همیشه در سایه ساختمانها میدوم و اینگونه
هر روز «سایه تان مستدام »برایم تداعی
میشود
نزدیک های میدان سربند رسیده بودم، مردی که در حال تمیز کردن و دستمال کشیدن به بر و روی ماشینش بود مرا دید و پرسید آقا چرا میدوی؟
در لحنش چیزی نهفته بود که پسندم نبود
پاسخ سرسری دادم و گفتم همین جوری
اما این قسمت مسیر شیب زیاد است و مگر میشود سرعت گرفت و از نگاه زُل زُل کرد فاصله گرفت؟ دوباره پرسید برای سلامتی میدوی؟ باز هم لحنش را نپسندیدم , پاسخ دادم بیکارم از رو بیکاری. انتظار این پاسخ را نداشت و بیخیالم شد و به زل زل نگاه کردن ادامه داد
اما چیزی که در پندارم ماند. آن لحن سخنش بود،گوی لحن سخن گاهی بیشتر از خود سخن، مفهوم و نیت گوینده را میرساند.
عکس نوشت:
مثلاً از دویدن بنویسی و اما عکس دوچرخه در حال ورود به واحد را بگذاری😊❤️
https://t.me/parrchenan
