▪️مفاهیم خاص در پیکرتراشی
▪️هنر و معماریپیکرتراشی نیز همچون معماری در فضای سه بعدی دنیای فیزیکی ما وجود دارد، اما پیکر تراشی برای تندیس سازی به نقاسی نزدیکتر است تا به معماری. تا همین اواخر، پیکر تراشی عمدتاً به شکلهای انسانی و طبیعی با مواد ملموسی محدود میشد که در نمایش همان فضای شکلهای مورد نمایش وجود دارند.
پیکر تراشی همچنین میتواند رویاها و آرزوهای هنرمند را مجسم کند و صورتهای خدایان و انسانها را همواره با قهرمانانهترین و انسانیترین حالتها نمایش داده است. امروزه پیکر تراشی غالباً از آفریدن چهره آدمی به عنوان يك تندیس حتی از پرداختن به خود تندیس دست برداشته است و به آفریدن شکلهای جدید با مواد جدید و اسلوبهای جدید روی آورده است.
پیکر تراشی ممکن است پیوند تنگاتنگ با معماری داشته باشد و این پیوند غالباً تا بدان پایه میرسد که جدا کردن این دو هنر از یکدیگر غیر ممکن میشود. پیکره را وقتی نقش برجسته مینامند که به يك سنگ چهار گوشه یا لوح پشتی چسبیده باشد. اگر پیکرهها با طراحی سطح آن برآمده باشند نقش تمام برجسته تصویر؛ و اگر کمی از سطح سنگ یا لوح برآمده باشند نقش نیم برجسته یا نقش برجسته كم عمق نام میگیرند.
پیکرهای که تنها و از هرگونه چارچوب یا عناصر محیطی مستقل باشد، معمولا پیکره مجزا-ایستاده یا «پیکره همه جانبی» نامیده میشود. هر چند موارد بسیاری در هنر یونان و رنسانس وجود دارد که در آنها پیکره مجزا - ایستاده بیوند تنگاهنگی با معماری پیدا کرده است.
در واقع پیکره چنان عامل نیرومندی در پدید آوردن محیطی فضایی و معنوی است که حضورش در میدانها یا پارکها و باغهای شهر غالباً عامل کنترل کننده «فضا» یا تأثیر کلی آنهاست. (مانند گروه پیکره آپولون در میان حوریان، متعلق به حدود ۱۶۶۶ -۱۶۷۲ ب.م از سنگ مرمر در بارك ورسای.) [تصویر زیر]
برخی از مجسمهها را طوری ساختهاند که کاملا دیده شوند یعنی بیننده برای دیدن آنها دور تا دورشان بگردد. برخی دیگر را چنان ساختهاند که از زاویه محدودی دیده شوند که در اینجا چگونه دیده شدن مجسمه ملاک و معیار ویژهای دارد. البته نکته ای است که پیکرتراش و کسانی که آن را به نمایش میگذارند باید بدان توجه کنند. تندیس قدیس یوحنای انجیل نویس، که از سنگ مرمر است و در موزۀ دل دومو واقع در فلورانس قرار دارد، مشاهدهاش از سردر کلیسای فلورانس با شکلی که در موزه دیده میشود، تفاوت فاحشی دارد.
نتیجۀ این تندیس، نادیده گرفتن این واقعیت را نشان میدهد که مستقیماً از روبرو یعنی همچنان که اثر مزبور اکنون در موزه دیده میشود گرفته شده است. حال آنکه همان تندیس از زیر، یعنی تقریباً از همان زاویه ای گرفته شده است که دوناتلو میخواسته است. در تاقچه سردر کلیسای جامع فلورانس بدانسان دیده شود.
در پیکر تراشی شاید بیش از هر تلاش هنری دیگری بافتها یا سایه روشنهای لمس کردنی اهمیت دارند؛ همیشه نخستین کشش هر بینندهای لمس کردن يك پيكره و انگشت کشیدن بر سطح آن است. پیکرتراش نیز برای این کار برنامه تهیه میکند و سطوح بسیار متنوعی را از سطح زیر ناهموار گرفته تا صاف و صیقل دار در آن بدید می آورد. البته بافتها از ماهیت درونی هر ماده ناشی میشوند و این بر نوع سنگ، چوب بلاستيك گل رس یا فلزی که پیکر تراس برای خود بر میگزیند، اثر میگذارد.
اسلوب پیکرتراشی دو مقوله اساسی - کاهشی و افزایشی - است. مثلاً کندهکاری از این لحاظ که شکل نهایی در اثر کاسته شدن از جسم یا توده اصلی ظاهر میشود از نوع اسلوب کاهشی است. لیکن پیکرتراشی افزایشی معمولا با گل رس در پیرامون يك میله فلزی صورت میگیرد. پیکره یا اتری که بدین ترتیب ساخته شود در آتش پخته میشود و برای ساختن قالبی مورد استفاده قرار میگیرد و اثر نهایی نیز با مادهای چون مفرغ در آن ریخته و قالبگیری میشود.
اسلوب ریخته گری فلزی امروزه مانند ساختن بلاواسطۀ شكلها با جوشکاری فلزات شکلدار كه يك اسلوب افزایشی به شمار میرود، رواج فراوان دارد. سراميك يا سفالسازی و فلزکاری نیز باید جزو اعضای خانواده پیکرتراشی به شمار آورده شوند؛ و چندین هنر كوچك و وابسته دیگر که تماماً از اسلوبهای بسیار اختصاصی بهره میگیرند، و زبانهایی مختص خود دارند نیز در این خانواده گنجانده میشوند.
▫️ پیکره آپولون در میان حوریان، متعلق به حدود ۱۶۶۶ -۱۶۷۲ ب.م از سنگ مرمر در بارك ورسای
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀|
@Perspective_7