تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۳
برای: آنیشا
من خیلی حرفا دارم،ولی به نظرم خاقانی بهتر میگه
حتی با اینکه میدونم به دستت نمیرسه!
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح،سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک،سلامت نرسانید
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید
عمری است که چون خاک،جگر تشنه عشقم
و ایام به من،جرعه جامت نرسانید
خاقانی،از این طالع خود کام چه جویی؟
کاو چاشنی کام به کامت نرسانید
“خاقانی شروانی”
اگر حرفی داشتید با گوش جان میشنوم
امضا: ابولفَضَم
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #777
141
- ❤ 4