تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۰
برای: غریبه آشنا
اینکه بودنت بعد از یک سال هنوز هم در کنج دلم خودنمایی میکند.. همه میگویند که چه خوب او را به دست باد فراموشی سپردی،چه خوب توانستی کادو ها و یادگاری هایش را دور بریزی ولی چه کسی میدانست که آن شب که همه چیز میان ما تمام شد چه برسرِ آن دخترکوچولوی درونم آمد؟چه کسی دید که تک تک سلول های تنم گریستند و قلبم ناتوان بود از درک اینکه او رفت..رفت برای همیشه..گویی اورا آن شب در میان تکه های شکسته قلبم دفن کردم..باور نمیکردم کسی که گرمای تنم تنش را لمس کرده بود و اولین هایم اسم او زیرش مهر شده بود رفت ولی شاید همین درست بود که هرکسی که میاید روزی میرود و این یاد انسان هاست که در تنگنای شب گریبان گیر ما میشود:)
امضا: فافا
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1198
102
- 💔 6