ویتگنشتاین در تلاش است یعنی دارد کاری انجام میدهد. نتیجه این کار آرامش است. فرق است بین این موضوع که ما برای رسیدن به آرامش تلاش کنیم با این امر که نتیجه کار ما آرامش باشد. قرصهای آرامش بخش به ما آرامش میدهند، اما آنها مانند افیون هستند و وابستگی ایجاد میکنند. با زدودن آنچه ما را گرفتار کرده است ما به آرامش میرسیم. آرامش نتیجه منحل شدن گرفتاری است. ویتگنشتاین افیون نمیدهد. بله هر دو ما را به آرامش میرسانند. اما افیون به قصد آرامش است، یعنی از ابتدا نتیجه را فرض کرده است اما کار ویتگنشتاین چنین فرضی وجود ندارد، یعنی ویتگنشتاین گرفتاری رو رفع میکنه و آرامش خود به خود ظاهر میشود. فلسفه جهان را برای ما به جهانی نالان تبدیل کرده است. جهانی که ما باید سنگی را مرتب بالا ببریم و دوباره این سنگ به پایین غلط میخورد. چنین جهان پوچی و بیمعنایی واقعا ارزش زیستن ندارد. جهانی که باید رنج تکرار پیوسته را در آن به دوش کشید. در لجن بیمعنایی و نظریههایی رنگارنگی که هر روز تلاش میکنند بر این بیمعنایی پیروز شوند کنار آمد. چطور ممکن است نظریه چنین بیمعنایی را حل کند؟ بیشمار نظریه خواندهایم، کدام یک باعث شده بیمعنایی از بین برود؟ نظریههایی که حتی توانایی پذیرفتن دیگری و جهان خارج را نیز ندارند؟ آیا این شرم فلسفه نیست؟ فلسفهای که مدام ما را یا به آسمانها میفرستد و یا به زیر زمین. اگر بیمعنایی امری وجود باشد، چگونه ممکن است امری گزارهای به مانند نظریه آن را برای ما حل کند؟ چرا ما فقط برای یک لحظه نمیخواهیم دست از نظریه ساختن برداریم؟ این گرداب نظریه ساختن و ولع آن از کجا میآید؟ چرا فکر میکنیم برای هر چیزی باید دست به دامن نظریه بشویم؟ این ویروس از کجا آمده است؟ آیا تا به حال نشده است که بدون داشتن نظریه چیزی را بفهمید؟ یعنی ما همیشه با نظریه فهم کردهایم؟ برگردیم به تاریخ زندگی شخصی خودمان. کمی نگاه کنیم به زندگی که از سر گذراندهایم. کجاها فهمیدهایم بدون اینکه نظریهای داشته باشیم. کجا از جنبهای دیگر نگریستهایم. فلسفه شاید هنر دیدن باشد. دیدن از زوایای متفاوت. شاید هنرمندان بزرگترین فیلسوفان در نام دیگر باشند. کسانی که بینظریه میبینند. کسانی که فکر نمیکنند و بلکه میبینند. فکر نکردن یعنی نظریه نساختن. پارادایم نظریه ساختن بر ما مسلط شده است. دیدن امر گمشده است. نپرس، فکر نکن و بلکه ببین. تلاش کنیم از زاویه دگیری ببینیم. ما میبینیم اما وقتی که مورد پرسش واقع میشویم نظریه میسازیم. چرا؟ چرا وقتی که خود با دیدن رسیدهایم، سعی میکنیم به آنچه با دیدن و یک کنش رسیدهایم نظریهای بسازیم؟ چرا دیدن را به رسمیت نمیشناسیم؟
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Post #13535
206
- 🤔 1