🏅 🤩 «نوبل ادبیات، حسرت ۱۲۵ ساله»
بین کشورهای برخوردار از ادبیات غنی کلاسیک، فقط ایران است که تاکنون نوبل ادبیات نگرفته.
زبان فارسی با ۱۵۷ میلیون گویشور نوبل نگرفته. جمعیت ایسلند هنگام دریافت این جایزه، ۱۵۷ هزار نفر بود.
البته توطئهای در کار نیست. رویای نوبل ادبیات برای ما در مملکت خودمان نقش بر آب میشود. سلاخخانهای بنام وزارت ارشاد اسلامی ایجاد شده تا از زنده رسیدن آثار به شیفتگان ادبیات، جلوگیری کند.
جمهوری اسلامی مانند اتیوپی، اریتره، سومالی و سودان جنوبی، این افتخار را دارد که عضو هیچ یک از معاهدات بینالمللی کپیرایت نیست.
بله. طرد و انزوای فرهنگیمان، ۵ دهه زودتر از حصر دریایی و هوایی آغاز شده.
نویسندهٔ ایرانی با قتلهای زنجیرهای، زندان، یا تبعید، در هم شکسته. نوبل هیچ، جوایز مستقل ادبی ایران هم که فوقش ۲۰۰ نفر برای تشویق میآمدند، تارومار شدهاند.
«شبیخون فرهنگی» چیست جز همین تجاوز رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی، به تاریخ و تمدنمان؟
احتمالاً بگویید زمان شاه هم نوبل ادبیات نگرفتیم. بله اما تفاوت بزرگی است بین نبردن نوبل در سلسله پهلوی، با جمهوری اسلامی.
از اولین نوبل ادبیات در ۱۹۰۱ تا سال ۱۹۷۹ و انقلاب اسلامی، فقط دو نفر توانستند بیرون از قارههای اروپا و آمریکا نوبل بگیرند.
توجه آکادمی سوئد به آسیا و آفریقا از نیمه دوم دهه ۸۰ میلادی آغاز شد. با اشتیاق شدید و حتی نوبلپاشی، که باعث شد از حزب کمونیست چین تا عبدالرزاق تانزانیایی مهمترین جایزه ادبی جهان را ببرند.
این تحول تاریخی اگر سه چهار دهه زودتر آغاز میشد، نیما یوشیج گزینهای درخشان بود روی میز آکادمی سوئد. چنانچه به نیما نمیرسید، جمالزاده یا هدایت {اگر دو دهه بیشتر زنده میماند} برنده میشدند.
اما ضربت وحشیانهٔ آخوندها بر فرق سر فرهنگ و ادبیات مملکتمان، چنان مهلک بوده که هر سال، از پیش میدانیم نوبل ادبیات به ایران نمیآيد.
این نوبل، تفاوت کهکشانی دارد با جایزه پفکی ''نوبل صلح'' که افتخار و منفعتش کاملاً شخصی است و اوج تاثیر آن، افتتاح بنگاه معاملات ملکی نرگس محمدی در پاریس بود.
نوبل ادبیات برای کشورها و زبانهای در حاشیه مثل ما، درود دنیاست به زبان فارسی. نوبل ادبیات برای ما زلزلهٔ فرهنگی است.
نوبل ادبیات، به زبان محلی - منطقهای، رونق و اعتبار جهانی میبخشد. از پنگوئن تا گالیمار، بزرگترین ناشران را وا میدارد تا زبان و فرهنگمان را به دنیا بشناسانند.
ما فردای آزادی، تشنهٔ این جایزهایم تا دنیا کشورمان را بجای جنگ و اعدام و شکنجه و تجاوز و دیاثت آخوندها، با فرهنگ و ادبیاتش بشناسند.
برای چنین دلایلی بود که وقتی ووله سوئینکا نوبل ۱۹۸۶ را برد، حس غرور و افتخار، نه فقط نیجریه، بلکه کل قاره آفریقا را در بر گرفت.
از سال ۲۰۰۵ وزارت فرهنگ ترکیه با پروژه تدا (TEDA) از هر ناشر خارجی که اثری از شاعران و نویسندگان ترکیهای را ترجمه و چاپ کند، حمایت میکند. طرحی که بسان امواج بلند، اورهان پاموک، الیف شافاک، لطیفه تکین و ... را به سراسر دنیا معرفی کرد.
این سرمایهگذاری بینقص فرهنگی، ادبای از دنیا رفتهای مانند یاشار کمال و ناظم حکمت را هم در بر گرفته.
ملاک وزارت فرهنگ ترکیه فقط ارزش ادبی و ظرفیت جهانی است. مهم نیست نویسنده چپ باشد یا راست، مذهبی یا منتقد دولت. معیارشان فقط کیفیت اثر است و قدرتش در اعتبار بخشیدن به ترکیه.
تدا از ۴۴۰۰ عنوان کتاب در ۹۹ کشور دنیا حمایت کرد و با هزار ناشر بینالمللی قرارداد بست تا آثار ترکیهای، با نشان ناشران معتبر نیویورک، لندن و پاریس، در کتابفروشیهای سراسر جهان چیده شوند.
طی این دو دهه، تدا فقط ۹ میلیون دلار برای ترجمه و چاپ هزینه کرده.
با احتساب هدایا به ناشران، کارگاههای ترجمه، نشستهای پرسش و پاسخ، اعزام به نمایشگاههای معتبر و پوشش سفرها برای امضای کتاب، کل مخارج پروژه فرهنگی بسیار موفق تدا، تا حالا حدود ۲۰ میلیون دلار شده!
برای مقایسه: محمود الزهار گفته در یک سفر به تهران، وقتی برای جلادان حماس پول خواستم، قاسم سلیمانی ۲۲ میلیون دلار ریخت توی چمدانها و در فرودگاه تحویلم داد.
@Mehdi_Rostampour