تاریخ: ۲۰ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۲
برای: شایرُو🌻
خودم نیز همین حس را داشتم
ک اگر چهارم هم مرا نخواست چه ؟
آن گاه چه کنم ؟
قطعا تا آن موقع
دیگر به<تغییر> هم بی اعتماد شده ام
آن هم در اوایل جوانی که باید آماده تغییرات فراوانی باشم
اما من به سبب خود چهارم و شکست آن نسبت به <تغییر> بی اعتماد شده ام
شاید اینگونه ک شما میگویید گزینه بهتری باشد ،
شاید اگر به قول شما کمی به سویشان بروم
آنها نیز ب سمت من بیایند و هیچکدام از این ها ک بالا تر گفتم اتفاق نیفتد
و کلمه< تغییر > هنوز هم برایم معنی داشته باشد
بسیار خوشحال شدم که این را شنیدم
و برای لحظه ای لبخندی از جنس ارزشمند بودن به من دست داد
دوست دارم آرزویی برای شما کنم ،
امیدوارم تا روزی که چشمتان به دنیا روشن است و نفسی برای کشیدن دارید
ارزشمند بمانید و بمانید و بمانید.
زیرا ک ارزشمند بودن کمی احساس خوب به انسان میدهد
حالا در هر شرایطی ک باشد
همین ک بداند ارزشمند است
دلش گرم میشود.
ارزشمند بودن را برایت آرزو میکنم
ای دوستِ ناشناس 🤍
امضا: ممدرضا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1174
239
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۰ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۰۸ برای: ممدرضا دلم میخواهد با موضوع خودِ چهارممان موافقت کنم چون گمان میکنم این آسان ترین راه است و مارا از اون خود دوم و سوم شکسته و بی جان نجات میدهد اما اگر خود چهارممان هم مارا دوست نداشته باشد چه؟ آنگاه چهار نسخهی شکست…
- 🕊 1