TGViewer
Channel Public Channel
نسرينه ها

نسرينه ها

@nasrineha

کانال شخصی اشعار و نوشتارها و برگزیده های نسرین فرقاني
Subscribers
130
Photos
1.8K
Videos
236
Links
529
Recent Posts 20 shown
Post #6971 44
باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم

در من نگر، در من نگر، بهر تو غم‌خوار آمدم

شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم

چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولانا جلال الدین گرامی باد
  • ❤ 3
Post #6970 15
آشنای خویش و بیگانه خود!

بیدل دهلوی:

کاروان عمریست از پاس قدم پا می‌خورد

پیرو محمل‌کشان لغزش مستانه باش

بیوفایی صورت رنگ بهار زندگی‌ست

آشنای خویش شو یعنی ز خود بیگانه باش


سعدی:

هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش

کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست

رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش
  • 👏 1
Post #6968 19
دستی افشان
تا ز سرانگشتانت
صد قطره چکد
هر‌ قطره شود خورشیدی
ما هستهٔ پنهان تماشاییم


#سهراب_سپهری
Post #6967 18
بیش ترین عشق جهان را
به‌سوی تو می‌آورم...
چراکه هیچ چیز درکنار من
از تو عظیم‌تر نبوده است...


#احمد_شاملو
Post #6966 17
دلم می خواهد کسی برای دلِ من سه‌تار بزند
و دلم سه تار بزند
چقدر دلم می خواهد که
دلم بزند ...
‌
#بیژن_نجدی
Post #6965 18

Forwarded from Nasrin forghani

هفتم مهرروزبزرگداشت شمس تبریزی گرامی باد
  • ❤ 3
Post #6964 72
اكنون اين تفرقه و مرتبه، خود از روى علم ظاهر محسوسات و معقولات عقل اين جهانى و حس اين جهانى است، تا مراتب عقول آن جهانى خود چون باشد! اين نيز مكر است. شما را مى‏گويم‏ كه پنبه‏ها از گوش بيرون كنيد، تا اسير گفت زبان نباشيد، و اسير سالوس ظاهر نباشيد و به هر نمايشى در نيفتيد. چشم و گوش باز كنيد، تا بر معامله اندرون مطلع باشيد كه‏ لا يطلع عليه الا اللّه

#مقالات_شمس_تبریزی
دفتر دوم ص ۱۱
  • ❤ 1
Post #6963 59
متنی در یک صفحه اینستاگرام خواندم که سئوال های جالبی را که به گفته ی متن یک استاد ژاپنی مطرح کرده برای خودشناسی آورده بود،وقتی خواندم آن را مفید یافتم لذا آن را با شما عزیزان به اشتراک می گذارم:

مقدمه:
یک استاد ژاپنی گفت:
«۹ سؤال سخت از تو می‌پرسم که کمک می‌کنند خودت را عمیق‌تر بشناسی...»

سؤال ۱
اگر فقط یک روز دیگر برای زندگی فرصت داشتی، آیا درباره‌اش به کسی می‌گفتی؟ چه کسی؟

سؤال ۲
اگر جعبه‌ای به تو می‌دادند که تمام چیزهای ازدست‌رفته‌ات در آن بود، اول دنبال چه چیزی می‌گشتی؟

سؤال ۳
برای تبدیل شدن به کسی که دیگران از تو می‌خواستند، چه چیزی را در خودت از دست دادی؟

سؤال ۴
اگر همین حالا می‌توانستی به هرجای دنیا بروی، به یک «جا» می‌رفتی یا پیش یک «نفر»؟

سؤال ۵
اگر حق انتخاب داشتی، بدترین خاطره‌ات را پاک می‌کردی یا بهترین خاطره‌ات را دوباره زندگی می‌کردی؟

سؤال ۶
کدام «اگر...» بیشتر از همه ذهنت را رها نمی‌کند؟

سؤال ۷
اگر فقط یک سال از زندگی‌ات باقی مانده بود، کدام‌یک از نگرانی‌های امروزت دیگر هیچ اهمیتی نداشت؟

سؤال ۸
اگر روزی فرزندت زندگی امروز تو را تجربه می‌کرد، به او توصیه می‌کردی چه چیزی را تغییر دهد؟

سؤال ۹
تا به حال حس کرده‌ای دلت برای خودت تنگ شده؟
برای همان آدمی که پیش از تغییر همه چیز بودی؟

گاهی فقط یک سؤال کافی‌ست تا وسط شتاب زندگی مکث کنی و به چیزهایی فکر کنی که همیشه برایشان «وقت نداریم».

مسئولیت‌ها، قول‌ها و انتظارات دیگران را خوب به خاطر می‌سپاریم؛ اما وقتی از ما می‌پرسند: «واقعاً از زندگی چه می‌خواهی؟» جواب همیشه فوری نیست.

باید به یاد بیاوریم چه چیزهایی زمانی خوشحالمان می‌کرد، دلمان برای چه کسی تنگ شده و کدام رؤیا را بارها به فردا موکول کرده‌ایم.

خواندن این ۹ سؤال شاید فقط یک دقیقه زمان ببرد؛ اما ممکن است یکی از آن‌ها تا شب در ذهنت بماند، چون ناگهان تو را به یاد یک انسان مهم، آرزویی قدیمی یا نسخه‌ای از خودت می‌اندازد که مدت‌هاست فراموشش کرده‌ای.

برای پاسخ‌دادن عجله نکن؛ افکارت را بنویس، چند روز با یک سؤال زندگی کن یا درباره‌اش با فردی قابل‌اعتماد حرف بزن. بعضی پاسخ‌ها با گذر زمان تغییر می‌کنند و همین تغییر، بخشی از شناخت واقعی خودت است.

شاید بعد از پاسخ‌دادن بخواهی:
به کسی که دلتگش هستی زنگ بزنی؛
به کاری که دوستش داشتی برگردی؛
یا دست از ادامه‌دادن مسیری برداری که از ابتدا انتخاب تو نبوده است.

قدرت فقط در باشگاه ساخته نمی‌شود؛ گاهی از شجاعت روبه‌رو شدن با خود واقعی‌ات آغاز می‌شود.

کدام‌یک از این ۹ سؤال بیشتر به دلت نشست؟
  • ❤ 3
Post #6962 64
نسرينه ها آینه بازتابی فراتر از صورت: راز آینه در فرهنگ‌ها و روان انسان آینه از دیرباز چیزی فراتر از یک وسیلهٔ ساده برای دیدن ظاهر بوده است. پیش از آنکه آینه فقط ابزار زیبایی و آراستگی شود، در بسیاری از فرهنگ‌ها ابزاری برای دیدن روح، درون و لایه‌های پنهان انسان به…
اما از شمس و مولانا بشنویم درباره آینه:

این آینه‌ای روشن است
که شرح حالِ خود در او بیابی،
هر حالی و هر کاری
که در آن حال و آن کار،
مرگ را دوست داری،
آن کار نکوست.
پس میانِ هر کاری که متردّد باشی،
در این آینه بنگر که از آن دو کار،
با مرگ کدام لایق‌تر است؟
❇️❇️❇️

«همه‌ٔ خلاصه‌ٔ گفت انبیا این است که آینه‌ای حاصل کن.»
❇️❇️❇️

آینه صافی کرده، پیش دوستان بداری، خود را ببینند، اما آینه را آلوده و زنگ بدو آورده پیش دوست بداری تا چه شود؟

#مقالات_شمس_تبریزی
❇️❇️❇️
آینه میل نکند. اگر صد سجودش کنی که این بک عیب در روی وی هست ازو پنهان دار که او دوست من است، او به زبان حال می گوید که البته ممکن نباشد.
گفت: اکنون ای دوست درخواست می کنی که آینه را بدست من ده تا ببینم. بهانه نمی توانم کردن، سخن ترا نمی توانم شکستن. و در دل می¬گوید که البته بهانه ای کنم و آینه را بدو ندهم، زیرا اگر بگویم بر روی و تو عیب است احتمال نکند، اگر بگویم بر روی آینه عیب است بتر.
بازمحبت نمیهلد که بهانه کند. می گوید: اکنون آینه به دست تو بدهم، الا اگر بر روی آینه عیبی بینی آن را از آینه مدان، در آینه عارضی دان آن را، و عکس خود دان، عیب بر خود نه، بر روی آینه عیب منه، و اگر عیب بر خود نمی نهی، باری بر من نه، که صاحب آینه ام و بر آینه منه. گفت: قبول کردم و سوگند خوردم، آینه را بیار که مرا صبر نیست. باز دلش نمی دهد. گفت: ای خواجه باز بهانه ای بکنم، باشد که از این شرط باز آید، و کار آینه نازکی دارد. باز محبت دستوری نداد. گفت: اکنون بار دیگر شرط تازه کنم. گفت: شرط و عهد آن باشد که هر عیبی که بینی آینه را بر زمین نزنی، و گوهر او را نشکنی، اگر چه گوهر او قابل شکستن نیست. گفت: حاشا و کلا؛ هرگز این قصد نکنم و نیندیشم. در حق آینه هیچ عیبی نیندیشم. اکنون آینه به من ده تا ادب من بینی و وفای من بینی. گفت: اگر بشکنی قیمت گوهر او چندین است؛ و دیت او چندین است. و بر این گواهان گرفت؛ با این همه چون آینه به دست او داد، بگریخت.
اومی گوید با خود که اگر آینه نیکوست چرا گریخت؟ این شکستن گرفت. فی الجمله چون برابر روی خود بداشت درو نقشی دید سخت زشت. خواست که بر زمین زند که او جگر من خون کرد از برای این؟ از دیت و تاوان و سیم و گواهان گرفتن یادش آمد. می گفت: کاشکی آن شرط گواهان و سیم نبودی، تا من دل خود خنک کردمی و بنمودمی چه می باید کرد. او این می گفت و آینه با زبان حال با آن کس عتاب می کرد، که دیدی که من با تو چه کردم و تو با من چه کردی؟
اکنون آن خود را دوست می دارد، بهانه بر آینه نهاده است، زیرا که اگر خود را دوست دارد از خود بر آید، و اگر آبنه را دوست دارد از هر دو برنیاید.
این آینه عین حق است، می پندارد که آبنه غیر اوست. با این همه چنان¬که او را با آینه میل است، آینه را با او میل است. از میل آینه است که او را با آینه میل است، أو على العکس. اگر آینه را بشکنی، مرا شکسته باشی، انا عند المنکسرة.
حاصل، محال است که آینه میل کند و احتیاط کند، و همچنین محک و ترازو که میل او به حق است، اگر هزار بار بگوئی که ای ترازو، این کم را راست نمای، میل نکند الا به حق، اگر دویست سال تیمار کنی و سجودش کنی.
ص ۶۹- ۷۰- ۷۱
#مقالات_شمس_تبریزی
❇️❇️❇️

هر که را سعادت باشد نصیحت او را صیقل باشد بر روی آینه و هر که را سعادت نباشد سخن نصیحت او را تاریک کند و آینه او را زنگ افزاید. آن خود آینه نباشد که به صیقل زنگ ،افزاید الا در زعم او.
جانا نظری فرما کز ما رمقی مانده ست
و اکنون غم کارم خور کاخر شفقی مانده ست
#مقالات_شمس_تبریزی
‌❇️❇️❇️

یار چشمِ توست ای مردِ شکار
از خس و خاشاک او را پاک دار
هین به جاروبِ زبان گَردی مکن
چشم را از خس ره‌آوردی مکن
چون که مؤمن آینه‌یْ مؤمن بوَد
روی او زآلودگی ایمن بوَد
یار آیینه‌ست جان را در حَزَن
در رخِ آیینه ای جان، دم مزن
تا نپوشد روی خود را در دمت
دم فروخوردن بباید هر دمت
کم ز خاکی؟ چون که خاکی یار یافت
از بهاری صدهزار انوار یافت
آن درختی کاو شود با یار جفت
از هوای خوش ز سر تا پا شکفت

(مثنوی، د ۲: ۲۸_۳۴)
  • ❤ 1
Post #6961 209
نسرينه ها شاید به همین دلیل تصویر می‌تواند شبیه آینه باشد؛ نه آینه‌ای برای دیدن ظاهر، بلکه آینه‌ای برای دیدن تجربه‌ای که هنوز نتوانسته‌ایم به زبان بیاوریم. گاهی وقتی به تصویر خودمان نگاه می‌کنیم، چیزی را می‌بینیم که پیش از آن نمی‌توانستیم ببینیم. و اینجا آینه دیگر فقط…
Daroone Ayeneh {webahang.ir}Homayoun Shajarian
درون آینه ی روبرو چه می بینی؟
تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی؟

تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-
در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی؟

تو هم شراب خودی هم شراب خواره ی خود
سوای خون دلت در سبو چه می بینی؟

به چشم واسطه در خویشتن که گم شده ای
میان همهمه و های و هو چه می بینی؟

به دار سوخته ، این نیم سوز عشق و امید
که سوخت در شرر آرزو ، چه می بینی؟

در آن گلوله ی آتش گرفته ای که دل است
و باد می بَرَدَش سو به سو چه می بینی؟

حسین منزوی
Post #6960 61
شاید به همین دلیل تصویر می‌تواند شبیه آینه باشد؛ نه آینه‌ای برای دیدن ظاهر، بلکه آینه‌ای برای دیدن تجربه‌ای که هنوز نتوانسته‌ایم به زبان بیاوریم. گاهی وقتی به تصویر خودمان نگاه می‌کنیم، چیزی را می‌بینیم که پیش از آن نمی‌توانستیم ببینیم. و اینجا آینه دیگر فقط بازتاب‌دهنده نیست؛ شروع یک گفت‌وگوست.
 
@nasrinforghani
https://t.me/nasrineha
Telegram نسرينه ها کانال شخصی اشعار و نوشتارها و برگزیده های نسرین فرقاني
  • ❤ 3
Post #6959 56
آینه بازتابی فراتر از صورت: راز آینه در فرهنگ‌ها و روان انسان
 
آینه از دیرباز چیزی فراتر از یک وسیلهٔ ساده برای دیدن ظاهر بوده است. پیش از آنکه آینه فقط ابزار زیبایی و آراستگی شود، در بسیاری از فرهنگ‌ها ابزاری برای دیدن روح، درون و لایه‌های پنهان انسان به شمار می‌رفت. از ایران باستان تا یونان، ژاپن، مصر و روان‌شناسی تحلیلی، آینه همیشه معنایی عمیق‌تر از بازتاب تصویر ظاهری داشته است.
امروز وقتی جلوی آینه می‌ایستیم، معمولاً فقط یک سؤال ساده می‌پرسیم: «چطور به نظر می‌رسم؟». اما در بسیاری از فرهنگ‌ها، بازتاب تصویر با پرسش‌های دیگری همراه بوده است: «من کیستم؟»، «چه چیزی از من پنهان است؟» و «آیا آنچه می‌بینم، تمام من است؟».
در فرهنگ ایرانی و عرفانی، آینه فقط یک شیء برای دیدن ظاهر نیست. دل خودش می‌تواند آینه باشد. مولانا بارها از تصویر «آینهٔ دل» استفاده کرده است؛ دلی که اگر از زنگار پاک شود، می‌تواند چیزی فراتر از ظاهر جهان را منعکس کند. در این نگاه، مسئله فقط دیدن نیست، بلکه شرایط دیدن هم اهمیت دارد. اگر آینه کدر باشد، تصویر را درست نشان نمی‌دهد. همین استعاره دربارهٔ روان انسان هم صدق می‌کند: گاهی آنچه نمی‌بینیم، به این معنا نیست که وجود ندارد؛ شاید سطح دیدن ما کدر شده باشد.
در اسطورهٔ یونانی نارسیس، آب نقش آینه را پیدا می‌کند. نارسیس تصویر خودش را در آب می‌بیند و شیفتهٔ آن می‌شود، اما نمی‌تواند از این تصویر فاصله بگیرد. اینجا بازتاب دیگر فقط یک تصویر نیست؛ به یک پرسش بنیادین تبدیل می‌شود: آیا می‌توانم خودم را ببینم، بدون آنکه در تصویر خودم گم شوم؟ شاید به همین دلیل است که اسطورهٔ نارسیس هنوز هم برای فکر کردن به خودشیفتگی، تصویر ذهنی از خود و رابطه با دیگری استفاده می‌شود.
در اساطیر شینتو ژاپن، «آینهٔ یاتا» (Yata no Kagami) یکی از سه نشان سلطنتی ژاپن است. در روایت مربوط به آماتراسو، الههٔ خورشید، وقتی او در غاری پنهان می‌شود و جهان در تاریکی فرو می‌رود، برای بیرون کشیدن او آینه‌ای می‌سازند. وقتی آماتراسو تصویر خودش را می‌بیند، از غار بیرون می‌آید. در سنت شینتو این آینه بعدها جایگاه مقدس پیدا می‌کند و با آماتراسو پیوند می‌خورد. اینجا آینه فقط تصویر یک چهره را نشان نمی‌دهد؛ تصویر تبدیل به راهی برای بازگشت نور به جهان می‌شود.
در مصر باستان، آینه‌ها بخشی از وسایل آرایشی بودند، اما بعضی از آن‌ها در مقبره‌ها نیز قرار می‌گرفتند. موزهٔ متروپولیتن آینه‌هایی را ثبت کرده که در کنار اشیای تدفینی پیدا شده‌اند. یکی از آینه‌های دورهٔ پادشاهی میانه حتی در مجموعه‌ای قرار داشته که به آیین‌های تدفینی مرتبط بوده و خود موزه به نمادپردازی خورشیدی و زندگی پس از مرگ آن اشاره می‌کند. بنابراین آینه در مصر باستان فقط با زیبایی مرتبط نبود؛ گاهی در فضایی قرار می‌گرفت که مسئلهٔ اصلی آن مرگ، تداوم و تولد دوباره بود.
این داستان فقط به اسطوره‌ها محدود نمی‌شود. در برخی سنت‌های تاریخی، از سطوح بازتابنده برای فال‌بینی و دیدن تصاویر یا نشانه‌های پنهان استفاده می‌شد؛ روشی که در سنت غربی با نام catoptromancy شناخته می‌شود. در یونان باستان گزارشی از پاوسانیاس وجود دارد که در آن فردی بیمار با آینه‌ای که روی سطح آب قرار می‌گرفت، به دنبال نشانه‌ای دربارهٔ وضعیت خود بود. نمونه‌های دیگری از «دیدن در سطح بازتابنده» در فرهنگ‌های مختلف ثبت شده‌اند؛ از آب و روغن گرفته تا فلز صیقلی و آینه. شاید دلیل جذابیت آینه همین باشد: چیزی را می‌بینی که واقعی به نظر می‌رسد، اما نمی‌توانی آن را لمس کنی. و همین مرز میان «واقعی و نادیدنی» است که آینه را به یکی از ماندگارترین نمادهای فرهنگ انسانی تبدیل کرده است.
در برخی سنت‌های هندی نیز آینه فقط وسیله‌ای برای دیدن ظاهر نبود. بازتاب می‌توانست به پرسشی دربارهٔ «خود» تبدیل شود: آن چیزی که در آینه می‌بینم، آیا تمام من است؟ در اندیشه‌های هندی، مسئلهٔ شناخت خود و عبور از شناخت صرفاً ظاهری جایگاه مهمی دارد. شاید به همین دلیل آینه می‌تواند استعاره‌ای برای فاصله گرفتن از تصویری باشد که از خود ساخته‌ایم تا ببینیم پشت آن تصویر چه چیزی قرار دارد.
در ادبیات عرفانی فارسی، آینه بارها استعاره‌ای از دل انسان است. دلی که می‌تواند تصویر را منعکس کند، اما اگر گرفتار «زنگار» شود، دیدن دشوار می‌شود. اینجا آینه یک سؤال مهم می‌سازد: آیا همیشه مشکل این است که چیزی برای دیدن وجود ندارد؟ یا گاهی ما هنوز نمی‌توانیم آن را ببینیم؟
در روان‌درمانی، تصویر شبیه آینه‌ای نیست که بگوید «این یعنی خشم» یا «این یعنی اضطراب». تصویر بیشتر شبیه آینه‌ای است که چیزی را جلوی ما می‌گذارد تا درباره‌اش نگاه کنیم و حرف بزنیم. می‌پرسیم: «این قسمت چه حسی دارد؟»، «چرا اینجا تاریک است؟»، «اگر این تصویر حرف می‌زد، چه می‌گفت؟».
  • ❤ 3
Post #6957 28
من چگونه توانستم
عطر گُل را از گُل سرخ
جدا بدانم
و همراه گل سرخ
عطر گُل سرخ را
فراموش کنم

این اتفاقات بود
که می خواست
عمر را بی حاصل جلوه دهد


چنان از حافظه ی ما
بر کف خیابان مروارید
می ریخت
که من متعجب
می خواستم
آبشار را

به نقطه ی اولش
که شاید برف های کوه بود
ببرم

ساده دلی بود
اما
می دانستم
به من امید می دهد
اندکی پس از آفتاب غروب
عروسان بر کف خیابان
رها
به دنبال مرواریدها بودند

خونسرد و خاموش
از عابران
احوال مرواریدها را
می پرسیدند

در آن غروب
هیچ چیز تعجب نداشت
نه اسبی که از گله ی اسبان
رها شده بود
و به دنبال سیب سرخی
مدام می دوید
یا از چشمه ی زیر درختان افرا
شیر فوران می کرد

لحظه ای خواستیم
حدس و گمان را
درباره ی آینده
ادامه دهیم
که باران آمد
و ذهن همه ی ما شسته شد

باران تا صبح جمعه
ادامه داشت.


#احمدرضا_احمدی
  • ❤ 2
Post #6956 28
بهار

می توان همه گل ها را از ته چید، اما نمی توان جلوی آمدن بهار را گرفت.

You can cut all the flowers, but you cannot keep spring from coming. Pablo Neruda
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #6954 76
ونوس پیش از لباس‌ها
نگاهی به تابلوی «تولد ونوس» و پرسش‌هایی دربارهٔ خودِ اصیل


در تابلوی معروف «تولد ونوس» اثر ساندرو بوتیچلی، الههٔ زیبایی از دل دریا بیرون می‌آید. بدنش برهنه است، نگاهش آرام و بی‌ادعا. هنوز هیچ نامی بر او نهاده نشده، هیچ نقشی به او داده نشده و هیچ انتظاری از او شکل نگرفته است. او فقط «هست».
اما تقریباً بلافاصله، جهان پارچه‌ای به سمت او می‌آورد. بادها و حوریان، جامه‌ای را برای پوشاندنش آماده کرده‌اند. این لحظه در تابلوی بوتیچلی نه فقط یک صحنهٔ اسطوره‌ای زیبا، بلکه تصویری دقیق از سرنوشت انسان است: فاصلهٔ کوتاه میان «متولد شدن» و «دیده شدن».
میان این دو لحظه، فاصله‌ای وجود دارد که خیلی زود با لباس‌ها، نام‌ها، نقش‌ها و انتظارهای دیگران پر می‌شود. ما به دنیا می‌آییم، اما خیلی زود شروع می‌کنیم به دیدن خودمان از چشم دیگران. آنچه امروز «خودِ من» می‌نامیم، ترکیبی است از آنچه واقعاً بوده‌ایم و آنچه برای پذیرفته‌شدن، دوست‌داشته‌شدن یا زنده ماندن بر تن کرده‌ایم.
این پرسش ساده اما عمیق است:
کدام بخش از هویت امروزمان از ابتدا متعلق به ما بوده؟
و کدام بخش را در طول زندگی، لایه به لایه، پوشیده‌ایم؟
یکی از پرسش‌های محوری روان‌درمانی دقیقاً همین است. روان‌شناسانی مانند دونالد وینیکات از «خودِ حقیقی» و «خودِ کاذب» سخن می‌گویند. کارل گوستاو یونگ از «پرسونا» یا نقاب اجتماعی یاد می‌کند؛ نقابی که برای حضور در جهان می‌سازیم، اما گاه آن‌قدر با آن یکی می‌شویم که دیگر نمی‌دانیم زیر آن چه کسی ایستاده است.
اگر برای لحظه‌ای همه‌ی این لباس‌ها را کنار بگذاریم — نام‌ها، نقش‌ها، انتظارات خانواده، جامعه، شغل و حتی تصویر ایده‌آلی که از خود ساخته‌ایم — چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟
این سؤال ترسناک است، چون پاسخ آماده‌ای ندارد. و شاید دقیقاً به همین دلیل، هنر یکی از معدود فضاهایی است که می‌توانیم آن را بدون عجله و بدون اجبار به پاسخ‌دادن، با خود نگه داریم. تابلوی بوتیچلی این لحظهٔ تعلیق را برای ما ثبت کرده است: لحظه‌ای که ونوس هنوز پوشیده نشده و جهان هنوز تعریفش نکرده است.
هنر در اینجا نه برای تزئین، بلکه برای توقف است. برای اینکه بتوانیم مدتی طولانی‌تر در آن فاصلهٔ کوتاه میان تولد و دیده‌شدن بایستیم و از خود بپرسیم:
به نظرت ونوس پیش از آنکه جهان چیزی به او بپوشاند، چه کسی بود؟
و ما، پیش از آنکه لباس‌های زندگی را بر تن کنیم، که بودیم؟
@nasrinforghani
t.me/nasrineha
Telegram نسرينه ها کانال شخصی اشعار و نوشتارها و برگزیده های نسرین فرقاني
  • 👏 1
Post #6952 92
استاد موحد: کسی که مقالات را می خواند باید حتما مثنوی را بخواند و کسی که مثنوی را می خواند باید حتما مقالات را بخواند، مثنوی تفسیر مقالات است
@nasrinforghani
r.me/nasrineha
  • ❤ 3
Older posts →

About this channel

How can I read @nasrineha without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for نسرينه ها: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does نسرينه ها have?
نسرينه ها (@nasrineha) has 130 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does نسرينه ها know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →