TGViewer
Channel Public Channel
یادداشت‌های‌نیاثمری

یادداشت‌های‌نیاثمری

@philosophical_note

@Nia_samari | ارتباط با من✍️

🏛- از فلسفه نوشتن؛ مقاله آکادمیک، جستار
یادداشت و پاره، درسگفتار و خلاصه کتاب و کتاب صوتی.

لینکدین👇
https://www.linkedin.com/in/nia-samari-55845b237?utm_source=share&utm_campaign=share_via&utm_content=profile&utm_medium=a
Subscribers
482
Photos
118
Videos
42
Links
170

Showing posts older than #720 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #719 1.1K
-----------‐---------‐-----------------------------
♦️یادداشتی درباره قصه ی ایران.

آیا ایران قصه ای ندارد؟ و نخواهد داشت؟


در اپیزودی از برنامه جیوه با برگزاری دکتر میلاد دخانچی با مضمون فروید-روانکاوی درباره ایران و ایران کنونی چه می‌گوید، دکتر علیرضا طهماسب و دکتر رضا احمدی حضور یافتند. طهماسب با ارجاع به احساس فراگیر ناامنی جامعه و بازتولید اش از سوی حکومت و ارجاع به نامه فروید به انیشتین در باب جنگ و تاملاتی درباره مرگ و جنگ ، سرنوشت ایران را در همان کشمکش و زوال و نابودی خلاصه میکند و امروز را بهترین روز های زندگی مان در نسبت با ده سال آینده میداند.

رضا احمدی دقت استدلالی-مفهومی طهماسب را نداشت و بیانی رتوریک و به نحوی ارزش زدایانه، رویکردی "فلسفی" خوانده شده از سوی طهماسب را پیش گرفت. اما او هم گفت، ایران تاریخ ندارد. تنها اروپا تاریخ دارد. تاریخ، وقایع نگاری نیست. تاریخ یعنی رفع* کردن و Aufhebung. یعنی اینکه هر رویداد گذشته در رویداد بعدی، بازتاب یافته، نقص شده و پیشرفت کرده باشد. تاریخ، یعنی پیوستارِ فراروی از خود و خودآگاهی به خود و این روند و خود قوام بخشی. اینکه در پایان دریابیم در نخست چه بوده اییم.

آیا قصه ایران همان روایت کنت دوگوبینو و سنگ خارای بی تغییر است؟
آیا مهر قرن هفدهم بر پیشانی ما خورده که ملاصدرا و اسپینوزای نسبتا معاصر، دو نمونه اعلای فلسفه عقیم و فلسفه زنده هستند؟
یکی در اثبات معاد جسمانی و جوهر شونده می ماند و عقل عملی را به شارع و فقه واگذار کرده و دیگری انتزاعی ترین وحدت وجودِ در سنت عقل گرایی را به جامعه و سیاست و یک نقد رادیکال دینی اجتماعی پیوند میزند؟

آیا تفاوت جمهوری هلندِ اسپینوزا که روا داری دینی نسبی برقرار کرده بود و پناهگاه یهودیان تبعیدی اسپانیا-پرتغال شد در مقایسه با حکومت صفوی که به نحو دستوری ایران را شیعه کرد و ملاصدرا در آن زیست؛ ناشی از سلف باستانی این دو حکومت است؟

وقتی دیوان سالاری و فره ایزدی شاهان ایران باستان که با تحلیل اقلیمی و آب و هوایی مونتسکیو حول بی آبی و خشکی و یکه سالاری شکل گرفته بود،
فاقد آن اصالت انسان و اصالت عقل در اسطوره یونانی و سپس سربرآوردن پیشاسقراطیانی است که آشکارا از لوگوس مقابل میتوس سخن گفتند؟
آن هم در نوشتار؟

تراژدی و کمدی یونانی مکتوب بود و سنت ما شفاهی و یا اگر هم مکتوب بود بازتاب حیات روزمرینه انسان و مخمصه انسانِ در جهان نبود، متن دیوانی یا اسطوره بود. مکتوبِ یونانی، شهروند یونانی را نشان می‌داد، اما مکتوبات ما شریعت هندواروپایی و یکسره حکمتی اسطوره ای بود و یا قصه‌ی تبار شاهان و عنایت ایزد به شاه. البته در این میتوان مناقشه کرد.

سوال اینجاست آیا این روایت یکپارچه ی جهان یونانی تا اتحادیه اروپا (با ارجاع به نوشتاری مشترک از هابرماس و دریدا میان جهان آزاد ذیل اروپا و آمریکا تمایز میگذارم) ساخته ی هگل است که انقلاب فرانسوی و انگلیسی را در فلسفه آلمانی به خودآگاهی درآورده؟
یادم هست در کلاس دکتر رجبی باری پرسیدم که اندیشه مغرب زمین فلسفه را به رغم حیات دینی-سیاسی داشت و نه علی رغم آن. قدیس-فیلسوفی چون آکویناس و اگوستین مقابل تکفیر شدگانی چون ابن سینا و ابن رشد تا ملاصدرا؟

فلسفه به مثابه خودروایت گری، درونی سازی شده برای تمدن غرب بود ولی در ایران زمین امری جانبی؟
پرسیدم اینکه بوئیتیوسی در قرن سوم میلادی وجود داشت اما ایران هیچ خطی از خرد ورزی یونانی نخوانده بود، این نوعی عقب ماندن نیست؟ توضیحاتی دادند که هم بر این امر تاکید می کرد هم معایب و مزایای دو مدل فلسفه (به رغم و علی رغم) را برشمردند اما نهایتا گفتند که فلسفه اسلامی امور عملی را به شارع سپرد. البته به شوخی هم گفتند مسابقه نیست که بگوییم کدام یک زودتر شروع کردند.

شهرخدای آگوستین تا تفکیک قانون طبیعی و قانون الهی به تمامی اتصال و پلی است میان متافیزیک تا سیاست و جامعه و در دل خود نهاد قدرت رخ داده. اما ما تهافت الفلاسفه داریم. طبیعی نیست که قرون وسطی ایرانی-اسلامی، نه دیالوگی با سلف باستانی خود داشت و نه رنسانسی رغم زد؟

اما سوالِ بزنگاهی اینجاست که مطرح می‌شود؛
آیا وقت آن نرسیده که قصه ی خودمان را بگوییم؟ نه در یک باستان گرایی فخارانه یا تطبیق های فلسفی و ارزش زدایی از تمدن غرب و روایتی فردیدی و آل احمدی و البته نه روایتی که قصه ی ایران، داستان ترومای اعراب و سترونی ایران باشد؛ یعنی طوری که آرامش دوستدار تعریف میکند.

هردو سو در حال غر زدند. اما قصه گو بنیان میگذارد.
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#جستارها📜

ادامه👇
  • ❤ 4
Post #717 445
یادداشت‌های‌نیاثمری -----------‐---------‐----------------------------- ♦️فلسفه میخوانید یا به خودِ فلسفه تبدیل شده اید؟ دانشجویان فلسفه را با مسامحه میتوان دو دسته خواند؛ اول - آنهایی که رتبه ی مد نظر برای رشته دلخواه را در کنکور یا هر نوع سد ورودی دانشگاه کسب نکرده اند…
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
Post #715 470
نیا از گور برخاست.

Resurrection of Jesus Christ (Kinnaird Resurrection) by Raphael, 1502


ای موت نیش تو کجا است و ای گور، ظفر تو کجا؟» نیش موت گناه است و قوت گناه، شریعت.

اول قرنتیان؛ ۵۵:۱۵

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 6
Post #704 444
شلینگ خواندن با پخش قمیشی‌🤡
و هرزگاهی صدای میکسر.

البته من قمیشی خیلی دوسدارم ولی با‌...

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 1
Post #703 487
اگر انسان، شدن و فراروی است و فلسفه آموختنی است، نوشتن آنچه خوانده ایید ضروری است‌. کشتی گرفتن با متن فلسفه نوشتار و خلاصه کردن است. ولی فهم تو. نه نقل قول را کنار هم چیدن. این اصلا از مصادیق پلیجریزم و سرقت علمی است.
در نوشتن فکر کردن را بیشتر دوسدارم تا در سکوت ولی آشفته ذهن. لوگوس براستی کلمه است تا فعل لگه این و دیالوگ.
ولی این برایم تعارضی میسازد.
بین الگوی دوم آرخه و الگوی سوم آرخه از قرائت هالفواسن. بین عقل اکستاتیک یا عقل درون ماندگار در ضابطه اینهمانی?.
حیرت از مطلق و بنیاد نابنیاد یا وحدت در کثرتی که صیرورت دارد؟ شنيدن آوای هستی و غرقگی در فراروی نهایی عقل از خویش به اقتضای خود خرد؟ یا شدنی پی در پی و غایت مطلق شدن روح؟ الف الف است همواره باید به یک وحدت نهایی که ما را به سکوت وا می دارد و به عرصه مغاک می اندازد زیرا تثلیث و وحدت در کثرت الف الف است را نمیتوانیم به یک وحدت نهایی برسانیم و به یک سکوت بنیاد نابنیاد و آگاتونی می افتیم؟ خب اینگونه فلسفه تمام میشود. باید شاعر شویم‌.
یا همواره باید در شدن ها و‌موقف های روح هگل افتاد؟ انتظار دقایق و رفع های پی در پی را داشتن؟
هایدگر یا هر فیلسوفی که در الگوی سوم ارخه ی هالفواسن انگار نهایتا حیرت زذه و خیره می ماند. ولی انتظار دقایق روح به زندگی شورِ شدن میدهد.
دچار دوگانه شده ام. من شیفته ی الگوی سوم، وجد حیرت و فراروی نهایی و عقل اکستاتیک بودم.
اما الان اصلا احساس نیاز میکنم به نظام روحانی شونده، تا غرابت هستن، و پرتاب شدگی.
و همه اینها که گفتم خودش نوشتار و خوانش بسیار میطلبد.
سوال های بسیاری مطرح می‌شوند. شاید من اصلا خوب نفهمیدم. باید بخوانم. باید بنویسم. چه کم میدانم. چه کم میدانم. ولی توهم همه توانی را هم ندارم. اینکه بتوانم پژوهشی ده ساله را یکساله جمع کنم.

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 1
Post #702 402
به جهان دیگری فرو میشوم. جهان نوشتار. احساس میکنم همیشه آدمی زیاده شفاهی بوده ام.اعتراف به اینکه درسگفتار و صوت از طنین خاموش کلمه برایم جذاب تر باشد، بعنوان یک دانشجوی فلسفه سخت بوده. اما حالا احساس میکنم متن مندانه تر شده ام.
چرا؟ امشب بحثی شفاهی پیش آمد. واقعا نه او میفهمید چه می گفت نه من. در گفتار و بحث شفاهی خودنگری فعالانه ی زیادی لازم است تا فرق ایده و استدلال و شهود را با تکانه و خشم و تمنای عزت نفس و به کرسی نشستن بفهمی و مشاهده کنی و در حالت غایی، از آن اجتناب کنی‌.
چرا غرب خود را میشناسد؟ چون کتبی و متن مند آغاز کرد. ایران مقابل یونان. چند اثر به پارسی باستان میشناسید؟ که نسل به نسل منتقل شده و ترجمه شده باشد؟ حال اما محاورات افلاطون، و از آن مهم‌تر نوشته های خشک درسی ارسطو. حتی پراکنده نویسی هم روزی منسجم میشود و میشود مابعدالطبیعه. میشود افلاطون و ارسطو بواسطه وجود متن میشوند گفت و‌ گویی دقیق و جریان ساز و حرکت دهنده به تاریخ زندگی. افلاطون در مسیحیت خوانده میشود چون نوشته شده بود. و افلاطون مسیحی میشود چون آگوستین نوشت. ارسطو چند قرن طی کرد تا به آکویناس رسید. طی شد چون مکتوب بود. چون بوئیتیوس و ‌ابن سینا و ابن رشد آنرا ترجمه کردند. باز مکتوب سازی کردند.
و در این اوج، ارسطوی نوشته شده در الهیات طبیعی، و طبیعیات سایه افکنده اش بر کل دوران اسکولاستیسک، ویران میشود. ۱۵۰۰، دقیقه ی رنسانس. چرا؟ چون مکتوب بود.
شاید از کم سوادی من است ولی ما ایرانی ها واقعا مکتوباتی این چنین صیرورت یافته و حرکت کرده بسوی عصر های جدید داریم؟ یادگار زریران با مکتوبات هلنی و هلنیستی قابل قیاس است؟
یک چیز هایی درباره سهروردی و حکمت خسروانی به گوشم خورده ولی فقط در همین حد. بلد نیستم اگر می‌دانید لطفا به من بیاموزانید درباره اش‌.
اما بنظر نمیرسد ما مکتوب بوده باشیم. مثلا آنسلم و گاونیلو اگر مکتوبی در کار نبود به مجادله ی احمق و در دفاع از احمق می انجامید؟
جایی از دکتر اردبیلی به گوشم خورده بود برای هگل، تاریخ، نوشتار است. اصالت در متن است‌.
اها ببینید معضلات ذهن شفاهی را؟ دیدید؟ الان این به گوش خورده را من از کجا پیدا کنم؟ نه ارجاعی، نه نقل قول به بند و‌ پاراگرافی. خب در همین حد می ماند و میشود در کافه فلسفه ها پز و افاده اش را داد. اینجا فوری مسئله از مسئله ای نظرورزانه می افتد. رنگ بوی این عقده را به خود میگیرد که آها ما از غرب جا ماندیم و من نوعی هگل در درهانم میچرخد و از شما بالاترم. خب؟ همه چیز در این خودارضایی ناشاد و گناه آلود تمام میشود. ولی اگر خوانده بودم‌ این عبارت را و در متن می جستمش، مرا به دنیای دیگری میبرد. نه تنها یک سرگرمی و تفنن فراتر از خودارضایی گناه آلود بود بلکه هم شعف کاری واقعی و اصیل را داشت مثل یک همخوابی پرشور و هم بحثی نوشتاری باز میکرد با نویسنده دیگری.
گذار از سقراط به افلاطون.
خلاصه الان نوشتن و خواندن از گفتن و‌ گوش دادن برایم لذیذ تر شد.
این را مدیونم به بحث بی سرو تهی که یکی از ادعا ها نتایج گزاف می گرفت و پر از تنش و دفاع از عزت نفس بود و دیگری ای که سعی دارد انسجام و تحلیلگری را حفظ کند و ابهام و نخوانده هایش یا تواضع گزاره های شفاهی اش را حفظ کند یا طرف ببرد توی باغ یا خودش برود توی باغ آن طرف مقابل که نهایتا شکست خورد و سردرد گرفتم. چیز هایی به ذهنم رسید ولی بعضی بحث ها نبرد است.
تقریبا اینطوری تمام شد
هاها ! حالا من ادله دارم یا تو؟ تو کره میگیری از تو بعید است. هوسرل خود را میکشت. و رتوریک بدون منطق جز نگر. در همچین حالتی نمیدانم و دانم که ندانم سخت می‌شود. خب طرف مکانیزم های تکانشی دفاع از عزت نفس پنهان شده در کلمات پرطمطراق فلسفه را در تو فعال میکند و حقیقتا مقاومت سخت است. سخت است کسی آنقدر به تو امنیت ندهد که بگویی من نمیدانم. اینجا را بلد نیستم. و تو هم اینجا را داری مغشوش و معوج میگویی به این دلیل و به این استناد.
در نوشتار سخن و دریافت خود با متن فیلسوف خلط نمیشود. دریافت خود در نظر من با ارزش تر است اما نباید در دهان فیلسوف چیزی گذاشت که نیست. در جستار شاید بشود. ولی در مقاله نه.
هدیه ی سردرد امشب و مغشوش کردن ذهنم،
میل به کتبی شدن است. اصلا من خیلی وقت است در یادداشت و شطحیات نویسی کتبی شده ام‌. می‌خواهم حالا جاهای دیگری هم کتبی شوم‌. طبعا کمی ساکت تر میشوم. اما ساکت در طنین کلمه. چه بخوانی اش چه بنویسی اش.
و براستی تمام آنچه به گوش جان و شفاها آموختم در دلم مانده. اما حرکت نمیداد تا وقتی نوشته نشد.

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 2
Post #701 383
روز جمعه ای در حین مرتب کردن و احیای کتابخونه ی چیزی از من داشته باشین؛ کتاب رو با قرتی گری نمیشه خوند مگر شعر یا ادبیات باشه. کتاب تئوریک باید پر های‌لایت و خط کشی و برچسب باشه. کشتی گرفتن خط به خط

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 3
Post #692 595
یادداشت‌های‌نیاثمری https://book.icfi.ir/book/00ea218b-7682-4b18-bb28-4f1af2abfa66/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D9%87%D8%A7?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26search%3D%25D8%25B4%25D9%2588%25D9%2582%2B%25D9%2587%25D8%25A7%26searchType%3Dquick-search لینک خرید کتاب شعر من توی نمایشگاه
لینک خرید
Post #689 461
یادم میاد ریخته گران رو مسخره میکردیم. چون پیر بود. چون ی بار جملات عجیبی گفت مثل اسب چوبی شیهه میکشد و فلان. چون کند حرف میزد.

ولی یادمه ی بار داشت میگفت درد روحی با کار روانپزشک خوب نمیشه. میگفت متخصص مغز و اعصاب رو نمیگم ها. اون کارش درسته ی مشکل فیزیولوژیک رو میخواد حل کنه.
ولی روانپزشک انگار داره دخالت میکنه تو چیزی که بهش مربوط نیست.
با دارو نمیشه سوگ، حیرت، غم و شادی رو درمان کرد.

حتی یکی مثل پیتر دیکریمر که توی کتاب به فرمان فلوکستین هم اخرش میگه، بی خودکاوی روانی و سوبژکتیو، ssri فقط انرژی رو بالا میبرده. نه اینکه کیفیت و رضایت از زندگی بیاره

اخیرا نظریه سرتونین هم توی یافته های بالینی داره زیر سوال میره.

در آخر چه غلطی باید کرد؟
سیلوسایبین موقتیه، ssri ها کار نمیکنن. روان تحلیلی طولانیه. روانپویشی هارش و تهاجمیه. Cbt به درد فلسفه خونده ها نمیخوره.
و دنیای واقعی و اموشنال نتورک شما محدودن. فضول ها هم در خروج نهایی به اورژانس زنگ میزنن.
در رنج هم نمیشه موند

چه غلطی باید کرد؟ از ی آدمی که دیشب خوابش رو دیدم ی چیزی رو یاد گرفتم که بهش میگن اورشیر کردن رنج.
ولی اینجوری هم آدما بهتون میخندن.
چه غلطی باید کرد؟ تا لحظه مرگ، فقط باید پرسید چه غلطی باید کرد؟

راستی چقد این متن کلمه های انگلیسی داره. راستی چقدر زندگی رو دوست داشتم . راستی چقد الان زندگی میترسم.

چقد آدم هارو دوست داشتم. راستی چقد الان از آدما میترسم. حتی مهربون تریناشون. حس میکنم بعد نوازششون، یهو بدجوری دعوات میکنن.

چقد همه چیز دوره. چقد همه چیز غیر فرادستیه. چقد تودستی ها ترسناکن.

چقد پاتوسِ حیرت، جاشو داده به اضطراب. به ترس و لرز

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 10
Post #688 387
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
Post #684 446
سیوران هم برای من یک شیاد است هم یک آدم مقدس. شیاد است از آن رو که اگر زندگی ات چونان رنج خالصی بود که از 23 سالگی در بر قله های ناامیدی نوشته بودی، چطور تاب آوردی،دکتری بگیری، بروی فرانسه و رومانی را ترک کنی، ازدواج کنی، درگیر کار با انتشارات ها شوی. اگر واقعا از بام تا شام خودت را تحمل میکردی. اگر حتی دردسر متولد شدن حرف های راستینت بود، چطور تا 84 سالگی در این دردسر ماندی.

ولی مردی مقدس است از آن رو که کلماتش مثل رمز های الهی، به قفل های قلب های دردمند را باز میکند. جمله هایش وحشت را روشن میکند. به هستن اش گشوده و آگاه است. راز حیرت را میداند. لحنش هیچ وقت دروغین نیست.

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
Post #677 644
صدایی در گوشم میگوید بزودی میمیری... پژواک رئوفی هم دارد. میمیری... بزودی بزودی میمیری

صبر کن من اسکیزوفرنیک نیستم
نهایتا مرزی باشم
من سایکوتیک نیستم
اما اموشنال پروجکشن هایم قوی است. من را 3 ساله که بودم برای زود از خواب بیدار شدن فحش داده اند و کتک خوردم که چرا قبل از والد بیدارم.

پارانوئید میشوم. تمام جهان ترسناک است غیر 2 نفر و 1 سگ از تمام موجودات میترسم

کاش اسکیزوفرنیک بودم. از این جهان می گستتم. روان گسیخته
شاید در هذیان های بصری ام محبوبم آمد.
هولدرلین از مرگ معشوق، سایکوتیک شد. دوران برج هولدرلین را بخوانید. هولدرلین و شلینگ و هگل به نحوی هم خوابگاهی بودند.
هولدرلین از سوگ معشوقش دیوانه شد. سایکوز شاعرانه را در برج پی گرفت.

هولدرلینتوم. مکان این برج عاج شاعر فیلسوفان است.
عشق جدی تر از این حرفهاست.
یا جنون لارس هرترویگ نروژی بعد از تحقیر شدن توسط همکلاسی هایش.

باید ایستاد بر بلندی های شفقت
زندگی به دشمنی نمی ارزد. آدم، آدم است. رنج دیده و در تمنای شفقت

-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note


#پاره‌ها📮
  • ❤ 1
Post #674 364

Forwarded from «فَطْم»

امشب نتوانستم چیزی بنویسم. امیدوارم فردا بتوانم. آدمی‌زاد بدون قوّت ذهن و چشم‌هایش هیچ کارکردی ندارد. دستِ‌کم، امشب این‌طور فکر می‌کنم. لحظاتی هست که گمان می‌‌کنی برآمدنِ نفس‌هایت، سنگین‌ترین باری‌‌ست که هستی بر روی شانهٔ نحیفت گذارده.
این بخش از سخن کی‌یرکگور در ذهنم تداعی‌ می‌شود:
«به آن‌ها بگو زندگی من رنج بزرگی است که برای دیگران ناشناخته و توصیف‌ناپذیر است.»
Post #673 367

Forwarded from کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران

🔵 کانون جهان ایرانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:

🔹️بایستگی فلسفه در ایران امروز: در وضع امروز ما، باید به چه چیز، و چگونه اندیشید؟

🔹️به شکل برخط(آنلاین)

🔹️ با سخنرانی:

دکتر سیدحمید طالب‌زاده
دکتر نادیا مفتونی
دکتر محمدتقی طباطبائی
دکتر احمد رجبی
دکتر مصطفی زالی
دکتر امیر مازیار
دکتر روح‌الله کریمی
دکتر مهدی ساعتچی
دکتر ابوطالب صفدری
دکتر مریم نصراصفهانی
دکتر حسام سلامت
دکتر زکیه آزادانی
دکتر سیده‌زهرا مبلغ
دکتر کاظم برجسته

زمان: پنجشنبه‌ و جمعه‌ها ساعت ۲۰
از ۱۸ اردیبهشت تا پایان خرداد ماه ۱۴۰۴

📝 مهلت نام‌نویسی تا ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴

📜با ارائه گواهی حضور در پایان دوره

🔹️ دوره رایگان اما نیازمند نام نویسی است.
برای نام‌نویسی به نشانهٔ زیر در تلگرام مراجعه بفرمایید:
@jahaneiraniut
  • ❤ 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →