راه توسعه؛ راهی بدون میانبر (بخش اول)
نقد و یادداشتی بر کتاب «در راه آموختن»
✍️ علیرضا رضائی . پژوهشگر مطالعات ژاپن
بخش نخست:
نقد کتابدر این جستار قصد دارم نقدی بر کتاب «در راه آموختن» (نشر نی، 1404) داشته باشم. این کتاب حاصل گفتوگوهای دکتر بهمن ذکیپور با دکتر محمدرضا سرکارآرانی است و به بررسی رابطه بین تفکرات حاکم بر سیستم آموزشی با تحولات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی میپردازد. ذکیپور پژوهشگر فلسفه تطبیقی است و سرکارآرانی پژوهشگر مطرح و بینالمللی پداگوژی و درسپژوهی. چیزی که ذکیپور و سرکارآرانی و من نگارنده را به هم پیوند میدهد، «ژاپن» است؛ همان کشوری که برای ما ایرانیان همواره بهعنوان الگوی توسعه مطرح بوده است و نتوانستهایم بیاعتنا از کنارش عبور کنیم. سرکارآرانی قبل از کتاب «در راه آموختن»، در دو کتاب دیگر نیز -با عناوین «در تمنای یادگیری» (انتشارات افست، چاپ هفتم، 1403) و «روایت محمد-سان» (نشر کتاب شرق، چاپ دوم، 1404)- به تشریح اندیشههای خود درباره ژاپن و ژاپنیها پرداخته بود؛ با این تفاوت که در دو کتاب قبلی به سؤالات پرسشگرانی پاسخ میداد که بیرون از گود ژاپن، منتظر بودند تا سرکارآرانی برایشان از دست و پنجه نرمکردنهایش با سیستم و مردم این کشور بگوید. اما در کتاب جدید، سرکارآرانی روبهروی پرسشگری که سرد و گرم جامعه ژاپن را چشیده است، مینشیند. همین تجربه زیسته باعث شده است ذکیپور خود را در قامت داوری تصور کند که عملا در داخل گود حضور دارد و چون از نزدیک شاهد ماجراست، در همه صحنهها با سرکارآرانی همنظر نیست و دیدگاههای او را به چالش میکشد. با این تفاسیر، منِ نگارنده بسان داور ناظری هستم که قصد دارد برای رسیدن به یک قضاوت منصفانهتر درباره ژاپن و ژاپنیها، گفتوگوهای ضبط و ثبتشده را مرور کند و صحنههای مشکوک را مورد بازبینی قرار دهد. از آنجایی که دکتر حسین قربانی قبلا مطلب تخصصیتری با عنوان «بازاندیشی در راهها و آموختهها» (روزنامه شرق، 21 دی 1404) درخصوص کتاب «در راه آموختن» منتشر کردهاند، لذا در این نوشتار سعی من بر این است که کمی خودمانیتر درباره بخشهایی از کتاب صحبت کنم.سبک نگارشسبک نگارش کتاب نسبتا روان است، منتها برای افرادی که مطالعات آکادمیک بهویژه در حوزه پداگوژی دارند؛ وگرنه واژگانی مانند دیانای معلمی، آینهگردانی، آشناییزدایی، بهسازی، بازسازی، واسازی و... به مخاطب عام اجازه نخواهد داد که از دریچه این کتاب نگاهی دوباره به ژاپن داشته باشد و درباره چرایی ژاپنشدن ژاپن بیندیشد. بخشهایی از کتاب هم چندان فصیح نیست و خواننده را با عباراتی از قبیل «ذهنیت عینیتگرا و اشیاءساز ژاپنی» (ص 187) مواجه میکند؛ که تداعیکننده نوعی تناقض -به خاطر استفاده از دو مفهوم متضاد «ذهنیت» و «عینیت» در کنار هم- است. البته خود ذکیپور هم در صفحات آغازین کتاب نگاهی انتقادی نسبت به لحن عارفانه و مملو از استعارههای ادبی سرکارآرانی در کتب قبلیاش دارد (ص 12 و ص 17) و پیشتر نیز با نوشتن نقدی بر کتاب «روایت محمد-سان» -«سرگشتگی میان آسمان و زمین» (روزنامه شرق، 9 اردیبهشت 1404)- نارضایتی خود از قلم متکی به مفاهیم شاعرانه و عارفانه اندیشمندان ایرانی را بروز داده است. این نگاه انتقادی ذکیپور برای منِ نگارندهای که هم با روحیات انتزاعگرای ایرانیها و هم با روحیات انتزاعگریز ژاپنیها آشنا هستم، کاملا قابل درک است؛ اما نکته آنجاست که به خاطر عجینشدن زبان فارسی با شعر و شاعری و تمثیل و کنایه، در فضای آکادمیک ایران، سخنگفتن به زبانی قابل فهم معمولا حمل بر بیسوادی میشود و خواننده هم رغبت نمیکند تفألی به آن بزند؛ همچنان که کسی با اشعار واضح سعدی و مولوی فال نمیگیرد و مستقیما سراغ حافظی میرود که شعرش چندین لایه دارد.
عنوان و پیام
همانند کتاب «در تمنای یادگیری»، عنوان کتاب «در راه آموختن» نیز به این نکته اشاره دارد که یادگیری و آموختن یک فرایند مداوم است. انتخاب این رنگ رخساره، خبر از سِر درون دو پژوهشگری میدهد که فرهنگ ژاپن به بخش جداییناپذیری از شخصیت آنها بدل شده است؛ چراکه ذکیپور عصاره یافتههای خود از ژاپن را در مفهوم «Michi» به معنی «راه» یا «طریق» میجوید و معتقد است: «وقتی در فرهنگ ژاپنی از «راه» سخن میگوییم، مقصودمان صرفا طی مسیر یک راه فیزیکی، ماننده جاده، نیست، بلکه راه یا مسیر طاقتفرسایی است که نوعی سبک یا روش را در زندگی ترسیم میکند» (ص 122). از سویی دیگر، سرکارآرانی هم در نوشتههای متعدد خود به این نکته اذعان دارد که «میاسای ز آموختن یک زمان» سرلوحه اوست و بنا ندارد خود و حلقه اطرافیانش را دمی از آموختن آسوده بگذارد! البته تبیین جنبههای متعدد «آموختن» و «یادگیری» بعضا باعث بروز سوءتفاهم نیز میشود.
Post #3403
59