شراب و مترادفهای آن در ادبیات فارسی:
واژه شراب در اصل به معنی هر مایعی است که نوشیده شود اعم از حلال و حرام. مترادف آن در زبان فارسی نوشابه است.
در زبان شعرا و ادبا به معنی مایعی است که در آن سُکر و مستی باشد.
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام
مترادفهای پرکاربرد شراب در زبان پارسی عبارتند از:
باده: منسوب به باد است زیرا غرور را باد نیز گویند و خوردن شراب نیز غرور می آورد
می: اعم از اینکه از انگور حاصل آید یا مویز و خرما و جز آن.
نبید یا نبیذ: شراب خرما یا کشمش
بگماز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بِگماز" می نویسد : ( ( بگماز به معنی جام و باده است. پنداشته آمده است که این واژه از دو پاره ی بگ ریختی از "بغ" به معنی خدا/ ماز ساخته شده است . "ماز" نیز ریختی از مَیَزد شمرده آمده است. " میزد " و " زور" دو گونه خورش بوده است، یکی آش گونه و مایع و دیگری سخت که به آتشکده پیشکش می داشته اند. " میزد" در پارسی ، در معنی بزم باده به کار رفته است. بر پایه ی آن انگاره ، "بِگماز"را که معنی نخستین و بنیادین آن "میزد ِ بغ می توانسته بود، " بَگماز"می باید خواند.
از این پس همه نوبت ماست رزم؛
تو را جای تخت است و بِگماز و بزم
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۸۲. )
مُل:
نهاده بر یکی کف ساغر مل
گرفته بر دگر کف دستهٴ گل
نظامی
مُدام:
با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است.
حافظ
صهبا: شراب انگوری. شرابی که مایل به سرخی باشد.
امیرا خسروا شاها همانا عهد کردستی
که گنجی را برافشانی چو بر کف برنهی صهبا.
فرخی
سِیَکی: شرابی که به واسطۀ جوشش، دوسوم آن تبخیر شده و یک سوم باقی مانده باشد، سه پخت، شراب سه پخت، شراب ثلثان شده. شاید این همان نوع باشد که امروزه عرق سگی میخوانند.
عشق بازی کن و سیکی خور و برخند بر آن
که ترا گوید سیکی مخور و عشق مباز؟
فرخی
صبوحی: هر نوع شرابی که صبحهنگام خورند.
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
کرد صراحی طلب دید صبوحی صواب.
خاقانی
ا. نادری
http://t.me/Naglemaani
Post #2056
934
Telegram چراغِ روشن دانش اندر دل چراغ روشن است
- ❤ 9
- 👍 1
- 🙏 1