Post #864
11
Forwarded from رُزِل ֶֶֶָָָ֢֢֢ و تِـكـههایِ کــوچَـکِ زِنــدِگــی (ֶֶֶָָָ֢֢֢ رُزِل)
نامهای از سرزمین برگهای طلایی🧡🍊✨
در سرزمینی دور، پاییز پیش از رسیدن به شهرها، از میان جنگلها عبور میکرد و هرجا قدم میگذاشت، برگها رنگ طلا میگرفتند.
میگویند اگر در آن روزها، تنها از میان جنگل بگذری و صدای خشخش برگها را بشنوی، جنگل نامت را صدا میزند؛ نه بلند، نه آنقدر آهسته که نشنوی، درست به اندازهای که بدانی جایی در این جهان، چیزی تو را به یاد دارد.
اگر روزی آن صدا را شنیدی، نترس.
شاید خانهای که سالها دنبالش گشتهای، از همانجا آغاز شود.
در سرزمینی دور، پاییز پیش از رسیدن به شهرها، از میان جنگلها عبور میکرد و هرجا قدم میگذاشت، برگها رنگ طلا میگرفتند.
میگویند اگر در آن روزها، تنها از میان جنگل بگذری و صدای خشخش برگها را بشنوی، جنگل نامت را صدا میزند؛ نه بلند، نه آنقدر آهسته که نشنوی، درست به اندازهای که بدانی جایی در این جهان، چیزی تو را به یاد دارد.
اگر روزی آن صدا را شنیدی، نترس.
شاید خانهای که سالها دنبالش گشتهای، از همانجا آغاز شود.
