیارانه در صحرای زندگی ، در پی شکار خود است.
به اوصافش می نگرد ، به خواسته هایش می نگرد ، به احساسات و عواطفش می نگرد ، و در هر ماجرایی ، چون عقابی تیز چنگ بر سرشان فرود آمده ، شکارشان کرده ، و از روح و جانش بر می چیند.
سلوک سالکان ، چون شکار شکارچیان است ، منتها نه شکار دیگری که شکار خود.
او اینگونه طمع ، حسد، خودخواهی ، تکبر و منیّت را شکار کرده و از شرّشان خلاص میشود.
«پادشاهیِ درون و اشتباهِ هزاران ساله» تمامِ ساختارهای معابد و نجاتدهندگانِ بیرونی بر پایهٔ یک اشتباهِ ساده شکل گرفتند: اشتباه بودنِ آدرس! بشر هزاران سال قدرت و حقیقت را در بیرونی از خود جستجو کرد و از درونِ خویش غافل ماند.
پادشاهیِ اقتدار و آزادی دقیقاً پشتِ چشمانِ خودِ شما قرار دارد. هیچ موجودی در روی زمین یا کیهان بینِ شما و سرچشمه نایستاده است. کوتاه ترین مسیر تا سرچشمه ، فاصلهای است که در سکوت و با نشستن در درونِ خود طی می کنید.
وقتی آدرسِ درست را پیدا کنید ، تمامِ جستجوهای بیرونی به پایان می رسند. شما نیازی به جنگیدن با باورهای قدیمی یا اثباتِ خود به دیگران ندارید. حضورِ آرامِ شما ، قوی ترین پاسخ به تمامِ سوالاتِ جهان است
شما خودِ معبد و خودِ سرچشمه اید ؛ درونِ خود به آرامش برسید. با هر نفس ، فرکانسِ اصیل و آزادِ خود را زندگی کنید.
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است، هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...! اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکرده ای ...
ناخودآگاه در واقع چیزی جدا از آگاهی نیست؛ بلکه درجهای پایینتر از آگاهی است. آگاهی و ناخودآگاهی مرزهای ثابت ندارند و دائماً تغییر میکنند. وقتی خشمگین، خوابآلود یا بیحس هستیم، ناخودآگاه بیشتر میشود و وقتی کاملاً هشیار و حاضر هستیم، آگاهی گسترش پیدا میکند.
برای مواجهه با ناخودآگاه، تمرکز کافی نیست؛ مراقبه لازم است. تمرکز مانند چراغقوهای است که فقط یک نقطه را روشن میکند و بقیه را در تاریکی میگذارد؛ اما مراقبه مانند شعلهای است که بدون محدود شدن به یک نقطه، همهچیز را روشن میکند.
مشاهده عمیق و بدون قضاوت است؛ یعنی دیدن آنچه درون ما اتفاق میافتد، بدون اینکه فوراً آن را خوب یا بد، درست یا غلط بدانیم.
شناختن خود، پیششرط تحول است. تا زمانی که نقابها، عادتها، سرکوبها و تصویر ساختگیای را که از خود ساختهایم نبینیم، تغییر واقعی امکانپذیر نیست.
تحول زمانی آغاز میشود که انسان بتواند با واقعیت خودش، بدون فریب و بدون نقاب، روبهرو شود. بنابراین بهجای اینکه پیشاپیش دربارهٔ چیزی تصمیم بگیریم که «ممکن است» یا «ممکن نیست»، باید آن را تجربه کنیم.
«تا زمانی که تجربه نکردهای، تصمیم نگیر. تا زمانی که خودت ندانستهای، تصمیم نگیر. هرگز از پیش تصمیم نگیر.»
فقط فکر کردن دربارهٔ آگاهی کافی نیست؛ باید آن را در تجربهٔ مستقیم خودمان کشف کنیم.
تو به خانه و خوراك احتياج داري، به پول و پوشاك احتياج داري، اما آنها نبايد هر چيز و همه چيز تو شوند.
بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي اين همان چيزي است كه: مراقبه ناميده مي شود، با خويش نشستن، با خويش بودن در اختيار دنياي درون قرار داشتن
اين در اختيار بودن، اين باز و پذيرا بودن، تو را نه به روي خويشتن خودت، بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد. تو تا زماني كه نداني زندگي چيست، زندگي ات پوچ و بيهوده خواهد ماند و در بيهودگي به سر خواهي برد. تو فقط بايد كمي هشيارتر و حساس تر شوي، تو با ديدن خويش، دوباره متولد مي شوي پيوستن به خويش، تولد دوباره توست تولد واقعي توست و در آن حال، تو دوباره به دنيا می آيی.
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود. دشوار است، اما راه دیگری وجود ندارد. روشهای بسیاری برای آگاه بودن وجود دارد، اما آگاهی ضروری است. میتوانی از روشهایی برای آگاه شدن استفاده کنی، اما در نهایت باید خودت آگاه باشی.
اگر کسی بپرسد آیا راهی برای از میان بردن تاریکی جز نور وجود دارد، هرچقدر هم دشوار باشد، پاسخ این است: تنها راه، آوردن نور است؛ زیرا تاریکی چیزی جز نبودِ نور نیست.
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است. او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است. او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده. او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است. هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن. تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت، تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است. تو کاملا منعکس شده ای.
خودت باش... همه دنیا به درک... خودت باش... بیخیال حرف مردم... خودت باش... مگهچند بار قراره زندگی کنی؟ خودت باش... میگی مردم چیمیگن؟ همین مردم اگه پیروز بشی رفیقتن. اگه ببازی دشمنت. ارزششو ندارن... خودت باش... ده سال دیگهکدومشونو مگهقراره ببینی کهانقد برا حرفشون ارزش قائلی... خودت باش... سرمایه زندگی سرمایه خیلی مهمیه.اجازه نده حرف بقیه آشفتت کنه... خودت باش... خودت باش دوست من... خودت باش...
How can I read @pluosafkar without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for روانشناسی افکارمثبت آرامش درون: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does روانشناسی افکارمثبت آرامش درون have?
روانشناسی افکارمثبت آرامش درون (@pluosafkar) has 9.31K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does روانشناسی افکارمثبت آرامش درون know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.