و جایی برای چانهزنی نیست. جالب آنجاست که در بخشی از کتاب که مبحث «چگونگی سازگاری مدارس با مهارتهای مورد نیاز برای زندگی امروزی» مطرح میشود، ذکیپور شبههای را مطرح میکند که گویی خود وی نیز گوشه چشمی به راه میانبر دارد! مضمون پرسش ذکیپور این است که چون امروزه میتوان با مراجعه به اینترنت و ویدئوهای آموزشی مهارتهای کاربردی را فراگرفت، با این حساب مدارس چگونه میتوانند «ماهیت آموزشیِ» خود را حفظ کنند؟ سرکارآرانی اینگونه پاسخ میدهد: «مدرسه بیش از آنکه محلی برای تمرین مهارتهای فنی - حرفهای یا یافتن شیوههای کسب و کار در بازارهای تازه باشد، «محل قرار اجتماعی» است و نباید نقش آن را به مؤسسه صدور مدرک فنی و مهارتی لازم برای نیروی کار تقلیل داد (صص 124-125)». نکتهای که بعد از خواندن این پرسش و پاسخ به ذهنم خطور کرد این بود که چه بسا اگر فرزندان خودم تجربه رفتن به مدارس ژاپن را نداشتند، من هم مانند ذکیپور چنین سؤالی را از سرکارآرانی میپرسیدم. زیرا هرچند بهواسطه ترجمه کتبی مانند «معلم ژاپنی بهمثابه رهبر» (انتشارات مرآت، 1394) و «نوشتن برای زیستن» (نشر نی، 1403) از فضای حاکم بر مدارس ژاپن بیاطلاع نیستم، ولی همیشه این سؤال برایم مطرح بود که مگر مدارس ژاپن چه چیزی دارند که سرکارآرانی دست از سر آنها برنمیدارد. اما بعد از آنکه فرزندانم در ژاپن به مدرسه رفتند و بهواسطه کتب و تکالیف درسی و مراوده با معلمان، از نزدیک با تفکرات حاکم بر سیستم آموزشی مدارس این کشور آشنا شدم، تازه فهمیدم که چرا سرکارآرانی توسعه یک کشور را به تفکرات حاکم بر سیستم آموزشی گره میزند و چرا تکنولوژی نمیتواند جای مدرسه حضوری، بهویژه در مقطع «آموزش پایه» را بگیرد. سرکارآرانی این نکته مهم را هم متذکر میشود که توصیفی که در ایران از ژاپن میشود معمولا توصیف میوههاست و توجه چندانی به فرایند رشد میوهها نمیشود (ص 41). با این تفاسیر، اگر ما از بیلزنیها و آبیاریهای باغی که میوهها را به بار آوردهاند غافل بمانیم و نگاهمان صرفا معطوف به خود میوهها باشد، در واقع اصلا در باغ نیستیم.
مدارس ژاپن بهمثابه پادگانهای آموزشی
هرچند در ژاپن امروزی خدمت سربازی نیست، اما به باور من مدارس ژاپن را میتوان بهمثابه «پادگانهای آموزشی» در نظر گرفت؛ پادگانهایی که در یک مسیر 9ساله، با صبوری و در عین حال بدون اغماض، نهتنها درس، بلکه مهمتر از آن، اصول شهروندی را به کودکان میآموزند. برای درک ملموستر این موضوع، مایلم تجربه فرزندان خودم در مواجهه با مدارس ژاپن را ذکر کنم. فرزند بزرگتر من تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدرسه ایران گذراند و بعد از آن در ژاپن به مدرسه رفت. در حال حاضر که مشغول تحصیل در پایه سوم متوسطه اول است، به خوبی شاهد تغییرات فکری و رفتاری او در این چند سال هستم. از بارزترین نمونههای آن میتوان به مواردی از قبیل صبوری در قبال ساعات طولانی مدرسه (8 صبح تا 5 بعدازظهر)، تطبیقدادنِ خود با مقرراتی مانند نظافت روزانه کلاس، نظافت ماهانه سرویسهای بهداشتی، حساسشدن نسبت به تفکیک زباله و ... اشاره کرد. در مورد فرزند کوچکترم که مدرسه رفتن را از همان ابتدا در ژاپن شروع کرده است، محتوای درس «اخلاقیات» برایم تأملبرانگیز بود. چراکه نسبتی با اخلاقیات ما ندارد و بر مبنای «چگونگی تعامل شایسته افراد با یکدیگر بر روی زمین» استوار است. «نگاه به امور از دیدگاه مخاطب برای درک حال او»، «عذرخواهی بدون بهانه در صورت ارتکاب اشتباه»، «رعایت مساواتِ گفتاری و رفتاری در معاشرت، فارغ از جایگاه مخاطب» را میتوان به عنوان نمونههایی از ارزشهای اخلاقیِ مورد تأکید در مدارس ژاپن برشمرد. در زمینه درس و یادگیری نیز مایلم که به دو ویژگیِ بارز مدارس ژاپن اشاره کنم. ویژگی اول مربوط به «نوشتن» است. منظور از نوشتن یعنی پیادهکردن نظر و برداشت خود بر روی کاغذ. این همان تقدم «نوشتار» بر «گفتار» در سیستم آموزشی ژاپن است که ذکیپور و سرکارآرانی هم در چند جای کتاب به آن اشاره کردهاند (ص 82، ص 120). از آنجایی که فرزند بزرگترم در مدرسه ایران مجبور به نوشتنِ برداشت خود درباره موضوعات نبود، همچنان نیز با «نوشتن» بیگانه است و معمولا با کمکگرفتن از اینترنت این بار را از دوش خود برمیدارد. این در حالی است که فرزند کوچکترم با وجود حرّافنبودن در کلاس، با «نوشتن» مشکلی ندارد و در مدرسه این مهارت را یاد گرفته است که برداشت و تفسیر خود از موضوعات را در قالب جملاتی هرچند کوتاه روی کاغذ قید کند. ویژگی دوم به درس «ریاضی» مربوط میشود که در مقطع ابتدایی به آن «حساب» میگویند. سیستم آموزشی ژاپن، بهخصوص در مقطع ابتدایی، توجه معناداری نسبت به ریاضی دارد و این درس بخش زیادی از سیلابس آموزشی را به خود اختصاص میدهد.
Post #3407
31