تاریخ: ۲۰ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۸
برای: سپـهر
منتظر روزی هستم که دیگه هر ثانیه زندگیم به تو فکر نکنم و بتونم به زندگی عادی و پر از درد و رنج خودم برگردم. امیدوارم روزی برسه که حتی خودت هم بفهمی دیگه توی قلبم و زندگیم هیچ جایی نداری. از فکر کردن بهت خستم. لطفاً از فکرم از مغزم از سرم برو بیرون دیگه نمیخوام بهت فکر کنم. نمیخوام کل روزم کل زندگیم درگیر تو باشه . تو نیستی کنارم ولی تمام لحظه های خوب و بد من همشون با تو آمیخته شدن.
خودت قرار نیست هیچوقت اینارو بفهمی. ولی همه چیز اونقدر ساده هم نبود
امضا: یه آدم اندوهگین
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1175
82
- 🕊 2