TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.79K subscribers
Post #774 136
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۲۴ برای: هاشم خیلی دوست دارم تعریف کنم همه چیز و ولی خب واقعیت دغدغه هام خیلی سطحی و کودکانه به نظر میاد و واقعا جایگاهی نمیبینم براشون که بخوام راجع بهشون بنویسم با جزئیات. ولی اگه بخوام خلاصه بگم،..اینکه یه آدمی برای مدت طولانی…
تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۱۵:۴۰
برای: سایه

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

سلام، سایه
گمان می‌کنم کمی بی‌ادبی‌ست که میان حرف‌هایتان بپرم، اما...
(نمیخوام مثل آدم هایی که وقتی درد یکی رو میشنون،برای خودشون رو تعریف کنن و در نهایت هردو برای پایین آوردن درد دیگری تلاش کند بجای تسکین دادن آن درد. و همینطور راهکار‌هایی از قضا "ادامه بده"، "اشکال نداره"، "تومیتونی از پسش بربیای" بنویسم. در کل سعی می‌کنم این کلیشه رو تکرا نکنم )

می‌خواستم بگویم به‌طرز عجیبی با همین دغدغه‌های به‌ظاهر «سطحی و کودکانه»ات احساس هم‌پنداری می‌کنم.
این‌که چطور دوستت با تو مثل یک وسیله رفتار می‌کند؛ هر وقت کاری از دستت برمی‌آید، یادت می‌کند و وقتی دیگر کاری با تو ندارد، انگار نه انگار که اصلاً بوده‌ای.
و تلخ‌تر از آن، این‌که خودت هم این را می‌دانی و باز هر بار پیش‌قدم می‌شوی.
شاید چون نمی‌خواهی از دستش بدهی.
شاید چون تنهایی و شاید چون آدمیزاد، با تمام ادعاهایش درباره‌ی بی‌نیازی، باز هم دلش می‌خواهد کسی باشد که گاهی بی‌دلیل سراغش را بگیرد.
من هم همیشه خودم را با این خیال آرام کرده‌ام که شاید آنها مانند من‌اند.(با اینکه می‌دانستم نيستن)
که شاید اگر کمی بیشتر صبر کنم، کمی بیشتر محبت کنم، کمی بیشتر خودم را نادیده بگیرم، بالاخره متوجه می‌شوند.
چه خیال خامی.
ته دلم همیشه می‌دانستم که آنها مثل من نیستند.
می‌دانستم بیشتر از آن‌که آنها دلشان مرا بخواهد، بیشتر چیزی را می‌خواهند که از من به دست می‌آورد.
حتی گاهی فکر می‌کنم می‌دانستن که دارن به من صدمه می‌زند؛ فقط لابد صدمه‌ی من آن‌قدر مهم نبود که دست از چیزی که ميخواهند بکشند.
اما خب...
من هم آدمم.
من هم محتاج محبت و ارتباطم، هرچند سهم چندانی از هنرِ آدم‌داشتن نصیبم نشده.
من هم دلم می‌خواهد یک‌بار کسی بماند، بی‌آن‌که لازم باشد هر بار چیزی برای ماندنش فراهم کنم.
گاهی با خودم فکر می‌کنم کاش می‌توانستم یک رابطه‌ی عادی داشته باشم.
کاش آن‌قدر حوصله‌سربر نبودم.
کاش آدم‌ها فقط وقتی یادم نمی‌کردند که به چیزی در من احتیاج داشتند.
کاش یک‌بار هم کسی سراغم را می‌گرفت، نه برای آن‌چه می‌توانم برایش باشم؛ برای آن‌چه هستم.
ولی شاید این هم از همان خواسته‌های ساده‌ و سطحی‌ست که برای بعضی آدم‌ها زیادی مجلل به حساب می‌آید

در آخر شاید آدم‌هایی مثل تو و من باید_
راستش نمی‌دانم.

باید یاد بگیریم کمتر به آدم‌هایی که فقط وقت نیاز یادمان می‌کنند، دل ببندیم؟
باید دست از پیش‌قدم شدن برداریم؟
باید یاد بگیریم تنهایی را تحمل کنیم؟

نمی‌دانم.

فقط می‌دانم که هنوز، با تمام این حرف‌ها، دلم نمی‌آید از این آدم‌های مضخرف دست بکشم.
شاید این بزرگ‌ترین اشتباه ما باشد؛
یا شاید تنها چیزی باشد که هنوز از آدم بودنمان باقی مانده.


امضا: میخائیل
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 💔 1
More from @midnight_post
  1. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۱ برای: آنكه نبايد این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… نمی‌دان…
  2. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۱۵ برای: هر‌شخصی‌که‌بخونه. از نفس افتادم. احتمالا حتی به ذهنم…
  3. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۱۱ برای: برای طاقچه قلبم ادم اشتباه باعث میشه از یه سبک موسیقی…
  4. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۰ برای: غریبه آشنا اینکه بودنت بعد از یک سال هنوز هم در کنج د…
  5. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۲ برای: حمید رضا من برات خیلی تلاش کردم، خیلی جنگیدم، خیلی صب…
  6. Oct 12, 2026تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۴۸ برای: نم این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سر از گریبان خو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →