سؤالی که با خواندن این جمله به ذهن خطور میکند این است که مبحث «امنیت شغلی» را چگونه میتوان در قالب مفهوم «راه» گنجاند و آن را منحصر به ژاپنیها کرد؟ زیرا اگر منظور از گنجاندن امنیت شغلی در قالب مفهوم «راه» این است که ژاپنیها برای «بیکارنشدن» فشارهای زیادی را در طول مسیر 30، 40 ساله کاریشان تحمل میکنند، خودبهخود این سؤال پیش میآید که مگر مردمان سایر نقاط دنیا هم که در فرهنگشان مفهوم «راه» نیست، فشارهای مشابهی را تحمل نمیکنند؟ برای گنجاندن «فرمبندی امور» در قالب مفهوم «راه» نیز باید محتاط بود. به عنوان مثال، در فرهنگ ژاپن، از «درجه تعظیم هنگام ادای احترام» تا «تبادل کارت ویزیت»، اصول و قواعد خاصی تعریف شده است. اما اینگونه فرمبندیها را نمیتوان با اتکا به مفهوم «راه» تفسیر کرد، چراکه فرمبندی امور در فرهنگ ژاپن یعنی ژاپنیها برای انجام امور مختلف اصول و قواعد خاصی را رعایت میکنند؛ نه اینکه آنها با فرمبندی امور به ضرر خود کار میکنند و تعمدا وارد «راه»های طاقتفرسایی میشوند که ناچارا باید آن را ادامه دهند. به بیان بهتر، بین «فرمبندی امور» و «وارد راههای طاقتفرساشدن» الزاما نمیتوان رابطه علیت برقرار کرد و شاید صحیحتر آن باشد که بگوییم فرمبندی امور باعث میشود ژاپنیها بعضا -و نه همیشه- لقمه را دور سر بچرخانند و راه کوتاه تر را انتخاب نکنند. اما این انتخابنکردن راه کوتاهتر نیز مانند قضیه واکسیناسیون کرونا، استدلالهای مختص خود را دارد و نباید یکطرفه به قاضی رفت.
«کاتاچی» یا «کاتا»؟ مسئله این است!
چه بسا همین تمرکز بیش از حد روی مفهوم «راه» باعث شده است ذکیپور و سرکارآرانی در معادلگزینیِ ژاپنی مفهوم «قالب» دچار اشتباه شوند که البته آن هم صرفا بهخاطر ظرافتهای خاص زبان ژاپنی است و خارج از حوزه تخصصی دو پژوهشگر گرامی. سرکارآرانی در همان مبحث پایبندی ژاپنیها به فرم و قالب میگوید: «یادگیری ژاپنیها اساسا فرممحور است و کاتاچی در آن نقش مؤثری دارد»؛ و ذکیپور هم در پاورقی میافزاید: «形/Katachi، به معنی شکل و فرم است» (ص 184). اما در زبان ژاپنی واژه یا مفهوم «کاتاچی» عمدتا در معنای شکل یا صورت ظاهری استفاده میشود و اگر ژاپن را با اتکا به کاتاچی توصیف کنیم، معنی سخن ما آن خواهد شد که در ژاپن همهچیز «صوری» و «ظاهری» است و ژاپنیها مشغول ماستمالیِ امور هستند! این در حالی است که ذکیپور و سرکارآرانی چنین منظوری ندارند و اتفاقا میخواهند بگویند وفاداری بیش از حد ژاپنیها به دستورالعملها و قالبهای تعیینشده باعث میشود آنها نتوانند امور را بهطور سرسری و صوری انجام دهند. به بیان سادهتر، فحوای کلام ذکیپور و آرانی این است که ای کاش ژاپنیها تا این حد در قید و بند قالبها نبودند؛ تا مجبور نباشند رنج و فشار مضاعفی را به خود تحمیل کنند! هرچند نمیتوان منکر مفهوم «کاتاچی» یا همان «صورت ظاهری امور» در جنبههایی از فرهنگ و جامعه ژاپن شد، اما این کاتاچی به آن معنیِ مد نظر ذکیپور و سرکارآرانی نیست و بهتر است به جای آن از «کاتا» (型/Kata) استفاده شود. کاتا از نظر لغوی به معنی الگو و قاعده و قالب است و همان کاتایی است که علاقهمندان کاراته هم با آن آشنا هستند. اهمیت تفاوت ظریف «کاتاچی» و «کاتا» را هنگامی بهتر درک میکنیم که جمله خود سرکارآرانی را یک بار دیگر مرور کنیم، همان جملهای که میگفت: «تفکر ژاپنی هیچ ابایی از این ندارد که بگوید فلان ایده را از جای دیگری گرفته و برای آن فرم و قالب تعریف کرده است». چراکه اگر تفکر ژاپنی فقط به گرفتن ایدهها قانع بود و برای آنها فرم و قالب -یا همان «کاتا»- تعریف نمیکرد، آن وقت باید «کاتاچی»، به معنی تقلید و کپیکاریِ صوری را برازنده آن میدانستیم؛ صفتی که عمدتا به تفکر چینی -در حوزه صنعت- نسبت داده میشود. دامنه مباحث مطرحشده در گفتوگوهای ذکیپور و سرکارآرانی بسیار گسترده است، اما جان کلام صحبتهای سرکارآرانی را در این نکته میتوان خلاصه کرد که برای «توسعه»، «راهِ» میانبری وجود ندارد و توسعه یک کشور منوط به سرمایهگذاری بلندمدت در «آموزش پایه» است. به باور سرکارآرانی، برخلاف ما ایرانیها که «آموزش عالی» را کلید ترقی و توسعه میدانیم، ژاپن روی آموزش پایه متمرکز است و به همین خاطر، خدمات آموزشیِ باکیفیت و رایگان را در اختیار شهروندانش قرار میدهد (ص 145، ص 147). سخنان سرکارآرانی را این گونه میتوان تعبیر کرد که اگر ما ایرانیها آموزش پایه (شش سال ابتدایی و سه سال متوسطه) را جدی نگیریم و از دوری راه توسعه گلایهمند باشیم، اصلا قدم در راه توسعه نگذاشتهایم؛ چه برسد به اینکه بخواهیم درباره مسافت باقیمانده تا مقصد صحبت کنیم! البته چه بسا تحولات پرشتاب دنیای امروزی ما را وسوسه کند که در جستوجوی راه میانبر برای توسعه باشیم، ولی واقعیت امر همان است که سرکارآرانی میگوید
Post #3406
31