🖋 اولین بار که نمایشهای شکسپیر چاپ شدند، هیچ فهرستی از شخصیتهای نمایشی به شکلی که ما امروز در نسخ مدرن میآوریم، وجود نداشت. بنابراین، هیچ معنی واضحی موجود نبود که در آن شخصیتهای نمایشنامه پیش از واژگانی که بدان صحبت میکردهاند، وجود داشته باشند. میتوانیم شخصیتهای دراماتیک را به این صورت، یعنی به مثابۀ محصول زبانی ببینیم که به نظر میرسند به طور شگفتانگیزی خود نیز تولیدکننده هستند. به جای بهزبانآوردن و ادای کلمات، آنها خود توسط کلمات به بیان درمیآیند. یکی از جنبشهای مباحثهای چرخهایِ گمراهکنندۀ مطالعه و بررسی شخصیت این بوده که از سخنان شخصی، ما ایدهای در مورد شخصیت آنان استخراج میکنیم که برای تفسیر همان سخنان به کار میروند.
بررسی شخصیت -چگونه شخصیتها در نمایشنامه ارائه میشوند، چرا چنین رفتار میکنند، و وجوه خواندن و یا نگاه به آنها که همانندسازی مؤکد با آنان را ترغیب میکند- وجه غالب نقد شکسپیری از روزهای نخستین بوده است.
🖋 در واقع، اولین درک از آثار شکسپیر، بیش از سایر جنبههای آثار وی، به تحسین شخصیتپردازی وی میانجامید، بهویژه به مثابۀ پادزهری علیه زبان کهن او یا عدول از معیارهای کلاسیک که در آثار وی مشاهده میشد. البته در نوشتههای دانشگاهی اخیر، کل نظریۀ «شخصیت» زیر سؤال رفته است. ناقدان در این باره به بحث میپردازند که شخصیت به عنوان خصوصیت درونی متمایز برای تماشاگران نخست شکسپیر کمتر از زمان ما قابل تشخیص بوده است، و بنابراین مطالعه و بررسی شخصیت مبتنی بر پیشینۀ برونزمانی (anachronistic) است. تمایل ما به اینکه بیندیشیم چگونه مردم خود و دیگران را میدیدند و درک میکردند، یک مسئلۀ تاریخی در همۀ زمانها بوده است، نقد تاریخمدار این فرضیه را به چالش کشانده و به شکل مثمرثمری به تغییر مفهوم شخصی و خصوصی در کنار تکنیکهای نمایشی در اوایل عصر مدرن پرداخته است.
📚 از کتاب «مقدمۀ کیمبریج بر شکسپیر»، نوشتۀ اِما اسمیت، ترجمۀ هلن اولیائینیا 📚
@philosophycafe
Post #13529
468
- ❤ 4