TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.78K subscribers
Post #485 459
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۵۰ برای: متصدی آخرین ایستگاه این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام متصدی آخرین ایستگاه اسم‌ت را نمی‌دانم، البته این اسم را بیشتر دوست دارم، تراوشات فکری تو، دقیقا بوی‌باران روی ریل‌ها را می‌دهد، بوی خاک، بوی نارنگی و بوی…
تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۶
برای: شکوه

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

این نامه، کمی بیشتر از یک اعتراف است…

سلام شکوه،

قطعه‌ای را که به نامه‌ات پیوست کرده بودی، پس از رفتن آخرین قطار پخش کردم. سالن خالی بود و صدای گوگوش میان صندلی‌ها می‌چرخید؛ انگار نامه‌هایی قدیمی را از گوشه‌وکنار ایستگاه جمع می‌کرد و به صاحبانشان پس می‌داد.
نوشته بودی کلماتم بوی باران روی ریل، خاک، نارنگی و چوب سوخته می‌دهند. باران و خاک را می‌فهمم؛ سهم هرروزهٔ این ایستگاه‌اند. اما نمی‌دانم از کجا بوی نارنگی را فهمیدی. هر پاییز پوست نارنگی‌هایم را روی بخاری قدیمی اتاقک می‌گذارم و بوی چوب سوخته هم احتمالاً از همان بخاری‌ست که سال‌هاست بیشتر دود می‌کند تا گرما.

پس شاید تو بیشتر از آنچه تصور می‌کردم، میان سطرهای نامه‌هایم قدم زده‌ای.

گفتی نامه‌ام بوی خستگی می‌داد. درست فهمیده بودی؛ اما خستگی من از شیفت‌های طولانی نیست. آدم به شب‌بیداری، صدای ترمز قطار و سرمای سکو عادت می‌کند. خستگی من از ایستادن است.

سه سال پیش، پیش از آنکه متصدی اینجا باشم، خودم مسافر بودم. قرار بود همراه کسی از این شهر بروم. او سوار شد و من گفتم با قطار بعدی خواهم آمد؛ همان دروغ کوچکی که آدم‌ها وقتی از تصمیم‌های بزرگ می‌ترسند، به خودشان می‌گویند.

قطار بعدی آمد، اما من سوار نشدم.

بعدی هم آمد. سپس روزها گذشتند و من برای اینکه نبودنم را برای خودم توضیح بدهم، ماندن را به یک شغل تبدیل کردم. پیراهن فرم پوشیدم، ساعت حرکت قطارها را حفظ کردم و سال‌ها به هزاران نفر کمک کردم به مقصدشان برسند؛ درحالی‌که خودم هنوز روی همان سکویی ایستاده‌ام که روزی جرئت رفتن از آن را نداشتم.

شاید به همین دلیل نامم را نمی‌گویم. بعضی آدم‌ها وقتی بیش از اندازه در جایی می‌مانند، نامشان را از دست می‌دهند و به همان‌جا تبدیل می‌شوند. من دیگر فقط متصدی آخرین ایستگاهم.

نوشته بودی انتظار، زیبایی دست‌نیافتنی‌ای دارد. با تو موافقم. انتظار به آدم فرصت می‌دهد رویا بسازد، گفت‌وگوهایی را که هرگز رخ نداده بارها در ذهنش زندگی کند و برای بازگشت کسی، جهانی کامل بیافریند.

اما مراقب باش، شکوه؛ انتظار اگر بیش از اندازه طول بکشد، به‌جای آنکه به آدم بال بدهد، پرواز را برایش تبدیل به خیال می‌کند.

تو در قطار رقصیدی، الویه خوردی، به تخت بالایی رفتی و قصهٔ دخترکی را شنیدی که برای دیدن جنوب آمده بود. من از میان تمام این تصاویر، بیشتر از همه به لحظه‌ای فکر کردم که هنگام رسیدن، همدیگر را در آغوش گرفتید. غریبه‌هایی که می‌دانستند شاید دیگر هرگز یکدیگر را نبینند و بااین‌حال، برای چند ساعت بخشی از زندگی هم شدند. شاید صمیمانه‌ترین محبت‌ها همین‌ها باشند؛ محبت‌هایی که نه گذشته‌ای طلب می‌کنند و نه آینده‌ای وعده می‌دهند.

فیلمت را بساز. از صورت‌ها هم فیلم بگیر. دست‌ها قصهٔ آنچه اتفاق افتاده را تعریف می‌کنند؛ اما چهره‌ها گاهی آنچه هرگز اتفاق نیفتاده را هم نشان می‌دهند. فقط فراموش نکن گاهی دوربین را به‌سمت کسی بگیری که پشت پنجرهٔ اتاقک ایستاده و رفتن دیگران را تماشا می‌کند. شاید او هم زمانی مسافری بوده که قطارش را از دست داده است.

گفتی تا وقتی در حرکتی، زنده‌ای. شاید حق با تو باشد. شاید من هم باید یک شب پس از پایان شیفت، به‌جای شمردن مسافران، بلیتی برای خودم بخرم و بی‌آنکه مقصدش را بدانم، سوار شوم.

این نخستین‌بار است که میان قصه‌های دیگران، کمی از غصهٔ خودم نوشتم.

بیشتر از این نپرس؛ برای نخستین اعتراف، همین اندازه کافی‌ست.

— متصدی آخرین ایستگاه


امضا: متصدی آخرین ایستگاه
وضعیت نامه: لب‌پر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 7
More from @midnight_post
  1. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۵۷ برای: دایی جان ناپلئون سلام زیبا. امیدوارم حالت خوب باشد .…
  2. Oct 17, 2026چراغ‌های پست‌خانه روشن شد… شب از راه رسیده و پاکت‌هایی که تمام روز در دل مانده بودند، یکی‌…
  3. Oct 16, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  4. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۲ برای: دخترکی سرگشته و حیران در میان اِبهام‌. این نامه، کمی…
  5. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۰ برای: دخترکی سرگشته و حیران در میان اِبهام‌. این نامه، کمی…
  6. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۸ برای: روزهای مبادا این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →