برای مثال، ذکیپور در مورد کتاب «درسپژوهی: ایدهای جهانی برای بهسازی آموزش و غنیسازی یادگیری» (انتشارات مرآت، چاپ هشتم، 1403) معتقد است تکرار مطالب باعث شکلگیری این سؤال در ذهن خوانندگان میشود که «آیا دکتر سرکارآرانی از مطالعات و سازماندهی ایدهها و دادهها فاصله گرفته و همچون یک سخنران یا استاد رسمی درصدد تبلیغ و تثبیت جایگاه خود است؟» (ص 96). یا قربانی هم در نوشته مذکور خود این سؤال را مطرح میکند که «آیا بعد از انتشار کتابهای «در تمنای یادگیری» و «روایت محمد-سان» همچنان میشود به شنیدن حرفی نو یا متفاوت از آقای سرکارآرانی امید داشت؟». شاید برای درک اینگونه روحیات سرکارآرانی، تمثیل «تسبیحِ بدون گره» از هر شرح و بیانی گویاتر باشد. به این معنی که سرکارآرانی در طول زندگی آکادمیک خود همواره در حال جمعکردن مهرههای تسبیح است، اما معمولا نخ تسبیحش را گره نمیزند و چهبسا اینگونه میاندیشد که گرهزدن نخ تسبیح همان و وداع با یادگیری و آموختن همان. به هر روی، مخاطب سرکارآرانی باید با این پیشفرض پای صحبتهای او بنشیند که فرجام کار یک تسبیح بدون گره است!
رنجهای «راه»
هرچند نمیتوان منکر اهمیت مفهوم «راه» در فرهنگ ژاپنی شد، اما نباید از سوءبرداشتهای ناشی از اتکای بیش از حد به یک مفهوم هم غافل ماند. بهعنوان نمونه، در بخشی از کتاب (صص 183-186) شاهد خلط مبحث مفهوم «راه» با مفهوم «قالب» هستیم. این مبحث از «ضعف تفکر انتزاعی» در ساختار فرهنگی ژاپن بهعنوان یکی از دلایل افول رشد اقتصادی این کشور آغاز میشود. به باور سرکارآرانی، تقدم دیدگاه عینیتگرا باعث شده است ژاپنیها مقید به فرم و چارچوب باشند و برای تصمیمگیری درباره امور، بهطور ناخودآگاه آنها را در قالب فرمهای مشخصی بگنجانند تا بتوانند مکانیسمی برای تحلیلشان بیابند. لذا شیوه تفکر ژاپنی هیچ ابایی از این ندارد که بگوید فلان ایده را از جای دیگری گرفته و برای آن فرم و قالب تعریف کرده است. از نظر سرکارآرانی، این تعریف فرم و قالب، همان منطق و شیوه تفکر و یادگیری ژاپنی است و «یادگیری ژاپنی اساسا فرممحور است». اما در نقطه مقابل، آنچه در شیوه تفکر آمریکایی حضور پرقدرت دارد، نه فرمبخشیدنها و قالببندیها، بلکه ایدهها و جسارت و خطرپذیری برای فرارفتن از مرزهای تعیینشده است. ذکیپور نیز در تأیید سخنان سرکارآرانی با اشاره به تجربه موفق کشورهایی مانند ارمنستان و ترکیه در زمینه واکسیناسیون کرونا، تعلل ژاپن در واکسینهکردن شهروندان خود را برآمده از همان تفکری میداند که معتقد است به «گنجاندن ایدهها در قالب فرمها». او در ادامه همین مبحث از سرکارآرانی این سؤال را میپرسد که «آیا پروسه تبدیل ایده به فرم و قالب که اساس فرهنگ ژاپنی را شکل میدهد، با نوعی تحمل رنج همراه نیست؟». پاسخ سرکارآرانی به این پرسش مثبت است و میگوید: «حتی بهجای تحمل رنج بهتر است بگوییم «تحمل خودخواسته رنج» یا «در جستوجوی رنج خودخواسته»؛ که آن را در شکلها و سطوح مختلف اجتماعی و سازمانی [ژاپن] میتوانیم ببینیم». سرکارآرانی برای فهم بهتر این موضوع، کارمندان ژاپنی را مثال میزند. به باور او، کارمندان ژاپنی در برابر فشار ناشی از سیستم کاری معمولا خم به ابرو نمیآورند و در قبال دستورالعملها و رویههای بهجامانده از گذشته وفادارند، اما از آنجایی که حرکت در چارچوب دستورالعملها نیازمند تحمل فشار است، لذا نیروی کار ژاپنی سعی میکند که این فشار را با نوشیدنیهای شامگاهی جبران کند. بنابراین، تحمل خودخواسته رنج، از یک سو نیروی مولد و محرک اقتصاد ژاپن است و از سویی دیگر بعضا به اختلالات روانی و خودکشی منجر میشود. اگر بخواهیم تا به اینجای بحث تعبیر عامیانهتری از صحبتهای ذکیپور و آرانی ارائه دهیم، اینگونه باید بگوییم که مردمان ژاپن از رنجکشیدن لذت میبرند و به نوعی سادیسم دارند! اما نباید فراموش کنیم که این بحث از نقطهای شروع شد که میگفت ژاپنیها برای انجام امور، قائل به فرمبندی و تعریف قالب هستند. بنابراین اگر بر طبق برهان و استدلالی که در این بخش از کتاب ارائه شده است، حرکت کنیم، ناچارا اینگونه باید نتیجهگیری کنیم که تعریف دستورالعملها و قالبهای متعدد برای انجام امور، در نهایت به رنجکشیدن منجر میشود. ولی در این نوع استدلال -حداقل از دید یک ایرانی- با پارادوکس مواجه هستیم؛ چراکه ما ایرانیها همیشه از نظم و انضباط ژاپن تعریف کردهایم و یکی از گلایههای عمدهای که نسبت به ایران داریم، «بیدر و پیکر بودن» آن است! نیازی به توضیح نیست که بیدر و پیکر بودن، همان بیاعتنایی به دستورالعملها و قالبهاست.
Post #3404
32