ولی
واژهٔ «ولی» بر وزن «فعیل» از پرچالشترین و پرگفتوگوترین الفاظ در زبان عربی و در منظومهٔ آیات و روایات اسلامی است. این چالش از آنجا ناشی میشود که -غیر از مفهوم ثقیل ولایت- «فعیل» بهعنوان یکی از اوزان صفات مشبهه، هم میتواند دلالت فاعلی داشته باشد و هم دلالت مفعولی؛ امری که در تحلیل مفاهیم اعتقادیِ وابسته به «ولایت» نقشی تعیینکننده دارد.
پیشتر، در بحث «طارق» و «امینالله» اشاره شد که این وزن، بسته به سیاق و نسبتهای نحوی و معنایی، قابلیت هر دو دلالت را داراست. برای روشنتر شدن بحث، از مثالهایی بهره میگیریم که یک سوی آنها «الله» قرار دارد:
معنای فاعلی: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنوا... (بقره/۲۵۷)
یعنی خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردهاند. اینجا نقش «ولی» کاملاً فاعلی و رابطهٔ «ولایت» طولی و از بالا به پایین است.
معنای مفعولی: أَلا إِنَّ أَولِياءَ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ (یونس/۶۲)
در اینجا «اولیاء» به معنای مفعولی است؛ یعنی کسانی که خداوند ولایت آنها را بر عهده گرفته است. در این آیه نقش «ولی» مفعولی است و اشاره به رابطهٔ ولایت طولی و از بالا به پایین دارد.
با این مقدمه، در حدیث مشهور به غدیر، «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» دیگر میفهمیم که با توجه به متن، موضوع ولایت فاعلی و یک رابطهٔ ولایت طولی است ولیکن در ادامهٔ خطبه میبینیم که میفرماید: «اللهم وال من والاه»
با این تفاسیر دیگر ترجمه نمیکنیم «خدایا دوست بدار هر آنکه او را دوست بدارد»
که این همه بر سر و صورت زدهایم که «ولی» را ترجمه نکنید. «ولی» به معنای «دوست» نیست بعد این عبارت را اینگونه معنا کنیم(!)
میگوییم: «خداوندا! ولایتش را بپذیر هر که ولایتش را پذیرفت»
ولیِ اولی را فاعلی و ولیِ دومی را مفعولی ترجمه میکنیم.
وقتی میگوییم «مَن والاهُ»، یعنی «هر کس که او را ولیِ خود قرار دهد»
اما نکته ظریف اینجاست: کسی که «والاهُ» را انجام میدهد، در واقع دارد اعتراف میکند که «او بر من ولایت دارد»
یعنی فاعلِ این فعل، خودش را در جایگاه مفعولی (تحت ولایت) قرار میدهد. پس اینجا «والاهُ» یعنی: «هر کس که پیوند ولایت را با او برقرار کرد و او را به ولایت پذیرفت»
در قسمت اول «اللهم والِ»، ما از خداوند میخواهیم که فاعل باشد.
یعنی: «خدایا! تو ولیِّ او باش»
در واقع از خدا میخواهیم همان نقشی را برای این شخص ایفا کند که در آیه «الله ولی الذین آمنوا» آمده است (نقش فاعلی و طولی و از بالا به پایین)
این سؤال مطرح میشود که چرا نگارنده اصرار دارد که حرف از «ولایت طولی» بزند؟
مگر ولایت عرضی هم وجود دارد؟
به آیهٔ زیر دقت بفرمایید:
... وَالَّذينَ آمَنوا وَلَم يُهاجِروا ما لَكُم مِن وَلايَتِهِم مِن شَيءٍ حَتّىٰ يُهاجِروا... (انفال/۷۲)
در اینجا سخن از ولایت خداوند یا امام بر مردم نیست؛ بلکه سخن از ولایت متقابل میان مؤمنانِ مهاجر و غیرمهاجر است. قرآن میگوید چون آنها در میدانِ عمل (هجرت) با شما همراه نشدند، آن پیوندِ ولایت عرضی (در مقابل ولایت طولی خدا و امام) فعلاً برقرار نیست. این نشان میدهد که ولایت یک مسئولیتِ دوطرفه است و ساختار عرضی نیز دارد.
با این تفسیر اکنون میتوان معنای عبارت «انی ولی لمن والاکم» را در ادعیه و زیارتنامهها فهمید.
یعنی: من نسبت به کسی که شما را به ولایت پذیرفته است (ولایت طولی)، یک ولایت عرضی دارم.
وقتی میگوییم «إنی ولی»، در واقع داریم یک «پیماننامه عملیاتی» را امضا میکنیم. این جمله یک ادعای صرف نیست؛ بلکه یعنی من در تمام این حوزهها -یی که بعداً اشاره خواهد شد- ، فاعلیتِ خود را برای این ولایت عرضی به کار خواهم گرفت.
با این حال، پرسش اساسی همچنان باقی است:
مختصات دقیق این ولایت عرضی چیست؟
ولایت من نسبت به کسی که ولایت خدا و امام را پذیرفته، چه حدود، لوازم و مسئولیتهایی دارد تا شامل عبارتِ «انی ولی لمن والاکم» شوم؟
@nojabaaa
Post #151
1.74K