TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.56K subscribers
Post #845 119
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۵ برای: خورشید هوای من زمستانیست . زمستانی که دل را چون گیاهی در زیر برف های چند صد ساله فسرده است. گاهی نور میتابد و تن خشکم را نوازش میکند، اما تا خون قصد رقصیدن میکند ، شب با سیاهی عمیقش از راه میرسد. دیریست که چشمانم در انتظار…
تاریخ: ۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۰:۵۰
برای: نم

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

ای که بهار را چشم‌به‌راهی؛
درود.
درودی به بلندی فاصلهٔ نگاهت تا ابرهایی که به آن‌ها چشم دوخته‌ای، می فرستم.
همان ابرهایی که شاید طعم استعاره می دهند و هرچه که باشند، یا هرچه که خیالی می کنی هستند، دیر می‌گذرند یا اصلا نمی‌گذرند و همین هرکسی را آزار می‌دهد.
باید بگویم که من استاد توضیحات نیستم و حتی کشیشی هم نیستم که بخواهد جهانی را همانند کند. خب، شاید خیال کنی که چرا باید چیزی برای دیگری نوشت؟ و اصلا من چرا باید چیزی برای تو بنویسم؟
صادق هدایت نیز همین را به زبانی درد آلود می‌گوید و می‌نویسد:
««فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد؛ تا ممکن است باید افکارِ خودم را برای خودم نگه دارم»
و همین طور می‌نویسد:
«یاد من باشد تنهایی‌ام را برای خودم نگه دارم و بغض های شبانه‌ام را برای کسی بازگو نکنم تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم! یاد من باشد که فقط برای سایه‌ام بنویسم»
این‌ها سخنانی بس نیکو هستند؛ اما چه می‌شود چه کرد؟ آدمی ست دیگر. شبی تاب نمی‌آورد و دستان و چشمانش شروع می‌کنند به نوشتن و گریستن؛ تا هنگامه‌ای که تختخوابش را نَمِستان کند.
من پیرو آن سخن زیبای داستایوفسکی که می‌گوید: «من می‌نویسم، می‌نویسم تا انصراف‌ خاطری برای تو باشد»، قلم برداشته و خواهم نوشت.
شاید نوشتن کافی نباشد؛ اما لاقل با این کار می توان شب‌هایی را که محفل رنج های مایند، به‌یکباره درگذارند و جایش به طلوع فردا داد.
با این حال، گاهاً شب‌هایی وجود دارند که فسردگی و غم‌های بی‌شمار مجال نوشتن نمی‌دهند و تا این ذهن مخدوش، مصیبت‌هایش را نشمارد و خود را تاوان ندهد، خوابش نمی‌گیرد. می‌توانم حدس بزنم که شبی را همین‌گونه گذراندی؛ شبی تیره تر از هر شبی؛ و حتی پلک‌هایت حوصله‌ای برای باز و بسته شدن نداشتند.
زبان و قلم، گاه از شدت توصیف باز می‌ایستند و سکوت را ارج می‌نهند.
اما چه فرقی می‌کند؟ تو مختاری بنویسی و حتی با زبان کنایه، از رخدادهای آزارنده‌ای که تو را چنین آشفته حال کرده‌‌اند بنویسی! کسی چه می داند؟ شاید مکاتبه ای این چنین، بتواند اثری بی‌بدیل خلق کند...


امضا: ویران
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 1
More from @midnight_post
  1. Sep 28, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۱۴ برای: ویران شاید تنها چیزی‌که دل من را هنوز اندکی زنده نگه د…
  3. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۲ برای: نم بعدالتحریر: شما زبان کنایه را به خوبی درک می کنید و…
  4. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۶ برای: نم این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… آقا/ خانم عزیز.…
  5. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۲ برای: برای کسی که بشنود مدتهاست که دست از نوشتن کشیدم. یه زم…
  6. Sep 28, 2026تاریخ: ۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۴۷ برای: رهگذر قدیمی‌ پست‌خونه این نامه، کمی بیشتر از یک نفس اس…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →