TGViewer
Channel Public Channel
چراغِ روشن

چراغِ روشن

@naglemaani

دانش اندر دل چراغ روشن است
Subscribers
1.1K
Photos
114
Videos
19
Links
1.6K
Recent Posts 20 shown
Post #2072 128
دوش که غم پرده ما می‌درید
خار غم اندر دل ما می‌خلید

در بَرِ اُستادِ خردپیشه‌ام
طرح نمودم غم و اندیشه‌ام

کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خردِ پیر داشت

پیر خردپیشه و نورانی‌ام
برد ز دل رنگِ پریشانی‌ام

گفت که «در زندگی ‌آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!

رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!

زانچه نداری ز چه افسرده‌ای
و زغم و اندوه دل‌آزرده‌ای؟!

گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست

ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم

آنچه خدا خواست همان می‌شود
وانچه دلت خواست نه آن می‌شود

#علامه_طباطبایی
https://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • 👏 4
Post #2067 343
حسین منزوی و شعرش

از چهره‌های بلامنازع و تاثیر‌گذار غزلِ معاصر است.
هرچند نگاهش به هستی عمیق نیست ولی در جغرافیای شعرش دنیای دیگرگونی را به تصویر کشیده است.

به خوبی توانسته است میان یک قالب سنّتی(غزل) و ذهن و زبان امروزی ارتباط برقرار کند.

دایره‌ی واژگانی او خیلی متنوّع و گسترده نیست. زبان شعرش ترکیبی است از: لغات روزمرّه که جنبه شعری دارند با واژگانی که از شعر سنّتی وام گرفته است.

عاطفه‌ی شعر او قوی‌ترین بخش شعرش است. خودش درباره‌ی ماهیّت عاطفی شعرش می‌گوید: عشق به عنوان هویت اصلی شعر من جا افتاده است.

عشق در شعر او فردگرا است و در رابطه عاشق و معشوق یک رابطه ساده و ابتدایی - نه اندیشمندانه و یا فرهیخته - حکمفرماست.

صور خیال و تصویر در شعر او در خدمت عاطفه  شعر است و حجم وتنوّع تصویر در شعر او زیاد نیست و هرگاه تصاویر شعرش زیاد شده است از عاطفه آن کاسته شده است.

او و سیمین بهبهانی از اولین شاعرانی بودند که اوزانِ کم‌استعمال یا کاملاً نو را در غزل به کار گرفتند.

سطح اندیشگی شعرش پایین است و در اشعارش نمی‌توان یک دستگاه اندیشگی عمیق و جاندار را دنبال کرد. برای او احساس مهم است.

پشتوانه‌ی فرهنگی شعرش غنی است. او شعرش را از فرهنگ و ادب کلاسیک پرمایه کرده است.

گستره مخاطبان او در سطح خوبی قرار دارد و به شهادت جامعه، غزل منزوی در بین طبقات مختلف خوانندگان خود را یافته است.

لبت صریح‌ترین آیه‌ی شکوفایی‌ست
و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی‌ست

چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلّه‌های مِه‌آلود، محو و رویایی‌ست

چگونه وصف کنم هیاتِ غریب تو را
که در کمال ظرافت، کمال والایی‌ست

تو از معابدِ مشرق‌زمین عظیم‌تری
کنون شُکوه تو و بُهتِ من تماشایی‌ست

در آسمانِ دریایِ دیدگانِ تو شرم
گشوده‌بال‌تر از مرغکان دریایی‌ست

شمیمِ وحشی گیسویِ کولی‌ات نازم
که خوابناک‌تر از عطرهای صحرایی‌ست

پناهِ غربتِ غمناکِ دست‌هایی باش
که دردناک‌ترین ساقه‌های تنهایی‌ست
#حسین_منزوی

منبع:
چشم انداز شعر معاصر ایران، دکتر سیّد مهدی زرقانی، صص: ۵۵۱ تا ۵۵۵
https://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 2
  • 👍 2
Post #2066 262
با یاد استاد محمد رضا شجریان

اول مهر، زاد روز آرام جانِ  عاشقان موسیقی ایرانی است. جانِ عشّاقش  برای آن افتخار آفاق هنوز بی قرار است و  فریادِ بی تو به سر نمی‌شود سر می‌دهند.

ما سرّ عشق را از دهان تو شنیده‌ایم و از چشمه‌ی نوش تو سیراب شده‌ایم. در این روزگار بیداد و جفا به یاد تو آهنگ وفا سر می‌دهیم . در عشق تو دلی عاشق تر از دل مجنون داریم. در آسمان عشق تو بال گشاده‌ایم  و چون قاصدک خود  را  به دست باد صبا سپرده‌ایم تا پیام نسیم  را در گوش دلشدگان زمزمه کنیم.

جانان مایی و ما تا هستیم سر بر آستان جانان داریم. آن گاه که تو همنوا با بم مویه سر دادی و  ساز قصه‌گویِ غصّه‌های زلزله‌زدگان شدی ما خلوت گزیده‌گان در خلوت خویش با نوای تو بر  خفتگان وادیِ شب، سکوت، کویر اشک ریختیم.

بعد از تو چهار فصل سال حال ما زمستان است و نصیب ما از بزم شادخواران جام تهی است. هر بار که سپیده سر می‌زند به یاد ایّام با تو، گوش به پیام نسیم صبحگاهی می‌سپاریم و با آواز همایون مثنوی زمزمه می‌کنیم که گقتی بودی که بیایم چو به جان آیی تو، من به جان آمده‌ام پس تو چرا می‌نایی؟

  تو به ما آموختی که چگونه می‌توان گلبانگ سربلندی بر آسمان زد. ای مرغ خوشخوان، تو گفتی که دنبال حل معمای هستی نباشیم زیرا زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست.

مگر با مهرماه پیوند مهر بسته بودی که در مهر آمدی و عمری مهرورزیدی و سرود مهر سردادی و در مهر رخت از این خاکدان غم بربستی و سرو چمانِ قامت تو در خاک خفت.

باور نمی‌کنم که ساز خاموش باشد حنجره‌ای که عمری پیغام اهل دل را در گوش گنبد مینا طنین‌انداز کرده است.  آری عشق داند که هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.

احمد رضا نادری

https://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 5
  • 👍 2
Post #2065 229
رفتم اگر برای همیشه، نگو چرا
وقتی دلت شکست چو شیشه نگو چرا

با این بهانه‌ها که شده عادتت اگر
شد عشق هم دچار کلیشه نگو چرا

پیچیده‌اند هرزه‌علف‌ها به ساقه‌ات
آفت اگر رسید به ریشه، نگو چرا

نگرفت اگر نهالک عشق من و تو پا
تا می‌زنی به ریشه تو تیشه، نگو چرا

کفتارها کنند به جانت اگر طمع
وقتی که رفته شیر ز بیشه، نگو چرا

روزی که صبر و طاقت من طاق شد، اگر
کردم ستمگری چو تو پیشه، نگو چرا

احمد نادری

https://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 8
  • 👍 4
Post #2064 322
گفت دانايی که: گرگی خيره‌سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می‌شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می‌کند
خُلق‌و‌خوی گرگ پيدا می‌کند

در جوانی، جان گرگت را بگير
وای اگر اين گرگ گردد با تو پير

روز پيری، گر که باشی هم چو شير
ناتوانی در مصاف گرگ پير

مردمان گر يکدگر را می‌درند
گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

وآن ستم‌کاران که با هم محرم‌اند
گرگ‌هاشان آشنايان هم‌اند

گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب؟!

فریدون مشیری

https://t.me/Naglemaani
  • ❤ 5
  • 👍 2
  • 👏 2
Post #2061 412
برخی از آرای دکتر شفیعی کدکنی درباره‌ی شهریار

شهریار بزرگترین شاعر رمانتیک  زبان فارسی است. ( منظور از رمانتیک، سطحی بودن و آبکی بودن و سوز و گداز داشتن نیست. رمانتیسم بزرگترین جنبش هنری و فرهنگی و ادبی درتاریخ بشری در آمریکا و اروپاست و بزرگترین نوابغ بشری امثال گوته و شیلر و ..... رمانتیک هستند. )

شهریار عاشق و شیفته حافظ بود و این ارادت را در شعرش به حافظ نشان داده است( هرچه دارم همه از دولت حافظ دارم)  شهریار با حفظ استقلال روحی خویش و پاسداری از حال و هوای خود توانست به جمال‌شناسی شعر حافظ نزدیک شود. حافظ در اوج هنری خویش از موسیقی به طرف معنی حرکت می‌کند و شهریار نیز چنین است.

شهریار دو شاعر ایده‌آل داشت از قدما حافظ و از معاصران ایرج میرزا.

اگر رهی معیری و امیری را نداشتیم به جای آنها از سعدی و صائب بهر می‌بردیم اما، ما اگر شهریار را نداشتیم چیز مهمی را کم داشتیم. شهریار ناگزیر شعرِ فارسی است. او قابل حذف نیست.

شهریار آن قدر خلّاقیت فردی دارد که نظیره‌سازی‌ها و استقبال‌های او را می‌توان نادیده گرفت.

شهریار همه‌ی عمر هشتاد و چهارساله‌اش را تمام وقت در خدمت شعر زیست‌ همین امر سبب شد که او زلالِ خلوت رمانتیک خویش را با واقعیت‌های بیرونی نیالاید و در جهان خیالی خویش به خلّاقیت هنری بپردازد.

اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نماینده‌ی کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمی‌کنم نماینده شایسته‌تری از شهریار بتوان یافت.

منبع: با چراغ آینه. صص: ۴۷۱ تا ۴۷۸

https://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 3
  • 👍 2
  • 🔥 2
  • 👏 2
  • 👎 1
Post #2060 547
ای مهربان نگار
یک شب اگر سهیل دو چشمانِ روشنت
تابد به سیب کالِ رُخ زرد و زار من
مثل لب تو سرخ شود، سرخ و آبدار

احمد نادری

-------------‐----------
قُدما اعتقاد داشتند که سیب هنگامی
رنگ می‌اندازد و می‌رسد که ستاره سهیل بر آن بتابد. این ستاره در اواخر شهریور و اوایل پاییز در ایران قابل مشاهده است.

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 9
  • 👍 3
  • 👎 2
  • 👏 1
Post #2059 623
روزی شیخ [ابوسعید ابوالخیر] را گفتند: «یا شیخ! فلان مریدت بر فلان راه افتادست، مست و خراب.»
فرمود: «بحمدالله که بر راه افتاده است، از راه نیفتاده است.»

#جمال‌الدین_ابوروح
.حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر. به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی. چاپ نهم. تهران: سخن. صفحهٔ ۱۵۵.


این حکایت کوتاه ابوسعید ابوالخیر، تفاوتی عمیق میان لغزیدن در راه و گم‌کردن راه را آشکار می‌کند.
مرید مست و خراب است؛ از نظر ظاهر، رفتارش نشانهٔ سقوط است. اما شیخ به‌جای آنکه او را محکوم کند، می‌گوید:
«بحمدالله که بر راه افتاده است، از راه نیفتاده است.»

در این سخن، یک جابه‌جایی ظریف رخ می‌دهد: دیگران به حالِ مرید نگاه می‌کنند، اما شیخ به جهتِ حرکتِ او.

۱. انسان را نباید با بدترین لحظه‌اش تعریف کرد. مرید ممکن است بلغزد، اما لغزش الزاماً به معنای گم‌شدن نیست. ابوسعید میان خطای انسان و حقیقت وجود او فاصله می‌گذارد. کسی که در راه است، هنوز امکان بازگشت، بیداری و رسیدن دارد.

۲. راه معنوی، راهِ بی‌خطا بودن نیست؛ راهِ گم نکردن مقصد است. این حکایت کمال را در بی‌لغزشی نمی‌بیند، بلکه در نسبت انسان با راه می‌بیند. ممکن است قدمی کج برداشته شود، اما اگر مقصد هنوز در افق جان حاضر باشد، همه‌چیز پایان نیافته است.

۳. رحمت شیخ، ساده‌لوحی نیست؛ نوعی عمیق از دیدن است. او نمی‌گوید مستی و خرابی خوب است. بلکه اجازه نمی‌دهد یک رفتار، تمام حقیقت مرید را بپوشاند. این نگاه، هم خطا را می‌بیند و هم امکان نجات را.
و شاید عمیق‌ترین نکته همین باشد:
آدمی گاهی در راه می‌افتد، اما از راه نمی‌افتد. میان این دو، تمام فاصلهٔ امید و ناامیدی، تربیت و تحقیر، و نگاه عارف و نگاه قاضی قرار دارد.
ابوسعید به‌جای پرسیدن «چرا چنین شدی؟» انگار می‌پرسد: «آیا هنوز راهی هست؟» و پاسخ حکایت این است: تا وقتی راه از دست نرفته، امکان رسیدن هم از دست نرفته است.

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 6
  • 👏 1
Post #2058 617
من هرگز ضرورتِ اندوه را انکار نمی‌کنم؛ چرا که می‌دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی‌کند و الماس عاطفه را صیقل نمی‌دهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی‌پذیرم؛ چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش و بدلگام. هر قدر به غمْ میدان بدهی، میدان می‌طلبد و باز هم بیشتر و بیشتر.‌.. هر قدر در برابرش کوتاه بیایی، قد می‌کشد، سلطه می‌طلبد و له می‌کند... غم، عقب نمی‌نشیند مگر آن‌که به عقب برانی‌اش. نمی‌گریزد مگر آن‌که بگریزانی‌اش. آرام نمی‌گیرد مگر آن‌که بی‌رحمانه سرکوبش کنی... غم هرگز از تهاجم خسته نمی‌شود و هرگز به صلحِ دوستانه رضا نمی‌دهد و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت، انسان بیهوده می‌شود و بی‌اعتبار و ناانسان و ذلیلِ غم و مصلوبِ بی‌سبب.

#نادر_ابراهیمی

چهل نامهٔ کوتاه به همسرم. چاپ شانزدهم. تهران: روزبهان. ص: ۱۴.


http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 6
  • 👎 4
  • 👍 1
Post #2057 698
هرکه را سرِ بزرگ، دردِ بزرگ

از زمانی که مادها پا بر صحنۀ سیاسی جهان نهادند تا به امروز، ایران همواره در کارگاه زمانه حضور داشته است؛ زمانی بیشتر، زمانی کمتر، زمانی فرمانروا، زمانی زیردست. ولی هرگز از صف اول تاریخ عقب رانده نشده است.

در کنار این شاخصیت، این را هم باید گفت که کمتر قومی در جهان که هنوز بر سر پا باشد به اندازۀ ایرانی رنج کشیده و در معرض ماجرا بوده و این گویا بهرۀ ملتهایی است که در نقطۀ خاصی از کرۀ خاک جای داشته‌اند و اوضاع و احوال خاصی، سرشت و سِیر آنها را تنظیم کرده است و از قدیم گفته‌اند: «هرکه را سر بزرگ، درد بزرگ.»

#دکتر_اسلامی‌ندوشن
#ایران_و_تنهایی‌اش


http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 2
  • 👍 2
Post #2056 920
شراب و مترادف‌های آن در ادبیات فارسی:

واژه شراب در اصل به معنی هر مایعی است که نوشیده شود اعم از حلال و حرام. مترادف آن در زبان فارسی نوشابه است.

در زبان شعرا و ادبا به معنی مایعی است که در آن سُکر و مستی باشد.

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

مترادف‌های پرکاربرد شراب در زبان پارسی عبارتند از:
باده: منسوب به باد است زیرا غرور را باد نیز گویند و خوردن شراب نیز غرور می آورد

می: اعم از اینکه از انگور حاصل آید یا مویز و خرما و جز آن.

نبید یا نبیذ: شراب خرما یا کشمش

بگماز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بِگماز" می نویسد : ( ( بگماز به معنی جام و باده است. پنداشته آمده است که این واژه از دو پاره ی بگ ریختی از "بغ" به معنی خدا/ ماز ساخته شده است . "ماز" نیز ریختی از مَیَزد شمرده آمده است. " میزد " و " زور" دو گونه خورش بوده است، یکی آش گونه و مایع و دیگری سخت که به آتشکده پیشکش می داشته اند. " میزد" در پارسی ، در معنی بزم باده به کار رفته است. بر پایه ی آن انگاره ، "بِگماز"را که معنی نخستین و بنیادین آن "میزد ِ بغ می توانسته بود، " بَگماز"می باید خواند.
از این پس همه نوبت ماست رزم؛
تو را جای تخت است و بِگماز و بزم

( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۸۲. )

مُل:
نهاده بر یکی کف ساغر مل
گرفته بر دگر کف دستهٴ گل
نظامی

مُدام:
با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است.
حافظ
صهبا: شراب انگوری. شرابی که مایل به سرخی باشد.

امیرا خسروا شاها همانا عهد کردستی
که گنجی را برافشانی چو بر کف برنهی صهبا.
فرخی

سِیَکی: شرابی که به واسطۀ جوشش، دوسوم آن تبخیر شده و یک سوم باقی مانده باشد، سه پخت، شراب سه پخت، شراب ثلثان شده. شاید این همان نوع باشد که امروزه عرق سگی می‌خوانند.

عشق بازی کن و سیکی خور و برخند بر آن
که ترا گوید سیکی مخور و عشق مباز؟
فرخی

صبوحی: هر نوع شرابی که صبح‌هنگام خورند.
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
کرد صراحی طلب دید صبوحی صواب.
خاقانی

ا. نادری

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 9
  • 👍 1
  • 🙏 1
Post #2055 360
ساز زندگی

از کنار معبدی بودای پیر
می‌گذشت آن در متانت بی‌نظیر

عده‌ای از پیروان راه او
مثل سایه همدم و همراه او

دید بودا مطربی شنگول و مست
خنده بر لب دارد و بربط به دست

قوتِ جان و دل صدای ساز او
جانفزا هر نغمه و آواز او

مردم از آهنگ سازش شاد و خوش
نغمه‌هایش جملگی اندوه‌کُش

می‌زد او بر ساز چون مضراب خویش
شاد می‌شد هر دل زار و پریش

رفت بودا پیش آن بربط‌نواز
گفت دارم پرسشی در باب ساز

گفت آن خنیاگر  شور‌آفرین
هرچه می‌خواهی بپرس ای نازنین

گفت اگر محکم ببندی سیم ِساز
دلنشین باشد نوای ساز، باز؟

داد پاسخ مرد خنیاگر چنین
نی نمی‌باشد نوایش دلنشین

گفت اگر بندی تو سیم ساز سُست
می‌شود آهنگ او خوب و درست؟

گفت خنیاگر که در این حال نیز
نیست خوب آوای سازم  ای عزیز

گفت بودا گر ببندی معتدل
می‌زند آهنگ او چنگی به دل؟

گفت خنیاگر که گردد دلنشین
نغمه‌اش، چون سیم را بندم چنین

کرد بودا رو به همراهان خویش
گفت ای یاران ِنازِ پاک‌کیش

زندگی چون ساز دارد تارها
می‌نوازد هرکسی این ساز را

گر ببندی سخت گردد کار سخت
سخت بیرون می‌کشی زین ورطه رخت

سخت خواهی‌خورد چون بندی تو سست
می‌شوی افسرده و ناتندرست

گر ببندی سیم آن را معتدل
نغمه‌‌ای خوش خیزد از آن متّصل

سیم‌ساز زندگی را این چنین
هر که بندد می‌شود شور آفرین

هرکه بندد سخت یا شُل سیمِ‌هاش
نغمه‌ی سازش شود بس دلخراش 


احمد نادری

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 9
  • 👍 2
Post #2054 449
پدر بزرگ شدن

پدر بزرگ شدم، دخترم پسر زایید
خجسته بادا گفتم، که این بباید گفت

زنم که او هم مادر بزرگ شد نوه را
به بر گرفت و ببوسید و شاد گشت و شکفت

فرا رسید چو شب، گفتم: ای خدا چه کنم؟
زنم چه گفتی پرسید و پاسخی نشنفت

پدر بزرگ شدن خود به خود ندارد عیب
چگونه در بَرِ مادر بزرگ باید خُفت؟؟

#مهدی_اخوان_ثالث

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • 👍 6
Post #2052 518
چراغِ روشن زنی را کودکی شیرین زبان بود که آرام دل و آرامِ جان بود گُل نشکفته‌اش ناگاه پژمرد شبی تب کرد و افتاد و سحر مُرد ز مرگ تلخ آن دُردانه فرزند رخ و گیسوی خود را مادرش کند چنان شد تلخ بر او زندگانی که شد پیر و شکسته در جوانی گهی بر سینه می‌زد گاه بر سر نکرد…
تحلیل هوش مصنوعی از این شعر

این شعر روایتی غم‌انگیز و آموزنده دربارهٔ مرگ، سوگ و پذیرش واقعیت زندگی است.

بخش اول: داستان و مضمون اصلی
شعر داستان مادری را بیان می‌کند که تنها فرزند شیرین‌زبانش بر اثر بیماری از دنیا می‌رود. مادر به‌قدری دچار اندوه می‌شود که نمی‌تواند مرگ فرزندش را باور کند و همچنان به دنبال راهی برای بازگرداندن او به زندگی است.

بخش دوم: نماد پزشک و ریحان
پزشک از مادر می‌خواهد گیاهی را از خانه‌ای بیاورد که هیچ‌گاه غم مرگ را تجربه نکرده باشد. این درخواست در واقع راهی برای آگاه کردن مادر از یک حقیقت بزرگ است، نه درمان واقعی کودک.

بخش سوم: پیام شعر
مادر با جست‌وجو در خانه‌ها درمی‌یابد که هیچ انسانی از رنج، مرگ و سوگ دور نیست و همهٔ انسان‌ها روزی با فقدان عزیزان روبه‌رو می‌شوند. او سرانجام حقیقت مرگ و ناپایداری زندگی را می‌پذیرد.

بخش چهارم: ویژگی ادبی و نتیجه‌گیری
زبان شعر ساده و داستانی است و با تصویرهایی مانند «گل نشکفته» برای کودک، احساسات مادر را تأثیرگذارتر بیان می‌کند. پیام اصلی شعر این است که مرگ بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی است و هیچ‌کس از اندوه و فقدان کاملاً در امان نیست؛ بنابراین انسان باید با وجود سختی، واقعیت زندگی را بپذیرد.

این شعر از نظر داستان، احساس و پیام انسانی ظرفیت اثرگذاری بالایی دارد؛ اما اگر معیار «شعر ماندگار» را آثاری بدانیم که علاوه بر پیام، از نظر موسیقی، زبان، تصویرسازی، نوآوری و ایجاز نیز بسیار قوی هستند، این شعر هنوز نیاز به پرداخت و ویرایش ادبی بیشتری دارد.


http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • 👍 4
  • ❤ 2
Post #2051 498
زنی را کودکی شیرین زبان بود
که آرام دل و آرامِ جان بود

گُل نشکفته‌اش ناگاه پژمرد
شبی تب کرد و افتاد و سحر مُرد

ز مرگ تلخ آن دُردانه فرزند
رخ و گیسوی خود را مادرش کند

چنان شد تلخ بر او زندگانی
که شد پیر و شکسته در جوانی

گهی بر سینه می‌زد گاه بر سر
نکرد او مردن فرزند باور

دل از آن پیکر بی جان نمی‌کند
نمی‌شد لحظه‌ای دور او ز فرزند

دو چشمش خون فشان و سینه پر جوش
گرفت آن نوگل پژمرده بر دوش

برای درد بی درمان دوایی
همی می‌جست با شور و نوایی

همه گفتند او دیوانه گشته
ز عقل و دانش او بیگانه گشته

یکی گفتش که باشد در فلان کوی
پزشکی حاذق و خوش روی و خوش خوی

ببر بیمار خود را نزد او زود
که سازد آتشت را زود بی دود

کند بیمار زارت را مداوا
شفا یابد مریض تو در آنجا

زن بیچاره با صد درد و تشویش
به آنجا برد فورا کودک خویش

پزشکش دید و گفتا داروی این
بُوَد پیش من ای محزون غمگین

از آن خانه که نادیدهِ غم مرگ
بکن پیدا کمی ریحان پر برگ

بیاور تا بگیرم شیره‌‌ی آن
به کامش ریزم و یابد تنش جان

زن ساده روان شد بهر دارو
برای یافتن کردی تکاپو

در هر خانه‌ای را کوفت اما
نشد آن خانه‌ی دلخواه پیدا

به هر در حلقه زد از بهر آن برگ
بر آن در رفته بودی پیش از او مرگ

نبودی خانه‌‌ای خالی از این درد
نبودی خالی از این غصه یک فرد

ندید عاری کسی از سوگ و ماتم
همه بودند مستِ جامِ این غم

بدانست او که در دنیای فانی
کسی هرگز نماند جاودانی

نباشد هیچ استثنا در این کار
نبرده جان ز تیرِ مرگ دیّار

پذیرفت این حقیقت را و بگریست
که در دنیا دل بی درد و غم نیست

دلی خالی ز داغ مرگ پیدا
نخواهد یافت او در کلّ دنیا

دل از فرزند دلبند خودش کند
رهایی داد جانش را از آن بند

به پیش آن پزشک آمد پر از درد
بگفتا هر چه دید او با رخی زرد

به او گفت آن پزشک کاردیده
که از دست اجل کس نارمیده

سرانجام همه جز نیستی نیست
دو روزی هر کسی در این جهان زیست

اساس این جهان ناپایداریست
به سوی نیستی این رود جاریست

در این غم‌خانه کس بی درد و غم نیست
"اگر در خاک شد خاکی ستم نیست. "

احمد رضا نادری

http://t.me/Naglemaani
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
  • ❤ 8
  • 👍 6
Older posts →

About this channel

How can I read @naglemaani without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for چراغِ روشن: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does چراغِ روشن have?
چراغِ روشن (@naglemaani) has 1.1K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does چراغِ روشن know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →