تاریخ: ۹ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۵
برای: او که دیگر نیست
من و تو
شاید میتونستیم همونی باشیم که تو خیالش رو میکردی
شاید میتونستیم فراتر از دو دوست در کنار هم حاضر بشیم و مرهمی برای زخم های هم باشیم
شاید میتونستیم باهم کل تهران رو بچرخیم و اخر شب به چشمای هم نگاه کنیم و هیچی نگیم
شاید هم نمیتونستیم باهم کنار بیایم و دعوا جای همه ی اینارو میگرفت
شاید تلف میشدیم و شاید کلی قلب هم رو میشکوندیم
اما نتونستیم باشیم
چون من میترسیدم ، چون زمان درستی نبود
تو آدم درست من بودی
هیچوقت نمیتونستم بفهمم ترس از عاشق شدن و ترس از انتخاب آدم درست چطوریه
اما حالا میفهمم
میدونم من رو نمیبخشی ولی باید این کلمات رو میگفتم
امضا: فرشته ی او
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #904
60
- ❤ 1