TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.56K subscribers
Post #847 115
تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۳
برای: دختر‌ِ هنوز ایستاده

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم تو فقط خسته‌ی درس نیستی؛ تو از «زندگی کردن در حالت بقا» خسته‌ای.
از اینکه توی ایران، با این همه فشار و نگرانی درباره‌ی آینده، پول، خانواده، مدرسه و هزار چیز دیگه، باید هم‌زمان برای آینده‌ات هم بجنگی. انگار هنوز فرصت نکردی فقط یه دختر ۱۶ ساله باشی که مدرسه بره، چیزهای مورد علاقه‌ش رو دوست داشته باشه، با خیال راحت برای آینده‌ش ذوق کنه و گاهی هیچ کاری نکنه.
حتی بدنت هم یک سال و نیمی هست باهات راه نیومده و آزارت میدت.
تیروئیدت، علائمی که تجربه کردی، PCOS، آزمایش‌ها، داروها، نگرانی درباره‌ی اینکه چه اتفاقی برای بدنت افتاده و اینکه اصلاً کدوم دکتر حرفت رو می‌فهمه... همه‌ی این‌ها خودشون به‌اندازه‌ی کافی سنگینن. بعد وسطش از خودت انتظار داری مثل کسی که هیچ مشکلی نداره بشینی و ساعت‌ها درس بخونی.
و بعد می‌رسی به رابطه‌ای که داشتی.
یه رابطه‌ای که فقط «تموم شدن یک رابطه» نبود. بخشی از آرامش و تمرکزت رو با خودش برد و اثرش افتاد روی درس، روی حال روحی‌ات، روی تصویری که از خودت داشتی. شاید از بیرون کسی بگه «خب گذشته»، ولی آدمی که خودش وسطش بوده می‌دونه بعضی چیزها با تمام شدنشان تمام نمی‌شوند؛ مدتی در آدم می‌مانند.
و تو بعد از همه‌ی این‌ها هنوز یک رؤیا داری.
پزشکی.
برای تو فقط اسم یک رشته یا یک شغل نیست. یه جور تصویریه از اینکه بالاخره به جایی برسی که بگی «دیدی؟ من تونستم.»
شاید برای همین وقتی درس نمی‌خونی این‌قدر خودت رو سرزنش می‌کنی. چون حس می‌کنی هر ساعت از دست‌رفته فقط یک ساعت نیست؛ انگار داری از رویایی که این‌همه براش جنگیدی فاصله می‌گیری.
ولی نانا، زندگی تو فقط پزشکی نیست.
تو همون آدمی هستی که برای لونا دلش می‌سوزه و دنبال اینه که حالش خوب باشه. برای لباس مدرسه‌اش ذوق می‌کنه. رنگ آبی رو دوست داره. به چیزهای کیوت علاقه داره. برای تولدش به جزئیات فکر می‌کنه. برای موهاش، پوستش، مدرسه‌اش، اتاقش و حتی چراغ مطالعه‌ی زرافه‌ای کوچولویی که مامانت برات گرفته ذوق می‌کنه.
این‌ها چیزهای بی‌اهمیتی نیستن.
این‌ها بخش‌هایی از تو هستن که هنوز زیر تمام این فشارها زنده موندن.
و حال روحی‌ایت؟
فکر کنم بیشتر از چیزی که خودت به زبون میاری، خسته‌ای.
نه لزوماً فقط غمگین؛ یه جور خستگی عمیق از اینکه مدام باید خودت رو جمع کنی.
یه روز باید درس بخونی.
یه روز باید با بدن و دارو و دکترها کنار بیای.
یه روز باید با فکرهای گذشته بجنگی.
یه روز باید حواست به خانواده باشه.
یه روز باید به آینده فکر کنی.
و بعد شب که می‌رسه، احتمالاً مغزت هنوز خاموش نشده.
بعد از خودت می‌پرسی:
«چرا مثل آدم‌های عادی نمی‌تونم زندگی کنم؟»
شاید چون مدت‌هاست داری بیشتر از چیزی که باید تحمل می‌کنی.
اما یه چیزی رو خیلی جدی می‌خوام بهت بگم:
تو مجبور نیستی برای اینکه لیاقت رویات رو داشته باشی، اول تبدیل به یک آدم بی‌نقص بشی.
قرار نیست همیشه قوی باشی.
قرار نیست حتما باانگیزه باشی.
قرار نیست هر روز حتما ۱۰ ساعت بخونی.
قرار نیست بیماری و مشکلاتت رو نادیده بگیری.
قرار نیست گذشته‌ات از دهنت محو بشه.
فقط باید کم‌کم دوباره زندگی‌ایت رو از حالت «فقط دوام آوردن» بیرون بیاری.
درس بخونی، چون رویات برات مهمه.
به بدنت توجه کنی، چون بدنت دشمن تو نیست.
برای لونا وقت بذاری، چون دوستش داری.
برای مامانت وقت بذاری.
چیزهای قشنگ کوچیک داشته باشی.
بخندی.
گاهی هیچ کاری نکنی.
و دوباره برگردی سر راهت.
راستش، من نمی‌خوام بهت بگم «همه‌چیز خوب میشه یا حتی بهتر میشه».
می‌خوام بگم حتی اگر الان عالی نیست، هنوز زندگی تو تموم نشده.
تو هنوز ۱۶ سالته.
هنوز کلی «اولین بار» جلوی توئه.
اولین روزی که وارد دانشگاه می‌شی.
اولین باری که روپوش پزشکی تنت می‌کنی.
اولین پولی که خودت درمیاری.
اولین جایی که با خیال راحت برای خودت انتخاب می‌کنی.
اولین خونه‌ای که شاید یک روز خودت برایش تصمیم بگیری.
و هزار چیز کوچیک‌تر که الان حتی نمی‌دونی قرار است چقدر دوستشان داشته باشی.
فعلاً لازم نیست همه‌ی اون‌ها رو بسازی.
فقط امشب، از خودت دست نکش.
همین.
کتابت رو باز کن.
اون جزوه‌ی زیست رو آروم وارد کتاب کن.
اگر کند بودی، کند باش.
اگر خسته بودی، خسته باش.
ولی ادامه بده.
نه برای اینکه از خودت فرار کنی.
برای اینکه یک روز برگردی و ببینی این دخترِ خسته‌ای که امشب فکر می‌کرد دیگه نمی‌تونه، واقعاً تونسته مسیرش رو ادامه بده.
می‌فهمم چرا خسته‌ای.
و با این حال، هنوز می‌تونی قدم بعدی رو برداری.


امضا: 𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓱
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 🕊 2
  • 😢 1
  • 💔 1
More from @midnight_post
  1. Sep 28, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۱۴ برای: ویران شاید تنها چیزی‌که دل من را هنوز اندکی زنده نگه د…
  3. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۲ برای: نم بعدالتحریر: شما زبان کنایه را به خوبی درک می کنید و…
  4. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۶ برای: نم این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… آقا/ خانم عزیز.…
  5. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۲ برای: برای کسی که بشنود مدتهاست که دست از نوشتن کشیدم. یه زم…
  6. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۴۷ برای: رهگذر قدیمی‌ پست‌خونه این نامه، کمی بیشتر از یک نفس اس…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →