امروز سیزدهم مهر است...
شاید از روزها پیش، این روز در گوشهای از دل کسی منتظر مانده بود؛ روزی برای یاد کردن از زنانی که سالها در مدرسه، فقط معلم نبودند؛ دختران بزرگ یک خانوادهی بزرگ بودند.
گاهی یک شاخه گل، یک لبخند شیرین یا جملهای دلنشین میتواند یادآور تمام آن کمبودهایی باشد که روزگار در حق معلمها روا داشته است؛ کمبودهایی که شاید هیچگاه با واژهها جبران نشوند.
در آن مدرسه، دانشآموزان دخترکهای کوچکی بودند با کیف و مقنعه و چشمهایی پر از رویا؛ اما معلمها قصهی دیگری داشتند. آنها دختران بزرگتر خانهای بودند که مدیرش، بیش از آنکه به ساعت و حضور و غیاب و برنامه فکر کند، دلش با حال آدمها بود.
حس مادری در آن مدرسه آرامآرام شکل گرفته بود؛ بیآنکه کسی بخواهد آن را نقش بازی کند. حال خانه و خانوادهی معلمها مهم بود، شادیهایشان دیده میشد و غصههایشان بیصدا در دل مینشست.
بچههایشان هم برای آن مدرسه غریبه نبودند؛ انگار نوههای یک خانوادهی بزرگ بودند. از حال تکتکشان خبرهایی بود و حتی اتفاقهای کوچک زندگیشان میتوانست موضوعی برای فکر کردن و دلنگران شدن باشد.
هیچکدام نمایش نبود. مادرانه دوست داشتن، آنجا بخشی از زندگی شده بود.
چه حس عجیبی است وقتی آدم دوست بدارد و در عوض، دوست داشته شود؛ وقتی بداند بودنش برای عدهای دلگرمی است و وقتی در میان شلوغی یک مدرسه، آدمهایی باشند که برای دیدن یکدیگر دلتنگ شوند.
سالها گذشت و آن حیاط، آن کلاسها و آن راهروها آرامآرام از هیاهوی همیشگی خالی شدند؛ اما خاطرهی آدمهایی که روزی در آنجا زندگی میکردند، خالی نشد.
هنوز میشود در خیال، دخترکهایی را دید که با کیفهایشان از حیاط میگذرند و معلمهایی را که با خستگی، اما با لبخند وارد کلاس میشوند. هنوز میشود آن روزهایی را به یاد آورد که هر کس کاری داشت، پیش از هر جا، سری به اتاق مدیریت میزد؛ و آنجا همیشه جایی برای شنیدن بود، جایی برای دل سپردن و جایی برای بخشیدن تمام مهرهای جمعشده در دل.
چه روزگاری بود...
و چه تجربهی زیستهی زیبایی.
شاید تفاوت بزرگی میان «در مدرسه کار کردن» و «در مدرسه زندگی کردن» وجود داشته باشد.
کسی که سالها در مدرسه زندگی کرده باشد، وقتی از آن دور میشود، فقط یک شغل را از دست نداده است؛ بخشی از زندگیاش را پشت سر گذاشته است.
برای همین است که گاهی دور شدن از مدرسه، از هر خداحافظی دیگری سختتر میشود.
سیزدهم مهر، روز جهانی معلم، فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛ یادآور تمام زنانی است که سالها بخشی از جوانی، انرژی، صبوری و عشق خود را پای نسلهای کوچکتر گذاشتند؛ زنانی که شاید دنیا همیشه آنگونه که شایسته بود قدرشان را ندانست، اما رد پای محبتشان در زندگی هزاران کودک باقی ماند.
و شاید زیباترین پاداش یک معلم همین باشد؛ اینکه سالها بعد، جایی در قلب کسی، هنوز صدای زنگ مدرسه شنیده شود و با شنیدن نام مدرسه، دلتنگ روزهایی شود که در آنجا فقط کار نمیکرد...
زندگی میکرد.
واما امروز صمیمانه ترین تبریک تقدیم قلب مهربان معلمهای عزیزم دختران دوستداشتنی و فداکارم دلتنگ دیدن روی ماهشون هستم.
✍️ پوران خانی
یزد
Post #3413
53
- 🔥 1