تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۴۸
برای: سپیده دم
ممنون بابت همه چیز🌿
و اول از همه اینکه کشیدن دندون توی ذهنم یه غول حک شده بود، مخصوصا اینکه در مورد درد پس از کشیدنش خیلی شنیده بودم
ولی راستشو بخوای نمیدونم از شانسم بوده یا نه😂 ولی واقعا الان که نزدیک هفت هشت ساعت گذشته حتی در حد یه دندونی که عفونت کرده باشه هم درد نداشت، فقط یه سری فشار جزئی
حالا نمیدونم شانس منه یا برا همه اینجوریه ( چون در جا که رسیدن خونه یخ گذاشتم روش و دو ساعت نگه داشتم )
و آره، جون سالم بدر بردم
من خودم چون دنیایی از حرف و ناگفته توی دلم انباشته شده، با طولانی بودن حرف های دیگران مشکلی ندارم ولی چون همه اینطور نیستند نگرانم که طولانی بودن حرفام بقیه رو اذیت کنه
اما خوشحال و ممنونم که مدتی همصحبت شدیم و تجربهتو باهام درمیون گذاشتی؛
امیدوارم به سهم خودم بتونم یاریت کرده باشم
پیروز و تندرست و دلشاد باشی همیشه و در همه چیز🙏🏻
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #815
158
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۰ برای: سِپیم، غریب آشنا این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… نامهات رو که خوندم، حس کردم یکی چراغ کوچیکی توی یکی از اتاقهای شلوغ ذهنم روشن کرد. اول از همه میخواستم راجع به دندون عقلت بپرسم؛ امیدوارم حالت بهتر باشه و از دندونپزشکی…