ساعت: ۰۱:۲۰
برای: سِپیم، غریب آشنا
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نامهات رو که خوندم، حس کردم یکی چراغ کوچیکی توی یکی از اتاقهای شلوغ ذهنم روشن کرد.
اول از همه میخواستم راجع به دندون عقلت بپرسم؛ امیدوارم حالت بهتر باشه و از دندونپزشکی جون سالم به در برده باشی :))
در مورد رشدهای کوچولو ...
فکر کنم چیزی که باید بگم اینه که همین نوشتن نامه توی پستخونه، برای من خودش یکی از همون رشدهای کوچیک بود. دفعهی اول که میخواستم بنویسم، خیلی برام سخت بود؛ چون فکر میکردم قلمم زیادی جدیه و نمیدونستم اصلا به فضای قشنگ و وایب اینجا میخوره یا نه.
ولی خب، الان به خودم اومدم و میبینم اینجام و دارم برای غریبههای پستخونه نامه مینویسم :))
شاید خیلی از تغییرها اونقدر کوچیک باشن که تا یکی یادآوریشون نکنه، به چشممون نیان.
و دربارهی انتقال تجربه هم، اتفاقا فکر میکنم یکی از قشنگترین چیزها همین باشه؛ اینکه آدم چیزی رو زندگی کرده باشه و بعد بتونه تکهای از تجربهش رو به یکی دیگه هدیه بده، شاید درست همون جایی که خودش یک روز بهش احتیاج داشته.
من که خودم همیشه نامههام خیلی طولانیتر از انتظارم هستن، اصلا از طولانی بودن نامه خسته نمیشم؛ امیدوارم تو هم نشی (^.^)
مرسی که تجربهت رو با من قسمت کردی.
فکر کنم این یکی از اون نامههاست که باید گاهی دوباره خوند. ✨
امضا: سپیده دم
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب