پیج اینستاگرام نقد کتاب
https://www.instagram.com/naghde_ketab/
گروه کتابخوانی
https://t.me/naghde_ketabb
نقد،بررسی و معرفی کتاب هایی که خوانده ام
Post #461
293
naghde_ketab نقد و بررسی رمان آوای کوهستان از یاسوناری کاواباتا @naghde_ketab
این یکی از بهترین رمانهایی است که خواندهام.
نقد و بررسی «آوای کوهستان»؛ یاسوناری کاواباتا
چیزی که در «آوای کوهستان» برایم ماندگار است، پیوندِ ترس از پیری با میلِ جبران است. شینگو هنوز آرزو میکند، هنوز مجذوبِ زیبایی میشود و هنوز میخواهد برای خانوادهاش کاری بکند؛ اما فرصت و توانش کمتر شدهاند. حسرتهای گذشته هم به زندگیِ امروز او راه پیدا میکنند و نگاهش به نزدیکانش را شکل میدهند. کاواباتا از همین وضعیت، شخصیتی میسازد که دلسوزیاش را میفهمیم، ولی نمیتوانیم تمامِ قضاوتهایش را بپذیریم.
شینگو پدری شصتوچندساله در ژاپنِ پس از جنگ است. فراموشی و نشانههای ضعفِ بدن، او را متوجهِ نزدیکشدنِ پایان میکنند. همزمان، مشکلاتِ زندگیِ فرزندانش احساسِ ناتوانی و شکست را در او بیدار میکنند. او هنوز خود را مسئولِ خانواده میداند، اما زندگیِ دیگران به خواستش پیش نمیرود. هر ناکامیِ آنها برایش معنایی دربارهٔ خودش هم پیدا میکند: آیا در نقشِ پدر موفق بوده؟ آیا زندگیای که ساخته، همان چیزی است که میخواسته؟
از این زاویه، پیری برای شینگو بحرانِ تصویری است که از خودش و یک عمر زندگی ساخته است. ضعفِ جسم، احساسِ ازدسترفتنِ اختیار را پررنگتر میکند؛ احساسِ اینکه زمان میگذرد، بیآنکه آدم فرصت داشته باشد همهچیز را اصلاح کند. اهمیتِ پیوندِ پیری و خانواده در همینجاست: شینگو با رنجِ فرزندانش روبهروست، اما این رنجها را از درونِ نگرانیهای خودش هم میبیند.
گذشته نیز مدام در این نگاه دخالت میکند. شینگو در زیباییِ بعضی نزدیکانش، نشانههایی از عشقی قدیمی میجوید. جذابیتِ یک آدمِ امروز با خاطرهٔ کسی از گذشته درهم میرود؛ در مقابل، کسانی که با آن تصویرِ دلخواه تناسب ندارند، بیشتر مایهٔ ناخرسندیاش میشوند. گذشته برای او به معیاری برای سنجیدنِ اکنون تبدیل شده است. آدمهای خانه زندگی و خواستههای خودشان را دارند، اما شینگو گاهی در حضورِ آنها دنبالِ چیزی میگردد که خودش از دست داده است.
نگاهِ ستایشآمیزش به عروسش، در کنارِ ناخرسندیاش از دخترِ خودش، این تناقض را آشکار میکند. نزدیکیِ خانوادگی بهتنهایی تعیین نمیکند به چه کسی توجه و همدلیِ بیشتری نشان دهد. زیبایی، خاطره و نیازش به تسلی هم در این توجه سهم دارند. دلسوزیِ شینگو واقعی است، اما بیطرف نیست. این خوانش، مهربانیِ او را به تظاهر تقلیل نمیدهد؛ پیچیدگیِ شخصیت در این است که حمایت از دیگری میتواند با نیازهای خودِ او درآمیخته باشد. ممکن است رنجِ کسی را ببیند، اما هنوز تمامِ زندگیِ مستقلِ او را نشناسد.
علاقهٔ شینگو به هنر نیز به همین میلِ نگهداشتن و بازگرداندن مربوط میشود. نقابی از تئاترِ سنتیِ ژاپن، چهرهٔ جوانی را پس از قرنها حفظ کرده است. جذابیتِ آن برای شینگو از زیباییِ ظاهری فراتر میرود: در اثرِ هنری، جوانی باقی مانده؛ در بدنِ او، زمان پیش رفته است. این فاصله، شیفتگیاش به نقاب را معنادار میکند. زیبایی به او تسلی میدهد، ولی همزمان چیزی را پیشِ چشمش میگذارد که دیگر نمیتواند به همان شکل تجربهاش کند.
از همینجا میتوان رابطهٔ تصویرها، خاطرهها و رؤیاهای رمان را فهمید. روایت از گفتوگوهای خانوادگی به منظرهای در طبیعت، خاطرهای قدیمی یا رؤیایی شخصی میرود. پیوندِ این بخشها را باید در دلمشغولیهای شینگو دنبال کرد: ترسِ پایان، اشتیاقِ زندگی، حسرت و میلِ جبران. بعضی خواستهها در گفتوگوهای معمولِ خانه مجالِ بیان پیدا نمیکنند، اما در تصویرها و رؤیاها حضورشان را نشان میدهند. به این ترتیب، پشتِ زندگیِ روزمره، کشمکشی ادامه دارد که همیشه به زبان نمیآید.
به نظرم، قوتِ روایت در این است که نزدیکی به ذهنِ شینگو، امکانِ سنجیدنِ نگاهش را از ما نمیگیرد. ترسها و امیدهایش را حس میکنیم؛ همزمان، تفاوتِ قضاوتهایش دربارهٔ آدمهای خانه را هم میبینیم. خواننده باید میانِ زندگیِ دیگران و معنایی که شینگو به آن میدهد فاصله بگذارد. این کار، داوری را دشوارتر و شخصیت را انسانیتر میکند: او هم میتواند از رنجِ دیگری متأثر شود و هم در شناختنش محدود بماند.
برای من، ارزشِ اصلیِ «آوای کوهستان» در همین همدلیِ همراه با تردید است. کاواباتا رنج، میل، مسئولیت و حسرت را در وجودِ یک آدم کنار هم نگه میدارد. شینگو از مرگ میترسد، درحالیکه هنوز با زندگیِ گذشته و امکانهای ازدسترفتهاش درگیر است. این کشمکش به جزئیاتِ نگاه و رفتارِ او راه پیدا میکند و باعث میشود هنگامِ خواندن، هم دردش را بفهمیم و هم دربارهٔ خواستهها و قضاوتهایش فکر کنیم.
آوای کوهستان
نویسنده: یاسوناری کاواباتا
ترجمهٔ داریوش قهرمانپور
ناشر: نشر چشمه
@naghde_ketab
نقد و بررسی «آوای کوهستان»؛ یاسوناری کاواباتا
چیزی که در «آوای کوهستان» برایم ماندگار است، پیوندِ ترس از پیری با میلِ جبران است. شینگو هنوز آرزو میکند، هنوز مجذوبِ زیبایی میشود و هنوز میخواهد برای خانوادهاش کاری بکند؛ اما فرصت و توانش کمتر شدهاند. حسرتهای گذشته هم به زندگیِ امروز او راه پیدا میکنند و نگاهش به نزدیکانش را شکل میدهند. کاواباتا از همین وضعیت، شخصیتی میسازد که دلسوزیاش را میفهمیم، ولی نمیتوانیم تمامِ قضاوتهایش را بپذیریم.
شینگو پدری شصتوچندساله در ژاپنِ پس از جنگ است. فراموشی و نشانههای ضعفِ بدن، او را متوجهِ نزدیکشدنِ پایان میکنند. همزمان، مشکلاتِ زندگیِ فرزندانش احساسِ ناتوانی و شکست را در او بیدار میکنند. او هنوز خود را مسئولِ خانواده میداند، اما زندگیِ دیگران به خواستش پیش نمیرود. هر ناکامیِ آنها برایش معنایی دربارهٔ خودش هم پیدا میکند: آیا در نقشِ پدر موفق بوده؟ آیا زندگیای که ساخته، همان چیزی است که میخواسته؟
از این زاویه، پیری برای شینگو بحرانِ تصویری است که از خودش و یک عمر زندگی ساخته است. ضعفِ جسم، احساسِ ازدسترفتنِ اختیار را پررنگتر میکند؛ احساسِ اینکه زمان میگذرد، بیآنکه آدم فرصت داشته باشد همهچیز را اصلاح کند. اهمیتِ پیوندِ پیری و خانواده در همینجاست: شینگو با رنجِ فرزندانش روبهروست، اما این رنجها را از درونِ نگرانیهای خودش هم میبیند.
گذشته نیز مدام در این نگاه دخالت میکند. شینگو در زیباییِ بعضی نزدیکانش، نشانههایی از عشقی قدیمی میجوید. جذابیتِ یک آدمِ امروز با خاطرهٔ کسی از گذشته درهم میرود؛ در مقابل، کسانی که با آن تصویرِ دلخواه تناسب ندارند، بیشتر مایهٔ ناخرسندیاش میشوند. گذشته برای او به معیاری برای سنجیدنِ اکنون تبدیل شده است. آدمهای خانه زندگی و خواستههای خودشان را دارند، اما شینگو گاهی در حضورِ آنها دنبالِ چیزی میگردد که خودش از دست داده است.
نگاهِ ستایشآمیزش به عروسش، در کنارِ ناخرسندیاش از دخترِ خودش، این تناقض را آشکار میکند. نزدیکیِ خانوادگی بهتنهایی تعیین نمیکند به چه کسی توجه و همدلیِ بیشتری نشان دهد. زیبایی، خاطره و نیازش به تسلی هم در این توجه سهم دارند. دلسوزیِ شینگو واقعی است، اما بیطرف نیست. این خوانش، مهربانیِ او را به تظاهر تقلیل نمیدهد؛ پیچیدگیِ شخصیت در این است که حمایت از دیگری میتواند با نیازهای خودِ او درآمیخته باشد. ممکن است رنجِ کسی را ببیند، اما هنوز تمامِ زندگیِ مستقلِ او را نشناسد.
علاقهٔ شینگو به هنر نیز به همین میلِ نگهداشتن و بازگرداندن مربوط میشود. نقابی از تئاترِ سنتیِ ژاپن، چهرهٔ جوانی را پس از قرنها حفظ کرده است. جذابیتِ آن برای شینگو از زیباییِ ظاهری فراتر میرود: در اثرِ هنری، جوانی باقی مانده؛ در بدنِ او، زمان پیش رفته است. این فاصله، شیفتگیاش به نقاب را معنادار میکند. زیبایی به او تسلی میدهد، ولی همزمان چیزی را پیشِ چشمش میگذارد که دیگر نمیتواند به همان شکل تجربهاش کند.
از همینجا میتوان رابطهٔ تصویرها، خاطرهها و رؤیاهای رمان را فهمید. روایت از گفتوگوهای خانوادگی به منظرهای در طبیعت، خاطرهای قدیمی یا رؤیایی شخصی میرود. پیوندِ این بخشها را باید در دلمشغولیهای شینگو دنبال کرد: ترسِ پایان، اشتیاقِ زندگی، حسرت و میلِ جبران. بعضی خواستهها در گفتوگوهای معمولِ خانه مجالِ بیان پیدا نمیکنند، اما در تصویرها و رؤیاها حضورشان را نشان میدهند. به این ترتیب، پشتِ زندگیِ روزمره، کشمکشی ادامه دارد که همیشه به زبان نمیآید.
به نظرم، قوتِ روایت در این است که نزدیکی به ذهنِ شینگو، امکانِ سنجیدنِ نگاهش را از ما نمیگیرد. ترسها و امیدهایش را حس میکنیم؛ همزمان، تفاوتِ قضاوتهایش دربارهٔ آدمهای خانه را هم میبینیم. خواننده باید میانِ زندگیِ دیگران و معنایی که شینگو به آن میدهد فاصله بگذارد. این کار، داوری را دشوارتر و شخصیت را انسانیتر میکند: او هم میتواند از رنجِ دیگری متأثر شود و هم در شناختنش محدود بماند.
برای من، ارزشِ اصلیِ «آوای کوهستان» در همین همدلیِ همراه با تردید است. کاواباتا رنج، میل، مسئولیت و حسرت را در وجودِ یک آدم کنار هم نگه میدارد. شینگو از مرگ میترسد، درحالیکه هنوز با زندگیِ گذشته و امکانهای ازدسترفتهاش درگیر است. این کشمکش به جزئیاتِ نگاه و رفتارِ او راه پیدا میکند و باعث میشود هنگامِ خواندن، هم دردش را بفهمیم و هم دربارهٔ خواستهها و قضاوتهایش فکر کنیم.
آوای کوهستان
نویسنده: یاسوناری کاواباتا
ترجمهٔ داریوش قهرمانپور
ناشر: نشر چشمه
@naghde_ketab
- 👍 3
- ❤ 2










