تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۲
برای: ساکنانِ سکوت
بعضی حرفها
قبل از گفته شدن پیر میشوند.
اول فقط چند ثانیه مکثاند؛
همان لحظهای که میخواهی چیزی بگویی
و منصرف میشوی.
بعد میشوند سکوتهایی که به آنها عادت میکنی؛
حرفهایی که آنقدر در دهان میمانند
که دیگر نمیدانی نگفتنشان درد دارد
یا گفتنشان.
مثل نانی که گوشهی سفره جا میماند،
نه آنقدر خراب که دور انداخته شود،
نه آنقدر تازه که کسی سراغش بیاید.
مثل ذوقی که آنقدر عقب میافتد
تا یک روز یادت میرود
برای چه چیزی خوشحال میشدی.
مثل دانشآموزی که وسط صف سیلی میخورد
و تا آخر روز
آرامتر از همیشه راه میرود.
مثل نوجوانی که بین تمام عکسها
هیچکدام را برای پروفایلش انتخاب نمیکند.
و شاید بیشتر از همه،
مثل شعری نیمهکاره
که کسی نمی خواند؛
اما همان چند خطِ باقیمانده
تمام چیزی بود
که میخواست بگوید.
امضا: رهگذر
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #471
526
- ❤ 6
- 👍 2