TGViewer
Channel Public Channel
پرچنان

پرچنان

@parrchenan

جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند مگر مردمی

فردوسی بزرگ


سهیل نامم است و از لحظه هایم مینویسم
دوچرخه ای دارم نامش چنبر، با آن سفر میکنم.
عاشق کوه، نورخورشید و آبی آسمانم

آیدی تلگرام:
@Soheil362
وبلاگ:
Www.parchenan.blogfa.com
Subscribers
545
Photos
2.9K
Videos
256
Links
1.6K
Recent Posts 20 shown
Post #7129 69
خدای کشتار
یاسمینا رضا

این را هم نمایشنامه را خوانده ام هم تاترش را دیده ام هم فیلم اش را و در آخر گوش دادمش.
شاید تجلی نابیی از مفهوم ریا در شعر حافظ باشد:
«که در خانه تزویر و ریا را بگشادند»

گویی آدمی باید که ریا بورزد تا در نقش‌های متعدد خود بتواند بروز و ظهور یابد. نقش‌هایی چون والد (زادآور) تاجر کاسب وکیل نویسنده کنشگر اجتماعی و...
لایه دیگر نیز وجود دارد دو قطب چپ و راست،انقلابی و محافظ کار که هر کدام آن پلشتی‌هایش رخ نشان می‌دهد. قطب دیگر آن دوگانه معروف هابز- رسو است.
انسان گرگ انسان است هابز یا انسان ذاتاً نیک است، اما جامعه او را فاسد می‌کند روسو؟
اما گمان دارم نویسنده در اینجا یشتر جانب هابز را می‌گیرد،آنجا که زادآوران از رفتار خشونت آمیز فرزندان خود حمایت می‌کنند.
پیشنهاد دیدن خواندن یا شنیدن آن را دارم که از آن حتماً لذت خواهید برد و خواهید خندید و به فکر فرو خواهید رفت.

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 1
Post #7128 124
پایگاه خبری جانبازان جنگ تحمیلی معترض به حکومت ✅ ما هم همینطور آقا ، ما هم همینطور #پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی @janbazanesabz
چند روز است که این فیلم را میبینم و به آن می اندیشم.
هم سخن مرد و هم سخن زن را دریافته ام و بر این گمانم روح ملی ایرانی در این سخنان عجین شده است.
روح ملی ایرانی از تکیه گاه هزار ساله خود رخت بر بسته و اینک حیران است. آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
اینک اما روح ملی ایرانی در نهایت آزادی است. آزادی در معنای مسئولیت. هر رفتار یک مسئولیت است. اگر زنجیر میزنی، اگر پرچم تکان میدهی اگر طبل می‌زنی اگر بخاطر روزه داری غذا و خوری را تعطیل می‌کنی... مسئولی. مسئول کردار و عواقب مثبت یا منفی آن در قبال خود و خانواده و جامعه ات.
از این رو زیستن هیبت ناک شده است. دیگر قرار نیست مسیولیت خود را گردن مسجد و دسته و امام جماعت و مرجع تقلید و توضیح المسائل و خدا اندازی. تو آزادی و مسئول تمام رفتار و کردار و گفتارت. دیگر اینک تامام شد زندگی کودکانه و بودن در زیر سایه (big father) پدر، خدا، حاکم و تو بالغ شدی. بالغ به معنای دریافتن آزادی و نتیجه گیری آن که مسئول بودن است. مسیول ذره ذره رفتارت. خرده خرده کردارت.
از این رو این گریه‌های رشدِ از کودکی به بلوغِ روح ملی ایرانی برایم مغتنم است و گرامی.


https://t.me/parrchenan
  • ❤ 6
Post #7126 150
پرچنان امروز از چند کتابی که گوش داده ام می‌نویسم نخست: سایه ملخ نوشته محمدرضا بایرامی از نویسنده رمان پل معلق را خوانده بودم که بسیار پسندیدم و از گوینده برج سکوت را شنیده بودم و تلفیق این دو با هم شد سایه ملخ از لحظه شروع جنگ ایران و عراق از دید یک چوپان…
سرانجام

پل معلق
نویسنده محمدرضا بایرامی

کرختی جنگ و فضای جنگ، کرخت چون مرگ
دریافتم از این رمان بود.
اتفاقا به فضای اکنون و موشک و لانچر و پرتاب و پرتابه بسیار نزدیک است
و من سه بار در زندگی ام پیاده از روی این پل عبور کرده ام. از قطار پیاده شده به‌دو سوی دیگر دره از روی آن گذر کرده ایمتا خود را برسانیم به آن آبشار زیبایش.
شاید به همین خاطر خیلی این داستان برایم پُر بود.
به گمانم این رمان را باید رسانه و سیاست مدار بخوانند تا با عواقب درست کردن و ماندن فضای جنگی و پایداری آن آشنا شوند.
فضای جنگی یعنی کرختی مردمان.
پل تله زنگ از آن مویرگ‌های جریان خونی بود که نقش شاهرگی در جنگ هشت ساله داشت.

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 2
Post #7125 148
پرچنان دوم با کارگرها مشغول گوش دادن به داستان هستیم. پسران جوانی که امسال کنکور داده اند. یکی از آنها گفت داستان زندگی از دید زنها است. به گمانم همین که یک پسر نوجوانِ رمان نخوان به این فهم از کتاب رسیده یعنی نویسنده بسیار موفق بوده است. بر این گمانم رمان پاییز…
سوم
مرگ در میزند
وودی آلن

با همه کوتاهی اش مرا خنداند. شاید در ظاهر امر چیزی برای گفتن نداشت شروع نشده تمام شد. اما اگر کمی دقیق شویم
نکته ها داشت.
نتیجه گیری من:
تو هرچقدر قدرتمند باشی اما از روش درست کار را انجام ندهی به خفت و زبونی می افتی.
نتیجه گیری حایشه ای:
قبل از رفتن به هر کاری مدتی کارورزی، شاگردی، کنید. حتی اگر مرگ باشی

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 1
Post #7124 134
پرچنان امروز از چند کتابی که گوش داده ام می‌نویسم نخست: سایه ملخ نوشته محمدرضا بایرامی از نویسنده رمان پل معلق را خوانده بودم که بسیار پسندیدم و از گوینده برج سکوت را شنیده بودم و تلفیق این دو با هم شد سایه ملخ از لحظه شروع جنگ ایران و عراق از دید یک چوپان…
دوم
با کارگرها مشغول گوش دادن به داستان هستیم. پسران جوانی که امسال کنکور داده اند.
یکی از آنها گفت داستان زندگی از دید زنها است.
به گمانم همین که یک پسر نوجوانِ رمان نخوان به این فهم از کتاب رسیده یعنی نویسنده بسیار موفق بوده است.
بر این گمانم رمان پاییز فصل آخر سال است نوشته نسیم مرعشی یعنی خواندن فهمی از انسان.
من به عنوان یک مرد هیچ‌گاه امکان دیدن از زاویه دید یک زن را نداشته ام. یک زن که هورمون زنانه در شیمی خون او جاری است و در قواعد شهر و خانه و خانواده زیست دارد.
این رمان اجازه می‌دهد من در کالبد نا پیدای او زندگی کنم و از زاویه‌ ی او به ماجرا ها بنگرم.
پیشنهاد خوانش یا شنیدن آن را می دهم.
زنی که دوست نداشت مهاجرت کند.
زنی که دوست نداشت برادرش را ترک کند و زنی که دوست داشت برود و نشد.
یک نمای کلی از زن ایرانی در سه روایت پاییزی و نه بهاری.

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 5
Post #7123 139
امروز از چند کتابی که گوش داده ام
می‌نویسم
نخست:
سایه ملخ
نوشته محمدرضا بایرامی
از نویسنده رمان پل معلق را خوانده بودم که بسیار پسندیدم و از گوینده برج سکوت را شنیده بودم و تلفیق این دو با هم شد سایه ملخ
از لحظه شروع جنگ ایران و عراق از دید یک چوپان مرزی است.
اما شاید برای من مهمترین قسمت آن همدلی طایفه بود و استدلال منطقی پشت آن.
گاهی لازم است در زندگی لایحه های پنهان ماجرا ها را دید. مثلاً یک فرضیه وجود دارد برای حالت چهره وقتی که متعجب میشود. در این حالت ابرو ها بالا می‌رود. این فرضیه مدعی است، دلیل آن است که افق دید را گسترش دهد تا امکان دیدن و فهمیدن سوژه‌ ی تعجب فراهم شود.
در قسمت انتهایی کتاب میتوان این لایه‌ های پنهان را تمرین کرد


https://t.me/parrchenan
  • ❤ 3
Post #7122 193
معمولاً صبحگاهان میدوم با سرعتی کم، بیشتر نرم‌دوی است. در کنار آخرین جرعه های رودخانه دربند. شیب مسیر زیاد است و از این رو سرعتم کم.
همیشه در سایه ساختمانها می‌دوم و اینگونه
هر روز «سایه تان مستدام »برایم تداعی

میشود‌‌
نزدیک های میدان سربند رسیده بودم، مردی که در حال تمیز کردن و دستمال کشیدن به بر و روی ماشینش بود مرا دید و پرسید آقا چرا میدوی؟
در لحنش چیزی نهفته بود که پسندم نبود‌
پاسخ سرسری دادم و گفتم همین جوری‌‌
اما این قسمت مسیر شیب زیاد است و مگر میشود سرعت گرفت و از نگاه زُل زُل کرد فاصله گرفت؟ دوباره پرسید برای سلامتی می‌دوی؟ باز هم لحنش را نپسندیدم , پاسخ دادم بیکارم از رو بیکاری. انتظار این پاسخ را نداشت و بی‌خیالم شد و به زل زل نگاه کردن ادامه داد
اما چیزی که در پندارم ماند. آن لحن سخنش بود،گوی لحن سخن گاهی بیشتر از خود سخن، مفهوم و نیت گوینده را میرساند.

عکس نوشت:
مثلاً از دویدن بنویسی و اما عکس دوچرخه در حال ورود به واحد را بگذاری😊❤️

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 9
  • 🤣 6
Post #7121 237
دختر پرتقالی نوشته یوستین گودر
کتاب خوبی است. پیشنهاد خواندن آن را میدهم بخصوص به نوجوانان و جوانان.
اواسط کتاب روند آن برای من کُند شد اما آخر آن شگفت انگیز بود.
نویسند، دنیای صوفی و زندگی زیباست را در قالب دختر پرتقالی بازآفرینی کرده است.
«قالو بلا» که در قرآن آمده است و احتمالأ در تورات به شیوه ای دیگر و کهن تر موجود بود را بصورت پرسشی درآورده است و آدمی را به عنوان اندیشه وادار می‌کند.
پاسخ من چیست؟
و کتاب پاسخ را طیفی می‌کند: ابتدای زیستن پاسخ آری است و انتهای آن منفی است.
اما برای من در نقش پدرِ یک فرزند، نیز نکته ای داشت:
میراث ناپیدا و ناخودآگاه تو برای دخترت چه خواهد بود؟
این کتاب را به دوستان، بخصوص ساکنان اروپای شمالی پیشنهاد میدهم و به پسران و دختران جوان سرزمینم که پاسخ های سنتی معنای زندگی آنها را راضی نگه نمی‌کند و به دنبال پاسخ هایی دگرند.
و پاسخ زیستن چیزی جز عشق نیست( دیدگاه های خودم از کتاب) که هر چه جز این باشد مغبونی.
کتاب در عین سادگی پیچیدگی ها و لایحه های زیرین عمیقی دارد که با کلید واژه‌هایی چون آسمان ،ستاره، کلیسا، خودُنمایی می‌کند.

