TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.79K subscribers
Post #1196 70
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۱۸ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۷ برای: ویران ویران ، اگر من زمینی خشک بودم شما چشمه ای خروشان برایم بودی. از اینکه با کلام غم انگیزم شما را آزرده خاطر کرده ام احساس خوبی ندارم. آه ... ویرانِ عزیز ؛ تو گویی خدایی ناکرده غم من را زیسته ای یا در کنار من در همه…
تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۸
برای: نم

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

سر از گریبان خود بر نمی‌دارم؛ نمی‌دانم تاب و تحمل این سکوت تا چه زمان برقرار است؟ هرکس از راه می‌رسد ادای دیکتاتور‌ها را در می‌آورد. آنها با القا و تلقین می‌خواهند مصیبت‌های ما را همیشگی‌ جلوه دهند.
اما مُردن‌ و شکستن نیز حدی دارد و حتی خستگی‌هایی که مجال نوشتن نمی‌دهند نیز.
نم عزیز، اگر چیزی نامربوط می‌نویسم آن را به حساب فرسودگی‌هایم بگذار. به حساب آنکه حتی فرصتی برای نوشتن چیزی که شایستهٔ تو باشد، نصیبم نمی‌شود.
می‌دانم که می‌دانی در اوج گسستگی و فشار، حتی قلم هم به درستی در دست آدمیان نمی‌ایستد.

از شب پیش تاکنون، نفرین به خود، زمزمهٔ لب‌هایم بود.
چرا که حرف‌هایم، اشک‌های معصومانهٔ تو را جاری ساخت.
تصور آنکه دلت لبریز گشت و سیل بغض و اشک، چشمان برّاقت را بی فروغ نمود، مرا نیست می‌کند.
این‌ها همه مرگ من خواهند بود و هرگز از برای این حادثه، توسط خود بخشیده نخواهم شد.
قلمی که مایهٔ آزار تو باشد، باید شکست و دور ریخت. می‌دانم که بالاخره چنین خواهم کرد.

از نوشته‌های تو این‌گونه بر می‌آید که خود را به‌سان مردگان می‌دانی و روز‌هایت‌ هیچ رنگی از زنده‌بودن ندارد. نم عزیز، دست کم می‌توانم بگویم که حتی روان‌ِ رنج‌دیده و مردهٔ تو، آن شوق خاموش مرا به نوشتن روشن می‌نماید؛ آیا این متن‌های من که به طومار‌های بلند می ماند، دلیل کافیی نیست؟ دلیلی که اثبات کند حتی اگر سوز و شوری در تو نباشد، باز قادری ذوق مرا به نوشتن وا داری.

نم همیشه نمناکم، این حرف‌ها چیست که می زنی؟ این تَکلف‌ها و سخت‌ْانگاری‌هایت مرا در التهابی ملال‌آور می‌کشد.
آزردگی؟ شاید اشک‌های تو مرا آزرده باشد، اما غرق شدن در غم‌های تو هرگز!
می‌شود بی‌مشقت با غم‌های تو زیست؛ در آنها محو شد و آنها را دوست داشت.
من به تو می‌گویم که نامه‌هایت و شادیی که از کُنهِ نوشته‌هایت ادراک می‌کنم، از بار غم من می‌کاهد، همین برای من کافی ست. بله! یک جمله نوشتنِ تو برایم کافی ست تا لحظه ای از هرآنچه که آزرده‌ام نموده، خلاصی یابم.

و دربارهٔ دیدار تصادفی ما، باید بگویم که اگر غروبی چنین شد، به تو اطمینان خواهم داد تا طلوع فردا، تو را مشایعت خواهم کرد. مثل امروز که خود را تا انتهای مسیر شهر، همراهی کردم.

می خواستم از خودم بگریزم؛
از بودنم!
بروم و جایی آن‌طرف شب گم شوم؛
اما خیال آنکه شاید پاییز در انتظار بودنم نشسته باشد، مرا مانع می‌شد.

بهانه‌ها فریبم می‌دهند؛ یا نه امم... نمی‌دانم. شاید منجی من باشند. در توهمی مضحک گرفتارم و واقعیت‌هایی چون تو با تمامیِ غم و رنج‌هایت، مرز بودن و نبودن را برایم ملموس خواهند کرد.
پس تو زنده هستی؛ اگر برای خود نیستی، دست کم برایِ من حتی زنده‌تر خویشتنی...


امضا: ویران
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 4
More from @midnight_post
  1. Oct 12, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۱ برای: آنكه نبايد این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… نمی‌دان…
  3. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۱۵ برای: هر‌شخصی‌که‌بخونه. از نفس افتادم. احتمالا حتی به ذهنم…
  4. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۱۱ برای: برای طاقچه قلبم ادم اشتباه باعث میشه از یه سبک موسیقی…
  5. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۰ برای: غریبه آشنا اینکه بودنت بعد از یک سال هنوز هم در کنج د…
  6. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۲ برای: حمید رضا من برات خیلی تلاش کردم، خیلی جنگیدم، خیلی صب…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →