تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۷
برای: برای پنجاهو و یکی من
سلام رفیق سه ساله و همدم ۶ماهه من
امشب وقتی گوشیم زنگ خورد ،میدونستم تویی
مطمعن بودم شب تولدم میای
تا قبل امشب به خودم میگفتم اگه ۲۶ام سر و کلش پیدا شد جوابشو نمیدی
حتی یاد حرف خودمم میفتادم که اخرین بار بهت گفتم ،تولدم پیام ندی ها
ولی تا شماره رو دیدم جواب دادم
چرا !؟
نمیدونم
شاید دلم بره صدات تنگ شده بود
شاید میخاستم امسالم باشی تو تولدم
شاید دلم میخاست بهم بگی تولدت مبارک
پنجاهو و یکی من امسال آرزو نکردم
برعکس سه سال قبل که همه ارزوهام به تو و رسیدن بهت بود
ارع میدونم عجیبه چون من همونی بودم که آرزو براش مهم بود
چه شب تولدش
چه ساعت دوازدش
ولی خب زندگیه دیگه
حداقل به ما دوبار نشون داد که غیر قابل پیشبینیه
من امشب خیلی حالم خراب تر از صدام پشت تلفن و حرف زدن پشت چت بود
من امشب با تمام بغض هات و اشکات مردم
(تو که میدونی من چقد از گریه های تو بدم میاد)
ولی قصه من و تو باید تموم میشد
قصه من و تو یه نشدن بزرگه
من تا ابد و یک روز صدات ،حرفات،دستات،چشات یادم نمیره
اینا همشون اولی های من بودن
تولدم مبارک
امضا: اَبر
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1334
80
- 💔 2