ساعت: ۰۰:۴۷
برای: رهگذر قدیمی پستخونه
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
درود
آره این اولین باره که برام مینوسی. اما من از همون اول که بودی نامه هات رو دنبال میکردم حتی اگر برای افراد دیگری نوشته بودی.
دیدگاهت همیشه برام جالب بود و انگار یه جای خالی پر می کرد که تا حالا بهش دقت نکرده بودم که هست. حقیقتا ناراحتم که واقعاً تصمیم گرفتی بری. حداقل آرزویی که میکنم اینه گع غرور نام "رهگذر" کوتاه بیاد و بذاره تو توی مسافرخونه کوچیک یا بزرگ *پست خانه" بمونی. جالبه که خودت میگی وقتی با کسی دیگه نامه نگاری میکنی رو دوست داری چون خودت جزو اولین کسایی بودی که شروعش کردی. اولین نامه ای که ازت خوت
ندم در جواب به "سین" و روح نا آرامش بود(امیدوارم حال سین هم بهتر شده باشه و پیش ما تو این پست خانه باشه هنوز)
و بعد کم کم از اونجا شروع شد و یه نخ های نازک برای اتصال به همدیگه پیدا کردین و این برای من خیلی جالب بود. من خودم اولا نظاره گر بودم. دست و دلم به نویسندگی نمیرفت. نه نام مستعاری داشتم نه جرعت بیان احساساتم و اعتراف بهشون رو ، اما در نهایت جرقه ای خورد و شروعش کردم هر طور که بود. واقعیتش همیشه دلم میخواست با تو نامه نگاری کنم اما نمیدونستم که چی بهت بگم یا درباره چی صحبت کنم و در نهایت بی خیال شدم.
اگر واقعاً بار و بندیل سفر بعدی رو بستی و داری میری نمیتونم جلوت رو بگیرم. فقط میتونم برات خوشحال باشم و به یادت باشم.
یه جورایی هم خوشحالم که برام نامه نوشتی و هم ناراحتم چون به عنوان کسی که خیلی دلش میخواست باهات نامه نگاری کنه آخرین نامه ات توی این پست خانه به من بود.
حداقل امیدوارم این نامه ام رو ببینی حتی اگر بهش جواب ندی.
شاید در آینده هم برات نامه بنویسم شاید ببینی شون شاید هم نه شاید هم تا الان خیلی وقته رفته باشی نمیدونم.
ولی اینو بدون هر "رهگذری" یک "منتظری" داره و من اینجا توی پست خانه در انتظار می مونم.
امضا: هانا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب