ساعت: ۲۳:۴۸
برای: دخترک آبی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
منم لحظه های آروم بیشتر دوست دارم. همون رکاب زدن های آروم انگار تازه اون موقع است که جریان زندگی رو متوجه میشی که هیچ وقت راه و روشش "عجله" نیست. اما با این حال منخودم همیشه حس می کنم نکنه عقب باشم نکنه همیشه یه گوشه ای که هیچ حس "تعلقی" بهش ندارم باقی بمونم.
درباره اینکه گفتی حس شادی یا عشق و وصل برای تو وجود نداره برای منم همینطور اما نمیدونم این از اون حس کردن زیاد از حد و نشخوار فکریه یا نه. حتی بعضی موقع ها هم شده فکر کنم نکنه نتونم کسی رو خیلی دوست داشته باشم یا عاشقش باشم یا اینکه نکنه هیچ وقت نتونم اون احساس دوست داشته شدن خاص تجربه کنم نمیدونم کدومش ترسناک تره.
حقیقتا فکر کردم اون نامه ای که قبلاً برات نوشتم رو گم کردی ولی خوشحال شدم که خونده بودیش. اگه اون آهنگه رو دوست داشتی احتمالاً این آهنگ وای که دلم از احمدرضا نبوی زاده رو هم دوست داشته باشی.(لایو اش تو یوتوب ببینی جالبه)
من خودم هر آهنگی که ملودی اش دوست داشته باشمگوش میدم حقیقتا حتی اگه نفهمم چی میگه😭 نمیدونم فقط من اینجوری ام یا تو هم همینطوری؟
در آخر هم امیدوارم اون حرف های تلنبار شده ای که میخواستی بهم بگی رو بزنی اگر هم نزدی فدا سرت میتونیم مثل رمز و راز باهم صحبت کنیم از موضوع های کوچیک ساده روزمره تا بحثای عمیق. من واقعا این پست خانه رو دوست دارم. حقیقتا خیلی دوست داشتم هنوز هم بساط نامه کاغذی فرستادن با پست فراهم بود همیشه دوست داشتم یه بار این کارو امتحان کنم، نامه بنویسم و در انتظار نامه گرفتن باشم. من خودم همیشه برای تولد کسایی که دوستشون دارم بهشون کارت پستال با نوشته و تاریخ میدم انگار یهو بعد یه مدت که یه گوشه از خونه ات پیداش کنی، چیز جالبی هست به نظرم.
امضا: هانا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب