«آرامش» چیزی نیست که فلسفه تولید کند؛ چیزی است که پس از برطرفشدن مانع، دیگر نیازی به تولیدشدن ندارد. فلسفه آرامش نمیدهد؛ چیزی را که مانع آرامش است، برمیدارد. مسئله، کشف یک حقیقت نظری جدید نیست، بلکه بیرونآمدن از گرفتاریای است که خود فلسفه ایجاد کرده است. آرامش، در صورت حاصلشدن، پیامد رفع گرفتاری است، نه غایت نظریای که فلسفه باید بهطور مستقل تحقق بخشد.
........................
گاهی نظریهای که برای توضیح چیزی میسازیم، نهتنها آن چیز را بهتر نمیبیناند، بلکه نحوه دیدن ما را میپوشاند.
آیا فهمیدن یعنی داشتن نظریه؟ بدون نظریه ما نمیفهمیم؟ آیا این خود تصویری نیست که ما را به اسارت گرفته است؟
.........................
هدف تغییر دادن جهان نیست؛ حتی لزوماً تغییر دادن آنچه میبینیم هم نیست؛ بلکه تغییر نسبت ما با آنچه میبینیم است، به نحوی که چیزی که تحت یک تصویر فلسفی پوشیده شده بود، دوباره قابل دیدن شود.
Post #13542
192
Philosophy Cafe ♨️ ویتگنشتاین در تلاش است یعنی دارد کاری انجام میدهد. نتیجه این کار آرامش است. فرق است بین این موضوع که ما برای رسیدن به آرامش تلاش کنیم با این امر که نتیجه کار ما آرامش باشد. قرصهای آرامش بخش به ما آرامش میدهند، اما آنها مانند افیون هستند و وابستگی ایجاد…
- ❤ 1