ساعت: ۲۳:۲۲
برای: سپیده دم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
درود و شبت بخیر
اول از هر چیز قدردانِ قدردانی محبتآمیزت هستم ..
دوم اینکه در مورد اون ویژگیت که تا ذهنت بیکار میشه میره سراغ مقایسه.
یه راهکار بهت میدم امیدوارم بتونه بهت کمک کنه؛ اول اینکه همیشه در نظر داشته باش که این ویژگی که تو داری، اگه بخشی از شخصیتت باشه ( یعنی چیزی نباشه که در طول زمان آموخته شده باشه، بلکه در ژرفای وجودت بوده باشه )، نمیتونی صفر و حذفش کنی و همیشه باهات خواهد بود
اما میشه و میتونی مدیریتش کنی و از اون بهتر، میتونی هدایتش کنی به سمت چیزایی که بتونن باعث پیشرفت و رشدت بشن
مثلا یه صحنه خیالی توی ذهنت بساز، در حالی که روی یه صندلی نشستی، اون بخشِ مقایسهگر و آزاردهنده ذهنت رو یه آدمی تصور کن که روبروت نشسته
بهش بگو از این پس کسی که تو باید منو باهاش مقایسه کنی، خودِ دیروزمه، خودِ پارسالمه، خودِ چند سال پیشمه
بهش بگو حالا که اینقدر خوب منو با بقیه مقایسه میکنی، بیا و فقط من و با خودم مقایسه کن و به هیچکس دیگه هم کار نداشته باش، هیچکس دیگه به جای ما زندگی نمیکنه پس چرا باید ما خودمون رو با بقیه مقایسه کنیم؟ مگه ما به جای دیگران زندگی میکنیم یا دیگران به جای ما ؟
این گفتگو رو با بخشِ مقایسهگر ذهنت انجام بده، و جریانی که اون در ذهنت ایجاد میکنه و تورو اذیت میکنه و استاندارد های خطرناکی میذاره برات رو هدایت بکن به گونه ای که سبب ترقی و پیشرفت خودت بشه.
موفق و پیروز باشی و امیدوارم یه روزی به خودت بیای و ببینی چطور با همه اینها کنار اومدی و با همه نقص هات باز هم بهترین خودتی 🌷
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب