تاریخ: ۱۹ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۰
برای: شهرزاد
راستش فکر نمیکردم که کسی نامه من رو بخونه
و قرار نبود که جواب کسی رو بدم
دروغ چرا
نمیخواستم بهت جواب بدم هرچند که ادب حکم میکرد جواب نامه رو بدم
اما خب، ماه میدونه که من آدم خوبی نیستم، رفتار خوبی هم زیاد ندارم
اما ماه بهم گفت که بی ادبی نکنم.
پس ممنونم که وقت گذاشتی و نه تنها نامه رو خوندی و حتی جواب هم دادی و از احساسات خودت گفتی.
راستش نه، تو نمیتونی من رو درک کنی و من هم نمیتونم تو رو درک کنم.
و یکی از نقطه های تفاوت من و تو اینکه،
من نگفتم بابامو 'دوست ندارم'
من گفتم ازش 'متنفرم'
متنفر بودن از کسی با دوست نداشتنش، فرق داره.
و اره، سخته.
میدونی،من و ماه میگیم که اشکالی نداره اگه ادم بدی باشی.
امضا: بیگانه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1143
132
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۱۷ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۴۵ برای: بیگانه من از داستان تو چیزی نمیدونم ولی درکت میکنم راستش درکت میکنم یه دروغه محضه چون هیچ وقت تا کاملا جای کسی نباشی نمیتونی این ادعا رو کنی اما احساس میکنم میتونم درکت کنم! چون منم بابامو دوست دارم ولی دوستش ندارم...…
- ❤ 1