ساعت: ۰۰:۲۵
برای: پریشانه نوری
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام عزیزم؛
نامه ات را که میخواندم احساساتی مرا غافلگیر کردند که برایم اشنا بودند و خود نیز در آن ها شناور بودم و یا شاید هنوز هم هستم.
ماه ها هست که این سوالاتی که برای اون شخص تو نامه ات مطرح کردی رو من هم از خودم پرسیدم ولی کسی نبود پاسخی دهد و افکارم را فوت کند و خاموششان کند و میدانم که حالت چگونه است؛ ولی میدانی ما هیچ گناهی نداشتیم که غرق کسی شدیم که فقط دنبال کسی بودیم که مانند ما وجودشان را صرف رابطه نمیکردند و امروز و شاید فردا سوالاتی از خودمان میپرسیم که گویا ما مقصر بودیم
ولی مگر اینکه زودتر معذرت بخواهی و واضح احساساتت را نشان دهی گناه است؟ نه بنظرم این عشق و لطف یک انسانه که هرکسی نمیفهمد.
تنها گناهی که ما مرتکب شدیم این بود که غرور را شکستیم و عشق را اولویت قرار دادیم اما اگر برگردیم به گذشته باز هم تکرارش میکنم؛ خیلی درباره این مسئله فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما کار صحیح رو انجام دادیم چون پشیمانی نداریم که کاش انجامش میدادم؛ حداقل بار بزرگی از دوشمان اینگونه از بین میرود.
اگر امروزه اون زندگیش رو وصف کس دیگه ای کرده نشون نمیده دوستت نداشته فقط اون احساس شاید دیگر در ذهنش کم رنگ شده؛ از بین نرفته فقط کم رنگ شده چون عشق به آن راحتی ها از یاد نمیرود و اگر بپرسیم واقعا عشق بود؟ بله بود چون هر چه که بشود با وجود حسش کردیم
فقط عزیز دلم فقط قدمی بگذار و دیگر نگو کاش انجامش نمیدادم بجایش بگو حداقل انجامش دادم و وظیفه ام را انجام دادم.
و بابت انتخاب های جدید اون خودتو سرزنش نکن چون این قلب اون رو نشون میده بی ارزشی تو رو.
و راستش را بخواهی من هم او را دوست دارم هنوز بعد از گذشت دو سال؛ پس اگر دوستش داری بگذار احساساتت هرطوری که میخواهند برقصند؛ ما که یکبار زندگی میکنیم.
امضا: دختر تابستان
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب