راه توسعه؛ راهی بدون میانبر
نقد و یادداشتی بر کتاب «در راه آموختن»
✍️علیرضا رضائی . پژوهشگر مطالعات ژاپن
بخش دوم: یادداشت نگارنده
چه شد که از سؤال «چرا ژاپن، ژاپن شد؟» به سؤال «آیا ایران تبدیل به ژاپن خواهد شد؟» رسیدیم؟
بعد از آنکه ژاپن در سال 1905 روسیه تزاری را شکست داد، جوانههای سؤالی موسوم به «چرا ژاپن، ژاپن شد؟» در ذهن ایرانیان ریشه دواند. در ادامه همین روند، پیشرفتهای اقتصادی ژاپن در دهههای 70 و 80 میلادی سؤال مزبور را به یک «سؤال ملی» و ژاپن را به «الگوی توسعه» مبدل کرد و اندیشمندان ایرانی را بر آن داشت که درباره چرایی ژاپنشدن ژاپن بیشتر بیندیشند. اما چون در حال حاضر روزهای پرالتهاب پساجنگ را سپری میکنیم، این سؤال فعلا به محاق رفته است و اگر نامی از ژاپن شنیده میشود هم صرفا به این خاطر است که آیا ایران بعد از جنگ بایسته و شایسته است که شبیه ژاپن بعد از جنگ شود یا نه؟ در همین خصوص دکتر محمد فاضلی در گفتوگویی تحت عنوان «آیا ایران تبدیل به ژاپن خواهد شد؟» (اپیزود 6 فصل 5 یوتیوب باضیا) با تأکید بر تفاوتهای ساختاری و تاریخی ژاپن و ایران، این سؤال مهم را در ذهن مخاطب مینشاند که بالاخره ایران را باید به «نام» حفظ کرد یا به «....»؟ البته مقایسه ایران امروز با ژاپن 80 سال پیش صرفا به ما ایرانیها محدود نمیشود و دونالد ترامپ هم در سفر اخیری که به ترکیه داشت، در ظاهر سهوا ولی در باطن عمدا، از عبارت «جمهوری اسلامی ژاپن» استفاده کرد! ردپای این اشتباه تعمدی را در صحبتهای چند ماه پیش ترامپ میتوان جستوجو کرد؛ همان زمانی که تاکائیچی، نخستوزیر ژاپن، در اواخر اسفند 1404 به آمریکا رفت. در نشست خبری ترامپ و تاکائیچی، خبرنگار ژاپنی از ترامپ این سؤال را پرسید که چرا آمریکا قبل از حمله به ایران، به کشورهای متحد خود -ازجمله ژاپن- اطلاع نداد؟ ترامپ بلافاصله با کنایه پاسخ داد: «هیچ کشوری بهتر از ژاپن معنی حمله غافلگیرانه را نمیداند! چرا شما -ژاپنیها- قبل از حمله به پرلهاربر به ما -آمریکاییها- اطلاع ندادید؟». منظور ترامپ همان حملهای بود که ارتش امپراتوری ژاپن در سال 1941 به ناوهای آمریکا در پایگاه پرلهاربر انجام داد و باعث ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم شد. البته این حمله بعد از زدوخوردهای فراوان و توسل به بمب اتم، در نهایت به نفع آمریکا تمام شد و باعث شد این کشور با تسلیمکردن ژاپن، جایگاه خود بهعنوان ابرقدرت جدید دنیا را تثبیت کند. از آنجایی که قبلا در مقالهای جداگانه -با عنوان «بررسی و نقد کتاب گل داوودی و شمشیر: الگوهای فرهنگ ژاپن» (پژوهشنامه انتقادی متون و برنامههای علوم انسانی، دوره 16، 1395)- نوع نگرش آمریکا به ژاپن بعد از جنگ را تشریح کردهام، لذا در اینجا قصد ورود به این موضوع را ندارم. اما برای پاسخ به این پرسش که ما با ژاپن چندچند هستیم و آیا باید به دید «الگو» به آن نگاه کنیم یا به دید «آینه عبرت»، حتما لازم است با روحیات ژاپنیها بهتر آشنا شویم؛ چراکه ژاپن امروزی با همه نقاط ضعف و قوتش، برآمده از فرهنگ و سبک اندیشه مردم ژاپن است؛ همچنان که ایران امروزی هم برآمده از فرهنگ و سبک اندیشه ما ایرانیهاست.
«در دایره واقعیت»؛ کتابی برای شناخت بهتر روحیات ژاپنیها در مقایسه با ایرانیها
تاکنون پژوهشگران زیادی درباره ژاپن سخن گفتهاند و مسلما کتاب محققانه «در راه آموختن» نیز یکی از آنهاست. اما به نظر میرسد که فارغ از مباحث کلان آموزشی، اقتصادی و سیاسی، جای کتابی که با تمرکز بر روی سبک اندیشه ژاپنیها، روحیات آنها را واکاوی کند، خالی است. کتابی که حداقل بتواند به این پرسش مهم پاسخ دهد که چرا ژاپنیهای مفتخر به «رگ غیرت سامورایی» و «آیین سلحشوری بوشیدو»، در برابر دشمن وقتشان آمریکا، «ننگ» را به «نام» ترجیح دادند و بدتر از آن پس از شکست در جنگ، زندگی به سبک همان دشمن را با بیعاری و بیغیرتی تمام از سر گرفتند؟! برای پاسخ به پرسشهایی از ایندست، تصمیم گرفتم حاصل مطالعات، مراودات و شناخت 25سالهام از مردم ژاپن را در در قالب کتابی با رویکرد مقایسهای به رشته تحریر درآورم. کتابی که از ژاپنیها تحت عنوان مردمانی بهغایت واقعگرا یاد میکند؛ مردمانی که همواره در «دایره واقعیت» قدم برمیدارند و علاقهای به خیزبرداشتنهای جسورانه در «گوی حقیقت» نشان نمیدهند و اتفاقا به همین خاطر، کیفیت «زندگی» در جهان طبیعت را به کشف «معنای زندگی» در عالم کائنات پیوند نمیزنند. این کتاب به جنبههای ناشناخته یا کمترشناختهشدهتری از ابعاد روحی و شخصیتی ژاپنیها در مقایسه با ایرانیها میپردازد و روی این نکته مهم تأکید دارد که برای الگوبرداری از ژاپن در امر توسعه، لازم است در برخی از موارد مانند ژاپنیها اندیشید و عمل کرد؛ چراکه ما ایرانیها علیرغم قویبودن در حوزه جهان ذهن که روحیه شاعرانگی و تبحر در امور
Post #3409
50