https://t.me/parrchenan
  • 💯 4
Post #7120 227
آخر شب است و ماهور خواب. سرو چمان میپرسدم این روزها خیلی بازار رفتی دیگر مثل سابق با راننده ها گرم نمیگری؟ دیگر با آنها صحبت نمیکنی؟ چرا که داستانی از گفتگو ها نمی‌گویی و نمی نویسی؟
در حالیکه خستگی روز به پلک هایم رسیده و سنگین شده اند پاسخش میدهم: اتفاقاً ترافیک سنگین تر شده و مدت زمان سفر درازتر اما چه کنم که هر چه سخن هست و گفتگو میکنیم از گرانی است! از غم سنگین نان‌‌
راننده آخری می‌گفت:
«مردم خشم دارند، نمیشه این گرونی باشه و کاری نکنند؟ واستا، فقط واستا» و در واستا واستا ها سرش را نه خیلی ریز بالا پایین کرد.
او منتظر بود.
و این انتظار ها بوی خوبی ندارد.



نوع ادبیات یک دکان کهن در بازار تهران و قیمت منصفانه اش:
چای داخله

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 4
Post #7119 356
پرچنان این روزها رابطه ماهی با باباش فرق کرده است. بگونه ای که گویی مرا می‌بیند با هویتی پدرانه! اجازه دهید کمی به عقب بازگردیم، نزدیک شش ماهگی ماهور بود که نوعی گریه شبانه از او دیدیم، به پزشک مراجعه کردیم و او پس از معاینه فنی های معمول و شنیدن شرح گزارش، لبخندی…
گویی آدمی برای فهمیدن واقعیت زمانی دارد، شش ماهه، یکساله و... و یک روندی را تجربه می‌کند تا به درک بهتری از واقعیت هستی اش برسد. گویی آدمی همیشه در مرز لغزش کژی نادرستی و رسیدن به استواری و درستی نوسان دارد. چه تصمیمات مهمی که در نقطه ابتدایی گرفته و هزینه‌ آن را نپرداخته ایم و چه تصمیماتی که در نقطه مقابل آن یعنی نقطه انتهایی گرفته ایم و از درستی آن خوش شده ایم. آدمی مرز باریک بین این دو نوسان است.
این روزها ماهی بابا، او را به هویتی مستقل می‌شناسد و در حال رسیدن به فهم مشترکی از هویت های هم هستیم

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 15
Post #7118 198
این روزها رابطه ماهی با باباش فرق کرده است. بگونه ای که گویی مرا می‌بیند با هویتی پدرانه!

اجازه دهید کمی به عقب بازگردیم، نزدیک شش ماهگی ماهور بود که نوعی گریه شبانه از او دیدیم، به پزشک مراجعه کردیم و او پس از معاینه فنی های معمول و شنیدن شرح گزارش، لبخندی بر چهره نشاند و گفت:« اکنون او شما را به عنوان هویت والدینی ( زادآور) می شناسند »
در واقع نوزاد تا حدود شش ماهگی هنوز درکی از هستی ندارد. هنوز خود را با مادر یگانه می‌بیند باور ندارد که خود مستقلی ورای مادرش هم دارد و دیگر زندگی زُهدانی ندارد از حدود شش ماهگی است که کم کم خود مستقل از مادرش را کشف می‌کند.
و در همین حدود یک سالگی کمی بالا پایین، به کشف زادآور دیگرش، یعنی پدر می‌رسد و میفهمد که موجود دیگری جز مادر نیز دارد که اگر چون او نیست و شیری نمی‌دهد اما هست و حضورش مهم است.از اینجا میخواهم یک نتیجه گیری کلی جهان شمول کنم نسبت به آدمی:
  • ❤ 7
  • 😇 1
Post #7117 257
گاوهای نر ایرانی که همیشه کنار ما هستند و شیر تولید می‌کنند!
چرا با واژه و شکل پستان گاو مشکل داریم؟
و مثلاً چرا با واژه پستونک مشکلی نداریم؟
از وقتی که واژه سینه جای واژه پستان را گرفت یا بدو تفویض نمودند، بسیاری از شنیدن واژه سینه مرغ دچار شرم نیابتی می‌شوند!
یا مثلاً با دیدن این تابلو تبلیغاتی از خود می‌پرسندپس چرا سینه گاو در عکس نیست!؟
آری این چنین با طبیعت و وجود خودمان کم کم بیگانه می‌شویم.
و بیگانگی خوب نیست چرا که پادواژه ( متضاد) یگانگی است همین واژه یگانگی که اُس و اساس دینی این مردمان است.
از دو رویی و بیگانگی باید به یگانگی و تکینه شدن دوباره رو کنیم.

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 2
  • 👎 1
  • 🤣 1
Post #7116 274
پرچنان میشه دنیا را سبز دید حتی در مرگترین لحظه آن. میشه از وسط این همه حرف از جنگ یک تکه سبز یافت. میشه مثل یک مسلمان واقعی باشی و به سخن خدا اعتماد کنی: إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ که از آن با تعبیر استرجاع هم یاد می‌شود، به معنی «همانا ما از…
میشود این قدر گم شوی که ندانند کی آن زیر بود، اما آن آشنا با دست به حجم سبز اشاره کند و گوید آنجاست همان جاست.
میشود آن قدر گم شوی که تبدیل به زمین بازی کودکی شوی

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 10
Post #7115 275
میشه دنیا را سبز دید حتی در مرگترین لحظه آن.
میشه از وسط این همه حرف از جنگ یک تکه سبز یافت.
میشه مثل یک مسلمان واقعی باشی و به سخن خدا اعتماد کنی:

إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ که از آن با تعبیر استرجاع هم یاد می‌شود، به معنی «همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.»

و دست از سر این جسد و لاشه ای که خواهد پوسید و به چرخه میلیارد ها ساله اش باز خواهد گشت برداری و با ساختن سنگ قبر یک متری و دو متری و مقبره و زیگورات و هرم، حس جاودانگی ندهی.
گم شوی در سبزی گل یخ و مأمن زنبور و پروانه باشی.
اری میشود
دیدم که میگم
شما هم ببینید.


https://t.me/parrchenan
  • ❤ 9
Post #7114 275
پرچنان قبرستان عمودی نوشته حمیدرضا شاه آبادی نشر افق https://t.me/parrchenan
کافه ی خیابان گوته نوشته حمید رضا شاه آبادی نشر افق

این روزها نگاه منفی به چپ در جامعه در حال گسترش است. این کتاب میتواند شناختی از این مفهوم به واسطه ادبیات به خواننده یا شنونده بدهد. اصولاً معتقدم هنر و ادبیات و سینما یکی از امکانات شناخت است.
روزی دوستی ازم پرسید چپ چیست؟
پاسخم از جنس تاریخ بود. برای شناخت مفهومی میتوان جدای از تاریخ و تئوری و دانشگاه و جامعه‌شناسی به ادبیات نیز رو آورد. دقیقا همان کاری که چپ با ظهور خود در روسیه مثلاً با کارهای ماکسیم گورکی کرد.
این کتاب نیز روایتی است داستانی از بروز و ظهور تاریخی چپ در ایران که خواننده را یاد افرادی چون رضا روستا یا راد منشِ حزب توده می اندازد.
دیروز نیز سالگرد تأسیس این حزبِ مغبون بود.
در داستان نامهایی همچون حیدر عمواوغلی نیز آمده است که رمان را جذاب‌تر می‌کند و اینکه اعتصاب سراسری که راه انداخته بود به واسطه عطسه یکی از کارگرها کارخانه برق و صبر به واسطه‌ی آن عطسه ناکام می‌ماند‌.

داستان روایتی تلخ از زندگی دو نسل است که چگونه حوادث تاریخی بر رنج زیستنشان افزون میشود.

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 6
Post #7113 300
بازار که خرید میروم، هنوز نامم را بر روی بسته‌بندی کالای خریداری شده می نویسد:
دوچرخه
تا سه سال پیش با دوچرخه به بازار میرفتم و دم دکانشان قفل و بست میزدم. این رفتارم برایشان جالب بود و اینگونه شد که نامم نه مشتری گذری، نه آقای فلانی که دوچرخه شد
و هنوز از پی این سالها که با توجه به تغییر مسیرم، دیگر با دوچرخه نمی‌روم این نام در پندارش هنوز باقی است و نامم دوچرخه است و آن را یدک میکشم.😊😝🚴‍♂🚴


https://t.me/parrchenan
  • ❤ 12
  • 🤣 7
Post #7112 288
پرچنان گاهی چیزی هست که فقط در یک سرزمین اتفاق می‌افتد و آن هم در زبان مردمانش رخ نشان می‌دهد. یک: صبح اول وقت از چهارراه رد شدم و آماده دویدن. سر خطِ ایستگاه تاکسی بود و مسافران منتظر. راننده نان بربری به دست آمد و تعارف مسافران کرد. کسی پاسخ مثبت نداد، گفت هر…
پندِ پدر:
دخترکم، جانِ پدر
بکوش با همان نخستین گام با همان نخستین کفشِ زندگی، مردمی آموزی. تا آخرین نفسی که از تو باقی است

https://t.me/parrchenan
  • ❤ 21
Post #7111 297
گاهی چیزی هست که فقط در یک سرزمین اتفاق می‌افتد و آن هم در زبان مردمانش رخ نشان می‌دهد.
یک:
صبح اول وقت از چهارراه رد شدم و آماده دویدن. سر خطِ ایستگاه تاکسی بود و مسافران منتظر. راننده نان بربری به دست آمد و تعارف مسافران کرد. کسی پاسخ مثبت نداد، گفت هر کی از نانش ( تکه ای) نکَنَد سوارش نمیکند. اینگونه شد که تا شب روزم را ساخت
دو:
سرو، ماهور را نشان میدهد که در مترو دخترکی نیم ساعت با او بازی میکرد و در آخر یک بسته آدامس موزی دادتش. خستگی شبم در رفت و پریدم ماهی را یک ماچ سنگین زدم.

سه
درحالیکه ماهور در آغوشم است و سرو کنارم، به یک گولاخ قد بلند ریشو سلام میکنم. پاسخ می‌دهد عروسی دخترت!!
سرو تعجب میکند: این گُنده کی بود؟ پاسخ میدهم از بچه های زمین بسکتبال است با ماهور که میرویم داخل زمین این قد بلندهای هیکلی برایش اکلیلی میشوند.
چهار
در بوستان با تیمی که مشغول ورزش است و ریتم آهنگ شش و بشی دارد میرقصیم( من و ماهی)آخر کار دعوتمان میکنند به آش دوغی که یکی از اعضا به مناسبت تولدش پخته است.
کاسه ای از ماشین می یابم و قاشقی هم یکی از آن ورزشکاران میگیرم و آش دوغ خوشمزه ی تولدی را در کنار میز پینگ پنگ در شبی از شب‌های مهر زیر نور ماه کامل میل میکنیم.
به قول شاعر تو نیکی کن و آشِ گندم در دجله انداز
که ایزد در بوستان آش دوغی دهد باز.

مردم، ممنونم ازتون که با دلار اِن تومانی و تحریم و محاصره و جنگ و ...مردمی میکنید.

جزای مردمی جز مردمی نیست
هر آنکو حق نداند آدمی نیست
سعدی

https://t.me/parrchenan
Telegram پرچنان جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند مگر مردمی فردوسی بزرگ سهیل نامم است و از لحظه هایم مینویسم دوچرخه ای دارم نامش چنبر، با آن سفر میکنم. عاشق کوه، نورخورشید و آبی آسمانم آیدی تلگرام: @Soheil362 وبلاگ: Www.parchenan.blogfa.com
  • ❤ 20
  • 🤝 2
Older posts →

About this channel

How can I read @parrchenan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پرچنان: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پرچنان have?
پرچنان (@parrchenan) has 545 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پرچنان know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →