الطارق
ما به ظاهر مسلمانان، بسیار در حق سورههای مکی جفا کردیم.
همهٔ فکر و ذکرمان سورههای مدنی بودند و به دنبال اخذ احکام فقهی در قرآن بودیم و از ظاهر و باطن سورههای مکی دور ماندیم و شاید به عمد ما را با ترجمه و تفاسیر اشتباه دور کردند. قرآن بخصوص سور مکی مملو از استعارات، تشبیهات و تمثیلهاییست که برای اعتقادات ما بسیار راهگشا هستند.
سورهٔ طارق یکی از این سورهها است.
وَالسَّماءِ وَالطّارِقِ ﴿١﴾ وَما أَدراكَ مَاالطّارِقُ ﴿٢﴾ النَّجمُ الثّاقِبُ ﴿طارق/٣﴾
قسم به سماء، قسم به طارق، که طارق از درک خارج است، نجم ثاقب...
السماء
«السماء» چیزی جدا از آسمان دنیا است و این آسمانی نیست که همگان به آن نگاه میکنیم.
اگر «السماء» همین آسمانی باشد که همگان میشناسیم، آنگاه قسمهای دیگر به «الطارق» و «النجم الثاقب» بیمعنا میشود. اینکه خداوند ابتدا به کل آسمان (شامل هر چه در آن است) قسم بخورد و سپس به یک جزئی از آن (الطارق یا النجم الثاقب) قسم بخورد، معنا ندارد. زیرا که در قسم اول خداوند به همه چیز در آسمان از جمله «النجم الثاقب» قسم خورده است و قسم دوم و مجدد به «الطارق» و «النجم الثاقب» زائد است و بیدلیل.
بنابراین «السماء» آسمان دنیا نیست. مخلوقی است جدا از آن. مخلوقی است در آسمان یا در زمین یا در هردو.
«السماء» اشاره دارد به موجودی آسمانی و باعظمت و باارزش و با توجه به قسمهای خداوند، باعظمتترین و باارزشترین مخلوق الهی.
الطارق
«طارق» اسم فاعل از «طرق» است. صفت مشبهه از این ریشه، بر وزن «فعیل»، «طریق» است.
به طور کلی بعنوان قاعدهٔ زبان عربی، صفت مشبهه هم میتواند معنای فاعلی داشته باشد و هم مفعولی.
از آنجا که «طریق» معنای فاعلی ندارد، باید پذیرفت که این کلمه، معنای مفعولی دارد به معنای «مطروق».
یعنی طریق اثر پای طارق است. طارق هست که طریق را تعریف میکند نه اینکه طریقی وجود داشته باشد که طارق در آن طریق کند. بلکه طارق راه میرود و طریق به دنبال آن تعریف میشود.
اوست که ایجاد کننده و تعریفکنندهٔ طریق است.
طریق هدایت
«طریق هدایت» یک طریق بیشتر نیست و آن طریق را «الطارق» با عملش تعریف میکند. هر طریقی جز این طریق، طریق ضلالت هست.
هر جا «الطارق» پا زده باشد آنجا طریق هدایت است و طریق ضلالت بر هر جای دیگر غیر از آنچه «الطارق» پا زده باشد، اطلاق میشود.
«طریق هدایت» از قبل تعریف نشده که «الطارق» در آن قدم بردارد. «الطارق» با قدمش «طریق هدایت» را تعریف میکند.
بیراه نیست که گفته شود الطارق خود صراط مستقیم است.
الطارق، حکمکننده و تعیینکنندهٔ طریق هدایت است.
وَما أَدراكَ مَا الطّارِقُ
این ترکیب، یک ترکیب اصطلاحی مثل ضربالمثل است.
نمیتوان آن را کلمه به کلمه و حرف به حرف ترجمه کرد و العیاذبالله با بیادبی خطاب به رسولالله بگوییم: تو چه درک میکنی که طارق چیست؟
باید خاک بر آن دهان ریخت که رسول الهی را اینگونه خطاب کند...
این اصطلاح، یک اصطلاح ثابت است و خطاب به مرد و زن، و خطاب به مفرد و مثنی و جمع به همین شکل به کار میرود.
این اصطلاح برای آن است که از عظمت موضوع خبر دهد. به منطق قرآن، هر چه با «وَما أَدراكَ مَا...» آمده باشد به آن معناست که موضوع مورد اشاره از حد درک انسان خارج است. لذا باید همگان گوش و همگان چشم شوند تا خداوند آن موضوع یا آن موجود را از لسان رسول الهی معرفی کند.
@nojabaaa
Post #79
670