TGViewer
Channel Public Channel
فازِ سوّم

فازِ سوّم

@my3rdphase

~ می‌نویسم، پس هستم. ~
بدلیل وجود تراشه و گرد (گردِ گُل یا غبار؟)،
لطفا با ماسک وارد شوید.
Subscribers
78
Photos
216
Videos
3
Links
26

Showing posts older than #5182 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #5181 139
[ وَ مَا الحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الغُرُور ]
Post #5180 171
نمی‌دونم والا. خدا بزرگه.
Post #5179 168
اَللَّهُمَّ ما عَرَّفتَنَا مِنَ الحَقِّ
فَحَمِّلناهُ
وَ مَا قَصُرنا عَنهُ
فَبَلِّغناه

خدايا آنچه از حق به ما شناساندی،
تاب تحملش را نيز عنايت كن،
و آنچه را در رسيدن به آن كوتاهی كرديم،
ما را به آن برسان.
Post #5177 154
موازین اسلامی و آرمان‌های اخلاقی و تربیت خانوادگی جلومو گرفتن، روز به روز هم مقاومت سخت‌تر می‌شه.
Post #5175 158
موقع برگشت آهنگ‌هایی رو گذاشتیم و خوندیم که فکر نمی‌کردم به این زودی حنجره‌مون رو باهاشون گرم کنیم.
ترک اول که پخش شد، «زا» گفت الان معنی پشت پست‌هات رو می‌فهمم. نیازی به توضیح نبود، برق بغض رو در چشم‌هام توی تاریکی دیده بود. «میم» فیلم می‌گرفت و سعی کردم به "کِی قراره این ویدئوها رو ببینم" فکر نکنم و حواسم رو معطوف حال کنم. خوندیم و خوندیم و خوندیم.
آخر شب ازم پرسید: حست چیه؟ گفتم: چیزیو از دست میدم و چیزیو بدست میارم؛ نه غم فراق راحته و نه شور وصال قابل انکار؛ فقط گذر زمانه که اذیتم می‌کنه.
دل رو به دریای وسیعی می‌زنم که ساحلش معلوم نیست.

سوم اسفندماه هزاروچهارصدوچهار
#حال_نگاشت
Post #5173 85

Forwarded from علویات

شما را به خدا؛
درباره قرآن؛
مبادا ديگران در عمل به آن،
از شما سبقت گيرند.

_معنای‌قرآن‌‌، علی‌علیه‌السلام

@alaviaat | نهج البلاغه،نامه۴۷
Post #5172 115
یک.
برتری عالم خواب نسبت به بیداری، کوتاه بودن اثر اتفاقاتشه. گاهی با باز کردن چشم ماجراش تموم می‌شه، گاهی بعد از گذشت چند ساعت یا چند روز، ولی تمام می‌شه.

دو.
میگن از معایب گشتن در اکسپلور اینستاگرام، تکه‌تکه شدن تمرکز با دیدن چند محتوا در مدت زمان کوتاهه. و اگر این کار در ابتدای روز و بلافاصله بعد از بیداری انجام بشه، ذهن رو مه‌آلود می‌کنه و استرس پنهانی رو بهت تزریق می‌کنه.

سه.
گاهی خواب‌هام نشأت‌گرفته از واقعیته. گاهی در خواب مشکل رو حل می‌کنم و گاهی مثل بیداری، باهاشون در جنگم.


چهار.
امروز بعد از بیدار شدن، برای هوشیاری سریع‌تر گوشی رو چک کردم و باز به دام اینستاگرام افتادم. هدفم دیدن چهارتا پست فان بود ولی الگوریتم این نرم‌افزار با الگوریتم ذهنی من هماهنگ شده بود و پست‌هایی رو پیشنهاد کرد که با درگیری‌های اخیرم هم‌راستا بود. حین خودزنی‌هایی که با دیدن این تولیدات محتوا داشتم، اخبار زندگی مثل یک سیلی به گوشم خوردن؛ در باز شد و به هم‌ریختگی رو توی چشم‌های مامان دیدم.

پنج.
من موندم، با ذهنی که اینستاگرام با یادآوریِ یک‌دفعه‌ای‌ِ مسائل درونی به همش ریخته و اخبار جدید باعث آشوبش شده.

شش.
انسان به چی خلاصه می‌شه؟

#اندر_احوالات_سریالی
Post #5162 129
«به تو¹⁶»
این اولین نامۀ علنی‌ایه که مخاطبم تویی، مابقی رو نخوندی و نخواهی خوند.
نزدیک به یک ماهه که تعداد کلمه‌ها و خطوط سیاه شدۀ دفترچه روزانه‌ام تغییری نکرده و بهش سر نزدم. با چه رغبتی برم دنبال پیدا کردن سررسید سال نو؟
می‌نویسم و پاک می‌کنم. حرف جدیدی به ذهنم می‌رسه و دوباره می‌نویسم و بعد بی‌خیالش می‌شم. چشمام درد می‌گیره و یه مشت فکر و خیال تا مرز خفگی گلوم رو فشار میدن. حرف‌هام رو با کمی نمک روی زخم قورت میدم که بره پایین.
نامه‌های قبلی رو مرور کردم، گاهی از فرط صداقت مور مورم می‌شد، گاهی میزان شیرینی ابرازم در احساسات زده‌ام می‌کرد و گاهی مقدار ضعفی که از خودم با کلمات نشون دادم، متحیرم می‌کرد.
[ این پاراگراف تمام بندهای نامه‌های پنهان‌شده‌ و حرف‌هاییه که روی لبم زمزمه می‌شه؛ از نوشتنون خودداری می‌کنم. ]
سرم سنگینه، نمی‌دونم بخاطر کم‌خوابی دیشبه یا افت فشار خون یا قرصی که بهم نساخته‌ یا زمزمه‌های توی مغزم. هر دو چشمم درد می‌کنه، دلیلش یا زل زدن به صفحه مانیتوره یا اشک یا تحمل، تحمل بيشترين وزن التماسی که هر کسی می‌تونه توی این دو کرۀ کوچک روی صورتش بریزه. هر کدوم باشه، باید زودتر علاجی پیدا کنم.
زخمی که به روح هر دومون افتاده و تشویشی که ذهن‌ها داره باهاش رو به رو می‌شه، جز اینکه به لبۀ پرتگاه سوقمون بده، بظاهر اثر دیگه‌ای نداره. نجات‌دهندۀ داستان ما کجاست؟
بیست‌ودوم بهمن‌ماه هزاروچهارصدوچهار،
#همون_همیشگی.
Post #5156 149
/امید آخرین اگر تویی برای من بمان
Post #5153 182
باورم نمیشه که وارد جمعه شدیم. روزهای این هفته پشت هم، جوری سریع اومدن و رفتن که از گذرشون در عجبم.
هفتهٔ جالبی نبود‌. قصدم ناشکری نیست، خدا رو شکر که زنده و سالمم؛ اما زمانی که درکی از روزهای هفته ندارم، نشون میده حواسم به هیچی نیست.
طی ۸ روز، ۱۵ واحد رو امتحان دادم، متوجه نبودم روزی که گذشت دوشنبه بود یا جمعه، با فاصلۀ امتحان زمان رو بیان می‌کردم، "امروز روزیه که فلان امتحان دارم و امتحان پس‌فردا رو هم که بدم، فرداش با دکتر ایکس و پس اون فرداش با استاد فلانی باید پاس کنم.
به خودم اومدم و دیدم چند روزه پامو از خونه بیرون نگذاشتم، محیط زندگیم خلاصه شده در میز و صندلی و تخت اتاق و بخاری سالن. به بهانه جزوه‌های الکترونیکی و کتاب‌های مجازی و هوش‌مصنوعی و پروژه، تعداد ساعات استفاده‌ام از دنیای دیجیتال زیاد شد. چشمامو که می‌بندم، نور آبی هنوز اذیتم می‌کنه.
هفته‌ای که گذشت، چندان جالب نبود. خدا رو شکر که البته به خیر گذشت؛ امتحانات به خوبی تموم شدن، ریخت دانشگاه رو ندیدم، زنده موندم، جنگ نشد و خانواده و عزیزانم در سلامت کامل به زندگی ادامه دادن. فقط من موندم و اثرات استرس عظیمی که متحمل شدم و مغزی که هنوز در حالت تدافعی خودش، سخت برای حفظ بقا داره تلاش می‌کنه.
امیدوارم فردا روز بهتری باشه، و روزهای بعد اون، و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌های بعدتر. عزیزانم رو ببینم، بیشتر کنارشون باشم و از عطر تن و دست محبتشون لذت ببرم. جای این بغضو کاشکی لبخند بگیره.

۱۷ بهمن _ ۰۰:۳۷
(متأسفانه عکسی از این هفته برای پیوست نداشتم)
#حال_نگاشت
Post #5152 124
دوست گفت آشفته گرد و زار باش
دوستان، آشفته و زارم، کجاست
Post #5146 133
Maybe I am prideful... but I don't know how I'm going to live with myself if I don't stay true to what I believe... much less how you could live with me.

• Desmond Doss, Hacksaw Ridge (2016)
Post #5140 144
/چقدَر واژۀ «برگرد» تو را کم دارد
Post #5138 144
فازِ سوّم دو. (۲۱ دی‌ماه _ آخر شب) «شَک» اتفاق خوب ولی گاهی ریشه رو می‌سوزونه، برای خوبی و بدی این آتش نمی‌شه پیش‌بینی داشت. شعله‌اش دامنت می‌گیره و به خودت، باورها و تفکراتت، خانواده و دوستانت، فرد بغلیت و حتی دیوار روبه‌روت با تردید نگاه می‌کنی. در اسلام تقلید در…
سه.
(۱۱ بهمن _ ۰۰:۰۷)
امروز خوشحال بودم و بعد از چند روز عضله‌های صورتم از میزان خنده و لبخندی که داشتم آخر شب درد می‌کرد. دیشب قبل از خواب یک ساعت گریه کردم و امشب قلبم شبیه گل رز بود، پر از صمیمیت و عشق. امشب جنگ رو نزدیک‌تر حس می‌کنم، اما خدا رو خیلی نزدیک‌تر. خدای ما بزرگ‌تر و داناتر و بصیرتر و آگاه‌تر، مهربان‌تر و جدی‌تره؛ به وعده‌هاش پشت نمی‌کنه و سر انجام، همه‌چیز به خودش برمی‌گرده. حرف‌ها و باورهام بچگانه ولی واقعی و عمیقه.
Post #5137 110
فازِ سوّم دو. (۲۱ دی‌ماه _ آخر شب) «شَک» اتفاق خوب ولی گاهی ریشه رو می‌سوزونه، برای خوبی و بدی این آتش نمی‌شه پیش‌بینی داشت. شعله‌اش دامنت می‌گیره و به خودت، باورها و تفکراتت، خانواده و دوستانت، فرد بغلیت و حتی دیوار روبه‌روت با تردید نگاه می‌کنی. در اسلام تقلید در…
وَ كَيفَ تَكفُرونَ
وَ أَنتُم تُتلَىٰ عَلَيكُم آياتُ اللَّهِ وَ فيكُم رَسولُهُ؟
وَ مَن يَعتَصِم بِاللَّهِ
فَقَد هُدِيَ إِلَىٰ صِراطٍ مُّستَقيم!
Post #5135 127
فازِ سوّم مِیبی این انآدر ورلد
ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت
دنیا مکان ماندن ما نیست، بگذریم
Post #5134 140
مِیبی این انآدر ورلد
Post #5132 152
فازِ سوّم یک. روزها رو با استرس اخبار جنگ داخلی و اقتصادی به آخر می‌رسونم و شب‌ها رو با استرس اخبار جنگ خارجی. یک بار ذهنم سوزن‌سوزنی می‌شه و یک بار قلبم به آتش کشیده می‌شه. یک دفعه سردرد و حالت تهوع می‌گیرم و دفعۀ بعد با بغض توی گلو نمی‌دونم چه کنم. روزهایی که می‌گذرونم…
دو.
(۲۱ دی‌ماه _ آخر شب)
«شَک» اتفاق خوب ولی گاهی ریشه رو می‌سوزونه، برای خوبی و بدی این آتش نمی‌شه پیش‌بینی داشت. شعله‌اش دامنت می‌گیره و به خودت، باورها و تفکراتت، خانواده و دوستانت، فرد بغلیت و حتی دیوار روبه‌روت با تردید نگاه می‌کنی. در اسلام تقلید در اصول دین نکوهش شده، و از اصولی‌ترین اصل‌های دین، انسانیته.
«عادت» هم اتفاق غریبی ولی آشناییه، و گاهی در مسائل و موضوعاتی برات رخ می‌ده که قبل‌تر در مخیله‌ات هم نمی‌گنجید.
وقتی ماجرا ترسناک میشه که به شک یا نتیجهٔ شک عادت کنی.
پ.ن. ۱: حس می‌کنم جملاتم مفهومی نداره و پشت به پشت فقط دارم کلمه می‌چینم کنار هم.
پ.ن. ۲: تا چه پیش آید زین پس...
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →