یادم میاد ریخته گران رو مسخره میکردیم. چون پیر بود. چون ی بار جملات عجیبی گفت مثل اسب چوبی شیهه میکشد و فلان. چون کند حرف میزد.
ولی یادمه ی بار داشت میگفت درد روحی با کار روانپزشک خوب نمیشه. میگفت متخصص مغز و اعصاب رو نمیگم ها. اون کارش درسته ی مشکل فیزیولوژیک رو میخواد حل کنه.
ولی روانپزشک انگار داره دخالت میکنه تو چیزی که بهش مربوط نیست.
با دارو نمیشه سوگ، حیرت، غم و شادی رو درمان کرد.
حتی یکی مثل پیتر دیکریمر که توی کتاب به فرمان فلوکستین هم اخرش میگه، بی خودکاوی روانی و سوبژکتیو، ssri فقط انرژی رو بالا میبرده. نه اینکه کیفیت و رضایت از زندگی بیاره
اخیرا نظریه سرتونین هم توی یافته های بالینی داره زیر سوال میره.
در آخر چه غلطی باید کرد؟
سیلوسایبین موقتیه، ssri ها کار نمیکنن. روان تحلیلی طولانیه. روانپویشی هارش و تهاجمیه. Cbt به درد فلسفه خونده ها نمیخوره.
و دنیای واقعی و اموشنال نتورک شما محدودن. فضول ها هم در خروج نهایی به اورژانس زنگ میزنن.
در رنج هم نمیشه موند
چه غلطی باید کرد؟ از ی آدمی که دیشب خوابش رو دیدم ی چیزی رو یاد گرفتم که بهش میگن اورشیر کردن رنج.
ولی اینجوری هم آدما بهتون میخندن.
چه غلطی باید کرد؟ تا لحظه مرگ، فقط باید پرسید چه غلطی باید کرد؟
راستی چقد این متن کلمه های انگلیسی داره. راستی چقدر زندگی رو دوست داشتم . راستی چقد الان زندگی میترسم.
چقد آدم هارو دوست داشتم. راستی چقد الان از آدما میترسم. حتی مهربون تریناشون. حس میکنم بعد نوازششون، یهو بدجوری دعوات میکنن.
چقد همه چیز دوره. چقد همه چیز غیر فرادستیه. چقد تودستی ها ترسناکن.
چقد پاتوسِ حیرت، جاشو داده به اضطراب. به ترس و لرز
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#پارهها📮
Post #689
461
- ❤ 10