ساعت: ۰۱:۰۲
برای: هانا
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
قبل از هر چیز باید بگم قلمت رو خیلی دوست دارم و چقدر خوبه که ویژگیهایی شبیه به هم داریم، این واقعا خوشحالم میکنه!
میدونی خیلی دلم میخواد عشق رو تجربه کنم ولی هنوز فرصتش پیش نیومده.گاهی میترسم نکنه هیچوقت پیش نیاد.
آهنگ قبلی رو خیلی دوست داشتم ولی صدای این خواننده سلیقهام نبود.(ایموجی گریه)
وایییی چه جالب منم تقریبا همینم
بیشتر اوقات غرق ملودی اهنگها میشم نه متنشون.
وقتهایی که به یه آهنگ گوش میدم گوش دادن به متن رو فراموش میکنم و غرق موسیقی و حسی که میگیرم میشم. همیشه حس بدی داشتم که اینجوریم و متن اهنگهای موردعلاقهام رو حفظ نیستم.
راستش دیگه دستم به نوشتن نمیره، چیزهایی که مینویسم رو دیگه دوست ندارم. کماگراییم باعث میشه کلی ازشون ایراد بگیرم.
حتی همین نامهام اصلا انسجام نداره و این ناراحتم میکنه برای همین ممکنه نامههای کمتری بفرستم.
نامه نوشتن و نامه خوندن کار موردعلاقهامه و من هم برای تولد کسایی که دوستشون دارم نامه میبرم یا یه پوستر میبرم و پشتش مینویسم. دوست دارم یه چیزی براشون بنویسم که اگه حالشون بد بود و داشتن اتاقشون رو مرتب میکردن با دیدن نامهام لبخند بزنن و اشکهاشون رو پاک کنن.
دلم میخواد اگه یه روز عاشق شدم یه شیشه برای پسرک آبی بگیرم و هر روز براش یه چیزی بنویسم و یه روزیی که به هم اعتراف کردیم یا روزی که تولدش بود اون شیشه رو بهش هدیه بدم.
امضا: دخترک آبی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب