ساعت: ۰۱:۱۲
برای: دفتر
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
به آسمان نگاه کردم. آنقدر بالا را نگاه کردم که گردنم درد گرفت. گویی توانایی نگاه نکردن به آن را نداشتم.
آسمان نیمه شب، با پس زمینه ی آبی پر رنگ و تیره، رنگی بسیار جفت شدنی با سورمه ای، بر پس آسمان پهن است. ابر های تکه تکه شده ی مثل پنبه شکل های مختلفی دارند. اوه! این یکی شبیه آدمی ست که دارد پایین را نگاه میکند و پتکی در دست خود دارد و آن را بالای سر خود برده و قصد ضربه زدن به زمین را دارد. ماه روشن است. برخی میگویند نمیتوان حرکت ابر ها را به چشم دید، اما با چشم دوختن به ماه، میتوان عبور تکه های ابریشمی آسمان را از جلوی صورت او به وضوح دید. تنها تک ستاره ای در نزدیکی ماه قابل دیدن است. آیا او با ماه صحبت میکند؟ آیا او چاپلوسی ماه را میکند؟ آیا من چون در اینجا زندگی میکنم این فکر را درباره ی او میکنم؟ نمیدانم. من در اینجا، تنها به آسمان پشم دوخته و از نسیم خنکی که به آرامی، مثل دستی که روی چمن های چمن زار کشیده می شود، از روی صورتم عبور میکند لذت میبرم.همه جا تقریبا در سکوت کامل است. صدای کشیده شدن جارو روی آسفالت از دور شنیده می شود و گاه گاه صدای جیر جیر در و پنجره های اطراف صدا هایی از خود تولید می کنند تا شاید اندک توجهی نیز نثار آنها شود. آه به راستی که ماه دور است!
امضا: گربه ای که گربه نیست
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب