تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۵۰
برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢
سلام،نامه ت رو خوندم و احساس کردم یک پیغامه از طرف خود گذشته م
دلم میخواد چیزی رو بهت بگن که خود گذشته م اگر جلوم بود میگفتم.
درسته که این احساس در تو الان کمه. ولی مثل یک شعله اگر کنترل نشه تبدیل به آتشی غیر قابل مهار میشه.
یکهو به خودت میای از فکرش خوابت نمیبره
اگر صلاحت توی این علاقه نمیبینی فکرشم ادامه نده.
یکهو به خودت میای تو میمونی و علاقه یک طرفه و دلی که شکسته .
امضا: یکتا
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #450
563
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۱ برای: "⋆⋆⋆⋆⋆" این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… نمیدونم چرا دارم اینو مینویسم، وقتی حتی مطمئن نیستم قراره هیچوقت به دستت برسه. یه آدمی هست که برای من اسم خاصی نداره؛ یا شاید بهتره بگم، اسمش رو برای خودم یه جور دیگه گذاشتم.…
- 🌚 1