ساعت: ۰۰:۵۴
برای: منِواقعی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
امشب برایم متفاوت است
میخواهم بگذارم قلمم خود آنچه را که میخواهد به نمایش بگذارد
نمیدانم، شاید یک قاصد، شاید یک کبوترِنامهرسان، شاید برگهای رقصان پائیزی و شاید امشب به تاریخِبیستوششممهرماهجان، به من مژده میدهد
مژدهی رسیدنِ سالروز تولدم را..
آری گویی که درست در نونزدهسالِ پیش عیناً در چنین روزی تصمیمم را گرفتم تا به این دنیایِ سراسر معما و سردرگمی و امید پا بگذارم.
نمیدانم آن لحظات که روحم آن تصمیمِ به این بزرگی را میگرفت؛ به چیزی فکر میکرد و چه چیزی را در دل به خود گواه میداد
اما امروز میخواهم به آن دخترک کوچک بگویم که از انتخابش، سپاسگذارم
او انتخابی را کرد و این دنیای بزرگ و فرصتِ حیات در این سرزمینِجاری را به من هدیه داد
درستاست زندگی سراسر چالش است و کوچهپسکوچههای بنبست!
اما به آن لحظهی نوشیدنچایِ گرم هیزمی در کنار ساحلِ عمر، به خندههای مادر، به تماشای برگانرقصانِنارنجکیِپاییزی، صدای باز کردنِ پوستِ نارنگی و دوستداشتنِخودم میاَرزد!.
از خالقم سپاسگذارم و این حسِ سرشار از خوشبختی را مدیونِ وی هستم
عموما شبِ تولد برای صاحبش، شبی خنثی و بی معناست..
اما من معنایش را در به آغوش کشیدنِ خودم یافتهام
معنایش، عشق است و زندگی
پس
شبِ تولدم فَرخنده باد :)📜🍊
امضا: تولدیمَسکوت
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب