ساعت: ۰۲:۰۰
برای: نم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
تاب و تحمل مدحگوییهای شما را ندارم؛ نه، من آنچه که مینویسم نیستم و آن خیالی که آدمیان از من دارند نیز شاید نباشم.
قهوهٔ سرد آقای نویسنده_ که شما با دقت تمام توانستید با حروف یاد شده، آن را حدس بزنید_ اثری ست تحیر برانگیز و لبریز از خیال.
قصد داشتم آن را به شما پیشنهاد دهم تا شاید خوانش آن، مقداری شما را از جهان دردمنشانهٔ این روزها دور سازد.
با این حال به نظر میرسد که آن را خواندید و این مرا واقعا خوشحال کردهاست.
به تدریج نامه ها کوتاهتر و کوتاهتر خواهند شد؛ جایی که سکوت جای خالی همهٔ واژه ها را پر خواهد کرد؛ اما مسئلهای نیست. نویسندگان زبردست، روزی در خواهند یافت که می توان یک رمان را در یک جمله خلاصه کرد و حتی در یک سکوت طولانی آن را به جهانیان فروخت.
میدانم در نهان ساختنِ حقیقتی از عالم و دنیای خود هستید، همان حقیقتی که خودتان از آن سخن کردید و به نظر، دیگرانی چون من، بهسختی آن را ادراک می کنند. شما حق دارید آن را همیشه برای خود نگه دارید؛ چون میدانید دانستن آن برای دیگران کار دشواری ست و حتی در صورت فهم آن، کمکی به شما نمیکنند.
مراقب باشید غمی که گاه به گاه از آن تراوش میکند، شما را نه سست، بلکه عمیق تر از نسخه پیشین شما کند.
دوست بی غرض و ناشناخته شما،
ویران.
بعدالتحریر: احساس میکنم امشب بیش از شب های پیش خسته هستید؛ من به شما می گویم که اگر بخواهید خود را ملزم به نوشتن کنید و این نوشتن، مایهٔ عذاب و خستگی روزافزون شما شود،
به خود تان مدیون خواهید بود و مرا سخت آشفته خواهید کرد.
اگر چنین است، نوشتن را به زمان موکول کنید.
امضا: ویران
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب